ساختمان پزشکان 302 سینا -حیابان ظفرغربی مابین افریقا وولیعصر پلاک 348 روبروی بانک آفرین

ساختمان پزشکان تخصصی و فوق تخصصی 302 سینا واقع درخیابان ظفر غربی ما آفریقا وولیعصر پلاک 348 روبروی بانک کارآفرین و جنب  TNT

تلفن : 88662875 -021  88775894-021     88794118-021

دکتربهزاد دالوند : 

متخصص پوست و مو وزیبایی ولیزر - دارای بورد تخصصی 

دکتر شادی دانشور :

جراح ومتخصص زنان و زایمان ونازایی  - دارای بورد تخضصی

دکترسیامک صابر :

  پزشک و دکترای تخصصی ژنتیک قلب  

مشاوره ژنتیک  -ژنتیک بالینی - فارغ التحصیل از ایتالیا 

خانم د مریم حبیبی  :

مشاوره تغذیه  - تاسیس مرکز ودفتر مشاوره تغذیه تخت نظر سازمان نظام 

پزشکی  و وزارت بهداشت به شماره پروانه تاسیس  222-55-ت-20

دکتر مرتضی سلیمانی:

  تعویض مفصل زانو ولگن  درمان ناهنچاریها و شکستگی ها -دارای بورد تخصصی

دکتر شوکت مشتاقیان :

متخصص قلب وعروق  -اکو کاردیوگرافی  -تست ورزش  -دارای بورد تخصصی 

دکترمنصور زارع:

متخصص بیماریهای داخلی - غدد -د ارای بورد تخصصی  

طب سوزنی ودرمان میگرن - درمان فلج عصب صورت  -دردهای اسکلتی وعضلانی 

دکتر سیروس ارفع :

متخصص بیماریهای کلیه و مجاری ادرای عقمی مردان - ناتوانی  های جنسی 

دارای بورد تخصصی

دکترفاطمه رستمی  :

متخصص بیماریهای داخلی ( غدد -ریه  -گوارش ) -دارای بورد تخصصی

دکتر سیامک صابر :

پزشک عمومی  ( داخلی واطفال )   

دکتر محسن باقریان :

پزشک عمومی  ( داخلی و اطفال و طب ورزشی ) 

تزریقات و پانسمان زیرنظر  پزشک مقیم  توسط فقط پرستار ( کارشناس)  خانم 

 

 

تفاوت حد با تعزیر

تعزير و تفاوت آن با حد
  
سیناکیا

تعزير چيست؟ چه تفاوت‌هايي با حد دارد؟


تعزير در لغت به معناي تعظيم، تأديب، نصرت و منع، و در اصطلاح عقوبتي است كه مقدار آن در شرع معين شده است. مهمترين تفاوت تعزير با حد در همان «عدم مقدّر بودن» است.
جواب تفصيلي:
پاسخ، بحث تعزيرات از مباحث مهم حقوق كيفري اسلام است. در كتاب‌هاي معتبر فقهي به طور مشروح مورد بحث قرار گرفته است، و امروزه تحت عنوان «مجازات‌هاي نامعين» در نظام‌هاي حقوقي جايگاه خاصي دارد. در اين جا به طور گذرا به آن اشاره خواهيم كرد:
تعزير در لغت به معناي تعظيم، تأديب، منع و نصرت آمده، ريشه اصلي آن همان منع و ردّ است. نصرت نيز به اين معناست كه انسان دشمن را از كسي ردّ مي‌كند و مانع اذيت او توسط دشمن مي‌شود و به تأديب هم تعزير اطلاق مي‌شود، چون جاني را از تكرار گناه باز مي‌دارد.[1] در اصطلاح، تعزير عقوبتي است كه مقدار آن در شرع معين نشده،[2] و اين «عدم مقدر بودن» ركن اصلي تعزير است كه بر آن ادعاي اجماع شده است.[3] فقيهان اهل سنت نيز همانند فقيهان اماميه معتقدند كه قاضي مي‌تواند با در نظر گرفتن «ميزان جرم» و «مقدار تحمل مجرم» كيفر تعزير را معين و اجرا كنند.[4] در قانون مجازات اسلامي نيز شبيه اين تبيين آمده.[5]
بر اساس تعريف مزبور، تفاوت حد و تعزير در يك نگاه كلي مشخص مي‌شود. امّا در منابع فقهي اين تفاوت‌ها به صورت جزئي‌تر مورد توجه قرار گرفته كه به آنها اشاره مي‌كنيم:[6]
1. تعزيرات كيفرهاي نامعين هستند، امّا حدود مجازات معين و منصوص بر اساس كتاب و سنت مي باشند.
2. ملاك اصلي تعزير كم‌تر بودن آن نسبت به حد است؛
3. مقدار وكيفيت تعزير در صلاحديد حاكم شرع است، به خلاف حد؛
4. در تعزير شخصيت مجرم، وضع روحي و جسمي و زمان و مكان دخالت دارد، در صورتي كه حد تابع صدق عنوان است؛
5. در تعزير، اميد به اصلاح و تأديب مجرم شرط است، ‌امّا فلسفه اجراي حد دفاع از مصالح بنيادين جامعه است.
6. تعزير با توبه ساقط مي‌شود، در حدود اختلاف نظر است، ظاهر سقوط آن است در اثر توبه قبل از رسيدن نزد حاكم و قيام بينه؛
7. تعزير قابل شفاعت است، امّا در حد واسطه و شفاعت ممنوع است؛
8. در تعزير، حاكم حق عفو دارد، بخلاف حدود؛
9. تعزيرات احصائي نيستند، امّا در حدود اصل احصائي بودن است، در موارد مشكوك مجازات غير حدي جاري مي‌شود

حدود

 حد، شرائط عامه تكليف، بلوغ، عقل، اختيار، علم به حرمت، اجبار، اكراه، جهل حكمي و موضوعي، توبه، تكرار حد

سیناکیا-حد در لغت حداقل به دو معنا به كار رفته است، یكی مرز و انتها و دیگری منع.[1] حدود، جمع كلمۀ حد است.
حد در اصطلاح فقهی برای این واژه تعاریف گوناگون شده است كه می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم كرد:
برخی حد را وصف مجازات دانسته‌اند[2] و برخی حد را وصف جرم دانسته‌اند.[3]
در قانون مجازات اسلامی حد چنین تعریف شده است:
«حد، به مجازاتی گفته می‌شود كه نوع و میزان و كیفیت آن در شرع تعیین شده است.»[4]
شرایط عمومی اجرای حدود
 شرایط عامۀ تكلیف
در شریعت مقدس اسلام تنها انسان مكلف دارای مسؤولیت كیفری است و شخص اگر دارای شرائی عامۀ تكلیف (بلوغ، عقل، اختیار، علم به حرمت عمل ارتكابی) باشد در صورت ارتكاب جرم مجازات بر او اعمال می شود و این شرائط در كلیۀ جرائم شرعی ضروری است. در نظام كیفری اسلام برای اثبات مسؤولیت كیفری تنها وقوع جرم كافی نیست
بلكه تحقق مسؤولیت كیفری منوط به آن است كه عمل مجرمانه ناشی از ارادۀ انسان، عاقل بالغ مرید و ممیز باشد و احراز وجود این شرایط در نزد مرتكب جرم در حقوق جزای اسلام تحت، عنوان «شرایط عامۀ تكلیف» ضروری است.[5] كه به شرح هر یك از آن‌ها می‌پردازیم:
 
1)   عقل
در مادۀ 51ق.م.ا:
«جنون در حال ارتكاب جرم به هر درجه كه باشد رافع مسؤولیت كیفری است.»
 
2) بلوغ
بلوغ در اصطلاح شرع به معنای پایان یافتن دوران كودكی و راه یافتن به دایرۀ تكلیف است؛[6]  در تبصرۀ 1 مادۀ 49ق.م.ا آمده است:
«منظور از طفل كسی است كه به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد»
و در مادۀ 49ق.م.ا چنین آمده است:
«اطفال در صورت ارتكاب جرم مبری از مسئولیت كیفری هستند...»
 
3) اختیار
به معنی عدم وجود اكراه و رضایت مرتكب به ارتكاب عمل مشمول مجازات است. اگر شخصی بدون اختیار و بر اثر اجبار و اكراه عملی را كه متضمن جرم مستوجب مجازات است مرتكب گردد، معاف از مجازات می‌باشد. كه این امر در مادۀ 54ق.م.ا و همچنین در باب حدود همین قانون به صراحت ذكر شده است. [7]
 
 
4) علم مرتكب
مرتكب جرائم مشمول حد باید عالم به حكم و عالم به موضوع هم باشند، تا بتوان در صورت ارتكاب جرم آن‌ها را به مجازات‌های مقرر در قانون محكوم نمود. جهل مرتكب ممكن است حكمی یا موضوعی باشد. جهل حكمی بدین معناست كه مرتكب از حرمت عمل ارتكابی بی اطلاع باشد و به عبارتی نسبت به تكلیف شرعی آگاه نباشد هر چند كه بر خلاف اصل «جهل به قانون پذیرفته نیست» می‌باشد، لیكن قانون‌گذار در برخی از جرائم مستوجب حد ادعای جهل حكمی را مسموع دانسته[8] (همچون مواد 64 و 166ق.م.ا) رأی اصرار شمارۀ 14- 5/8/1377 هیئت عمومی دیوانعالی كشور در زمینۀ جهل حكمی قابل توجه است، حسب رأی مذكور:
«با توجه به این كه متهم منكر زناست و اظهار داشته كه فاطمه را صیغه كرده و از حكم حرمت جمع بین دو خواهر آگاه نبوده و دلیلی نیز بر اثبات خلاف آن و اینكه عالماً عامداً مرتكب زنا شده باشد اقامه نگردیده و بطور كلی طبق مادۀ 64 ق. م.ا حد زنا منوط به آگاهی زانی از موضوع و حكم است، بر این اساس صدور حكم به رجم كه حد زنای محصن و محصنه می‌باشد برخلاف موازین شرعی و مقررات قانونی است، لذا اعتراض وارد است.»[9]
جهل موضوعی نیز بدان معناست كه هر چند مرتكب نسبت به حكم قضیه آگاه است، لیكن ممكن است كه نداند عملی كه انجام می‌دهد زناست، مثلاً گمان می‌كند چنانچه با زنی از دُبُر، جماع نماید، چنین عملی زنا محسوب نمی‌گردد و یا نداند زنی كه با او جماع می‌كند، زنی است كه بر او حرام است مثلاً گمان كند كه این زن همسر خود او می‌باشد ولی بعداً كاشف به عمل آید كه به اشتباه آن زن را همسر خود پنداشته و با او نزدیكی كرده است.[10]
«ادعای جهل در صورتی می تواند مورد توجه دادگاه واقع شود كه خلاف آن ثابت نشده باشد.»[11]
توبه در حدود
1) توبه بعد از اقامه بینه
كه مشهور فقها فتوی داده‌اند كه این توبه تأثیری در مجازات ندارد و حد در هر حال اجرا خواهد شد.[12]
در ق.م.ا نیز به تبعیت از قول مشهور فقهای امامیه در مواد 125، 132، 181 و بر 5 مادۀ 200 به این موضوع تصریح شده است ولی توبۀ قبل از اقامۀ بینه باعث سقوط مجازات حدی می‌شود.
 
2) توبۀ بعد از اقرار
در مواد 72، 126، 133و 182ق.م.ا ذكر شده كه توبۀ بعد از اقرار قاضی را مخیر می‌نماید كه تقاضای عفو از ولی امر بنماید و یا حد را جاری نماید. تنها در تبصرۀ مادۀ 200 است كه بیان نموده
«حد سرقت بعد از ثبوت جرم با توبه ساقط نمی‌شود و عفو سارق جایز نیست»
ظاهر تبصره بیانگر آنست كه حتی حاكم نیز اختیار ندارد كه درخواست عفو او را بنماید.[13]
 
نکته
توبۀ متهم باید برای دادگاه محرز شود و صرف ادعای وی را نمی‌توان پذیرفت.[14]
 
تكرار و تعدد در حدود
در صورت تكرار حدود به شرطی كه بعد از هر بارارتکاب به جرم، حد جاری شده باشد، برای شرب مسكر در مرتبۀ سوم مادۀ 179ق.م.ا و برای حد زنا، حد تفخیذ، حد مساحقه، حد قذف، حد سرقت در مرتبۀ چهارم موجب كشته شدن مرتكب می‌گردد. در مادۀ 89ق.م.ا ذكر شده كه:‌
«تكرار زنا قبل از اجرا حد در صورتی كه مجازات‌ها از یك نوع باشند موجب تكرار حد نمی‌شود ولی اگر مجازات‌ها از یك نوع نباشد مانند آن‌كه بعضی از آن‌ها موجب جلد بوده و بعضی دیگر موجب رجم باشد، قبل از رجم زانی، حد جلد بر او جاری می‌شود.»
در مورد تعدد حدود قاعدۀ عدم تداخل حدود جاری می‌گردد، اگر حدود مختلف باشند مثلاً در مادۀ 98ق.م.ا چنین آمده است:
«هرگاه شخصی محكوم به چند حد شود اجرای آن‌ها باید به ترتیبی باشد كه هیچ كدام از آن‌ها زمینۀ دیگری را از بین نبرد، بنابراین اگر كسی به جلد و رجم محكوم شود اول باید حد جلد و بعد حد رجم را جاری ساخت.»
اما اگر حدود از یك نوع باشند. مثلاً كسی چند بار شرب مسكر بنماید و حد بر او جاری نشود برای همۀ آن‌ها یك حد كافی است. (مادۀ 178ق.م.ا)
 
اصول حاكم بر اجرای حدود
1- اصل لزوم اجرای حد
بدین معنا كه اگر حدی با شرایط مقرر در شرع و قانون بر شخصی ثابت گردد، بایستی اجرا گردد و تعطیلی اجرای حدود را نمی‌توان پذیرفت مگر در موارد مصرح قانونی. لزوم اجرای حد را می‌توان از مادۀ 80ق.م.ا استنباط نمود:
«حد زنا جز در موارد مذكور در مواد آتی باید فوراً جاری گردد»
 
2- اصل عدم تأخیر در اجرای حدود
«لیس فی الحدود نظر ساعة»[15] كه مادۀ 80ق.م.ا صراحتاً در مقام بیان اصل عدم تأخیر در اجرای حدود می‌باشد.
3- اصل عدم شفاعت در حدود
«لاشفاعة فی الحد»[16]
4- اصل عدم كفالت در حد
«لاكفالة فی الحد»[17]
 
موانع اجرای حدود
اصل بر لزوم اجرای حدود و عدم تأخیر در اجرای مجازات می‌باشد اما این اصل در برخی موارد با حقوق محكوم در تعارض است و موجب تأخیر و مانع برای اجرای حكم می‌باشد كه به آن‌ها اشاره می‌شود:
 
1) بیماری محكوم و مستحاضه بودن محكوم‌علیها
اگر محكوم به جلد بیمار باشد، اجرای حد جلد تا رفع بیماری وی به تأخیر خواهد افتاد مگر اینكه امیدی به بهبودی وی نباشد یا اینكه تعجیل در اجرای حكم جلد را حاكم، مصلحت بداند كه در این صورت مجازات جلد به صورت ضغث[18] اجرا می‌شود. همچنین حد جلد زن مستحاضه تا اتمام حیض و قطع خون به تأخیر می‌افتد. علت تأخیر در اجرای حد جلد سرایت یا تشدید بیماری یا طولانی شدن درمان آن می‌باشد. اما اگر شخص بیمار یا زن مستحاضه به حد قتل یا رجم محكوم شود اجرای حد به تأخیر نمی‌افتد چرا كه خوف ضرر و زیان یا تشدید بیماری یا تسری آن متصور نمی‌باشد.[19]
در خصوص سایر مجازات‌ها مثل قطع عضو، چنانچه اجرای حد موجب ورود ضرر و زیان بیش از آنچه كه لازم حد است باشد و یا خوف هلاكت یا تشدید یا تسری بیماری وجود داشته باشد، اجرای آن به تأخیر می‌افتد.[20]
تشخیص بیماری یا استحاضه از طریق ارجاع محكوم به پزشكی قانونی به راحتی میسر است.
 
2) باردار بودن زن محكوم به حد
كه در این مورد فرقی بین مجازات رجم و مجازات جلد وجود ندارد. مادۀ 91ق.م.ا در این خصوص چنین مقرر داشته:
«در ایام بارداری و نفاس زن حد قتل یا رجم بر او جاری نمی‌شود، همچنین بعد از وضع حمل در صورتی كه نوزاد كفیل نداشته باشد و بیم تلف شدن نوزاد برود حد جاری نمی‌شود ولی اگر برای نوزاد كفیل پیدا شود حد جاری می‌شود.»
و در مادۀ 92ق.م.ا چنین آمده:
«هرگاه در اجرای حد جلد بر زن باردار یا شیرده احتمال بیم ضرر برای حمل یا نوزاد شیرخوار باشد اجراء حد تا رفع بیم ضرر به تأخیر می‌افتد.»
قاضی اجرای احكام برای حصول اطمینان از اینكه محكوم‌علیه حامل می‌باشد یا خیر باید نظریۀ پزشكی قانونی را در این خصوص جلب نماید.[21]
 
3) هوای بسیار گرم و بسیار سرد
ق.م.ا به تبعیت از قول فقها در مادۀ 96 در این خصوص چنین مقرر داشته:
«حد جلد را نباید در هوای بسیار سرد یا بسیار گرم جاری نمود.»
 
4) سرزمین دشمن
مادۀ 97ق.م.ا : «حد را نمی‌توان در سرزمین دشمنان اسلام جاری كرد.»
دلیل این امر
‌أ.            خوف از ننگ و عار ناشی از اجرای حد و در نتیجه ملحق شدن فرد محكوم به دشمن.
‌ب.       جلوگیری از شماتت دشمن.
‌ج.        اجرای حد در سرزمین دشمن موجب ترس كفار و عدم گرایش آن‌ها به اسلام می‌گردد.[22]
 
5) پناه بردن به حرم مكه
اگر محكوم به حد به حرم مكه پناهنده شود تا در حرم است نباید بر او حد زد، بلكه در خوردن و آشامیدن بر او سخت می‌گیرند تا خود بیرون آید ولی اگر فردی در حرم زنا كرده و همان جا تحصن نماید شرعاً حد زدن وی در حرم جایز است. علت عدم اجرای حد در حرم مكه به لحاظ احترامی است كه برای حرم قائل شده‌اند.[23]
در وضعیت فعلی و در محاكم قضائی ایران موانع 4 و 5 تقریباً، موضوعاً منتفی است چرا كه طبق اصل صلاحیت سرزمینی جرائم و مجازات‌ها، محاكم قضائی ایران نسبت به اجرای مقررات و قوانین موضوعه در چهارچوب قلمرو جمهوری اسلامی ایران اقدام می‌نمایند.
 
6) توبه محكوم و عفو وی در جریان اجرای حكم
با دقت در مفهوم مواد 72، 126، 133 و 182 كه به ترتیب مربوط به زنا، لواط و تفخیذ، مساحقه و شرب خمر می‌باشد مبرهن می‌گردد كه در حین اجرای حكم نیز اگر محكوم توبه نماید قاضی می‌تواند درخواست عفو وی را از ولی امر بنماید و توبه مختص به مرحلۀ دادرسی یا قبل از صدور حكم نبوده بلكه شامل مرحلۀ پس از صدور حكم و زمان اجرای حكم نیز می‌باشد.
البته به شرطی كه جرم با اقرار یا علم قاضی ثابت شده باشد، نه با شهادت شهود چرا كه توبه پس از شهادت شهود تأثیری در سقوط حد ندارد. (مادۀ 125 ق. م . ا)

ضغث

 
 
سیناکیا-شمول اجراي حد جلد به صورت ضغث در حد زنا نسبت به ساير حدود

متن سئوال


واژه ضغث در سوره (ص ) آيه (44) و در سوره يوسف آيه (22) و در سوره انبيا آيه (4) ذكر شده است .
در قانون مجازات اسلامي ماده 94 و در بند ج ماده 288 قانون آيين دادرسي كيفري در مورد حدزنا و شلاق تعزيري تصريح شده است .
طبق اين دو ماده قانوني كاربرد ضغث فقط در مورد حد زنا و مجازات تعزيري است . حال اگرچنين حالتي (بيماري كه تحمل تازيانه را نداشته باشد و حاكم مصلحت بداند كه حكم را اجرا كند) درساير حدود منجمله (شرب مسكر، مساحقه ، قوادي و...) ايجاد شود تكليف چيست ؟


 


متن پاسخ
بر اساس موثقه سكوني از امام صادق (ع ) «ليس في الحدود نظر ساعه »1، در اجراي حدود اصل بر فوريت اجراي حد است . بنابراين ، هرگاه مجازات حدي ، به رسيد، اجراي آن فوري است و اين مسأله مورد اتفاق فقهااست .
گاهي اين عام تخصيص مي خورد و اجراي مجازات حد تا حصول بهبودي به تأخير مي افتد; اما گاهي يأس از بهبود يافتن مجرم از يك سو، و رعايت اصل فوريت در اجراي حدود از سوي ديگر، اقتضا دارد كه مجازات حد به صورت ضرب بالضغث اجرا گردد.
روايات متعددي در مورد كيفيت و مشروعيت اجراي حد جلد، بطور مطلق يا در خصوص حد جلد زناوارد شده درباره كساني كه دچار مريضي طولاني و لا علاج هستند كه اگر چه اين روايات موجب تخصيص فوريت اجراي حد نمي شود بلكه در آنها هم فوريت اجراي حد مطرح است ولي بدليل مناسبت با بحث ، به دوروايت اشاره مي شود.
1 ـ ابي العباس نقل مي كند از امام صادق (ع ) كه حضرت فرمود: مردي را كه قد كوتاهي داشت و شكمش از آب زرد پر شده بود (يا مرض تشنگي داشت ) و رگ هاي شكمش نمايان بود (شكم بزرگي داشت ) به حضورپيامبر (ص ) آوردند، كه با زني عمل زنا انجام داده بود، زن ادعا كرد كه به انجام اين عمل توجه نداشته وقتي متوجه شده كه مرد چنين كاري را كرده است ، پيامبر (ص ) به آن مرد فرمود: آيا زنا كرده اي ؟ عرض كرد: بلي ـ ومرد محصن نبود ـ پيامبر (ص ) نگاهي به بالا و پايين انداختند. سپس خوشه خرمائي خواستند كه صد شاخه داشت و آن مرد را با آن خوشه ها حد زدند.2
2 ـ سماعه از امام صادق (ع ) نقل مي كند: مردي را كه شكم بزرگي داشت و مرتكب حرامي شده بود به حضور رسول الله (ص ) آوردند. پيامبر اسلام (ص ) امر كردند كه شاخه اي از خرما كه صد خوشه داشته باشدبياورند و يكبار آن را به بدن او زدند و به اين صورت حد را اجرا كردند.3
در چنين مواردي كه مرض نوعا بطيي ء الزوال است و اميد بهبودي در آنها كم است اگر حد را به تأخيربيندازند به اميد بهبودي چه بسا به تعطيل حد منجر شود لذا امر دائر است بين تعطيل حد و يا اجراي فوري آن ،چون تأخير بلا فائده است و از آنجا كه تعطيل حدود الهي جايز نيست و اجراي فوري آن به شكل طبيعي هم موجب ضرر زائد بر اصل حد است بنابراين در اينگونه موارد استفاده از ضغث 4 تجويز شده كه بايد بوسيله ضغث حد را فورا اجرا كرد.
در مورد شمول حكم بر غير زنا دو نظر وجود دارد:
در نظر برخي از فقها اجراي حد به صورت ضرب با «ضغث » اختصاص به حد زنا دارد. در اين باره استفتائي وجود دارد كه به آن اشاره مي شود.


سؤال
آيا حكم تأخير حد جلد يا اجراي آن به صورت «ضغث » كه در باب زنا مطرح است ، به تعزيرات وساير حدود نيز قابل تسري است ؟5


آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي
حكم ضغث به موارد ديگر تعميم داده نمي شود، ولي تأخير حد به ساير موارد قابل تعميم است .
آيت الله العظمي محمدتقي بهجت
تعميم داده نمي شود. والله العالم .
نظر ديگر اين است كه اجراي مجازات به صورت ضغث به ساير مجازات حدي نيز قابل تسري است ;هرچند همه روايت هاي مربوط به ضرب با ضغث ـ بجز روايت مذكور كه در آن واژه «محرما» بكار رفته ـ در موردجرم زنا مي باشد; اما اجراي چنين مجازاتي اختصاص به حد زنا ندارد.
زيرا مناط و ملاك اين نحوه از مجازات در همه مجازات هاي حدي متصور است .6 بطور كلي درمجازات هاي حدي اصل بر فوريت و تعجيل در اجراي مجازات است و به لحاظ وجود يأس از بهبود يافتن مجرم ، لازم است براي پرهيز از تعطيل شدن حدود، حد جلد را به صورت ضرب با ضغث اجرا كرد.
در اين باره استفتائاتي وجود دارد كه به آنها اشاره مي شود:


سؤال
آيا حكم تأخير حد جلد يا اجراي آن به صورت «ضغث » كه در باب زنا مطرح است ، به تعزيرات وساير حدود نيز قابل تسري است ؟7


آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني
حكم تأخير حد و يا اجراي آن به صورت ضغث در همه حدودي كه دون قتل باشد، ثابت است و درتعزيرات هم منوط به نظر مجتهد جامع الشرائط است . والله العالم .
آيت الله العظمي محمد فاضل لنكراني
در تعزير به نظر حاكم است و بعيد نيست اجراي آن در ساير حدود با توجه به آيه شريفه و عدم تعطيل حدود.
آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي
در صورتي كه شرايط آن يكسان باشد، قابل تسري است . هميشه موفق باشيد.
آيت الله العظمي سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي
حكم تأخير در موارد خاصه در حدود ديگر هم جاري است .
آيت الله العظمي حسين نوري همداني
ظاهرا قابل تسري مي باشد.


سؤال
در مورد زن 75 ساله اي حد قذف صادر شده است ، ولي به گواهي پزشكي قانوني ، زن بيمار است وشلاق براي او خطرناك است ، آيا مسأله ضغث يا صبر نمودن تا بهبودي ايشان در حد قذف هم مطرح است ؟ و اگر بيماري هيچ گاه علاج نشود تكليف چيست ؟8


آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي
اگر خوف خطر در اجراي حد باشد، بايد از آن خودداري شود و موكول به زمان رفع خطر گردد و اگر اميدبهبودي نيست ; بايد از ضغث استفاده كرد.


سؤال
متهم به شرب خمر محكوم به حد شده است ، منتها پزشك قانوني عنوان داشته ، چون بيمارنارسايي قلبي دارد و مسن است ، حكم قابل اجرا نيست و اميد بهبودي نيست ; حكم مسأله را بيان فرماييد.9


آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني
در فرض سؤال ، در اجراي حد نبايد تأخير شود. والله العالم .10
آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي
در اين گونه موارد حد ساقط مي شود و تبديل به ضغث مي شود.
آيت الله العظمي سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي
چنانچه اجراي حد به نحو متعارف خطر جاني دارد و اميدي هم به بهبودي نيست جلد به نحو ضغث ،اجرا شود.
آيت الله العظمي حسين نوري همداني
در صورتي كه اميدي به بهبودي وي نباشد، شلاق ها يا شاخه هايي به تعداد حدي كه بايد بر او جاري شود، كنار هم مي گذارند و يك مرتبه بر او مي زنند.


سؤال
آيا شلاق را در غير حد زنا ـ حدود و تعزيرات ديگر ـ مي توان بر مجرم بيمار به نحو ضغث اجرانمود؟11


آيت الله العظمي محمدتقي بهجت
با احراز مناط توسط حاكم شرع تعزير كننده مانعي ندارد در موارد تعزير.
آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني
آنچه در كلمات فقهاي عظام ذكر شده ، در مورد حد زنا است و روايات وارده نيز در همين مورد است ; لكن با ملاحظه بعضي تعبيرات كه در موارد ديگر آمده است . مانند اين كه در روزهاي گرم بايد حد در ساعات خنك روز مانند صبح و عصر و در روزهاي سرد در وسط روز اجراء شود و غير اينها از مؤيدات مانند همان حكم وموضوع احتمال تعميم وجود دارد; مخصوصا اگر (تدرأ الحدود بالشبهات را) شامل موارد تخفيف نيز بدانيم واما در تعزيرات نظر مجتهد جامع الشرايط معتبر است . والله العالم .
آيت الله العظمي سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي
ظاهرا «ضغث » اختصاص به حد زنا ندارد، ولكن بايد مورد، شرايط «ضغث » را داشته باشد.
درباره اين موضوع استعلامي از اداره حقوقي قوه قضائيه صورت گرفته كه به آن اشاره مي گردد:
متن استعلام فوق چنين مي باشد:
با توجه به مواد 92، 93 و94 قانون مجازات اسلامي بفرماييد:
آيا حكم مقرر در موارد فوق شامل تعزيرات و ساير حدود از قبيل : شرب خمر، سرقت و... نيز مي شود؟
جواب اداره حقوقي به شماره 7/830 مورخ 1378/2/26:
بازگشت به استعلام شماره 2/115 مورخ /24فروردين سال 78 نظر مشورتي اداره حقوقي به شرح زيراعلام مي شود:
1 ـ در مجازات هاي تعزيري و بازدارنده طبق بند يك ماده 484 قانون آيين دادرسي كيفري ، اگر طبق نظرپزشكان مورد اعتماد، بيماري مانع اجراي مجازات شخص مريض باشد اجراي حكم به تأخير مي افتد و در اين صورت مجازات نه تبديل شده نه ساقط مي گردد، بلكه تا حصول بهبودي و رفع مانع به تأخير مي افتد و در موردمحكوميت به شلاق تعزيري ، اگر قاضي اجراي حكم را لازم بداند با استفاده از ملاك ماده   94 قانون مجازات اسلامي مي تواند آن را به طريق ضغث اجرا نمايد.
2 ـ در مورد حدود:
الف . در خصوص زنا مواد 93 و94 قانون مجازات اسلامي تعيين تكليف كرده است به اين ترتيب بيماري مانع اجراي حد قاتل (اعدام ) نيست ، ولي موجب تأخير اجراي شلاق مي شود; مگر در مواردي كه حاكم اجراي ضغث را لازم بداند و در مورد زنان شيرده مقررات ماده 92 در اجراي حد جلد رعايت مي شود.
ب . در ساير حدود قانون مجازات اسلامي ساكت است ; اما مي توان ملاك مواد 93 و 94 قانون مجازات اسلامي را بر آنها تسري داد.
3 ـ در قصاص نفس بيماري محكوم موجب تأخير اجراي حكم نيست و در قانون مجازات اسلامي تأخيراجراي حكم قصاص نفس به علت بيماري تجويز نشده است .

سینا کیا -دشمن شناسي از ديدگاه امام علي (عليه السلام)

سینا کیا -

در اين مقاله با كند وكاو معناي لغوي و اصطلاحي دشمن(عدو)، به پيشينة اين بحث از منظر قرآن و روايات نگريسته شده است.سپس سيره و روش برخورد امام علي (ع) با سه گروه(ناكثين،قاسطين،مارقين)مورد اهتمام قرار گرفته و نيز اقسام دشمن(آشكار – پنهان)و ثمره و آثار دشمن شناسي براي فرد و جامعه تبيين و بررسي شده است.

 

 

 

 

 

مقدمه

به دليل شرايط و مقتضيات خاصِ زمان امام علي (عليه السلام) كه از ماهيت پيچيده گي دشمني و نفاق از درون،حكومت ديني را تهديد مي نمود. سيره و روش مواجهه ي امام(ع)، از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است.درواقع تلاش اين نوشتار بر اين مسئله قرار گرفته كه با تأسي و الگو قرار دادن اين امام همام، بتوانيم جامعه ديني و حكومت اسلامي را از آسيب پذيري و خطرنفوذ دشمنان بيمه و مصون داريم.همچنين قدرت تحليل،ارزيابي و تبيين دشمنان را در قالب ها ،شعارها،لباس ها و جلوه هاي مختلف كه به خود مي گيرد را بتوانيم تشخيص داده و سره را از ناسره جدا بكنيم.

1.معناي لغوي و اصطلاحي دشمن

عدوّ از مادة «عَدو»به معناي تجاوز كردن از كاري است كه حقّش عدم تجاوز از آن مي باشد.[1]

معناي اصطلاحي عبارت از اينكه دشمن هم در ضمير دل با انسان عداوت و دشمني دارد و هم در ظاهر مطابق آن رفتار و عمل مي نمايد.پس به حالتي كه سبب بروز اين گونه رفتار مي شود؛ دشمني گفته مي شود.واژه«عَدُوّ»هم بر يك نفر و هم بر مجموع وعدة كثيري از دشمنان اطلاق مي گردد.

2.جايگاه دشمن شناسي از منظر قرآن و روايات

قرآن كريم؛ به عنوان كتاب هدايت و برنامه زندگي بشر، از جامعيت و جاودانگي برخوردار است.چنان كه به شناسايي و شناساندن دشمنان جبهة حق و عدالت عنايت و اهتمام فراوان دارد تا راهيان طريق حقيقت را از خطرات، دام ها و صدمه هاي جبهه باطل و همه دشمناني كه به نوعي سدّ راه كمال و رشد انسانها قرار مي گيرند را نجات دهد.از جمله دشمناني كه قرآن وروايات حضرات معصومين(عليهم السلام)به معرفي آنها پرداخته و نام مي برند، عبارتند از: هوا و هوس(فلا يصدّنك عنها من لا يومن بها واتَّبع هواهُ فتردي)1، خشم (اعدي عدوّ ٍللمرء غضبُهُ و شهوتُهُ، فمن مكلهما علت درجتُهُ و بَلَغَ غايَتَهُ)2، نفس(امام علي (ع) :نفسُك اقربُ أعدائك إليك)3، جهل(الناس اعداءُ ماجهلوا)4، شيطان(ويريد الشيطانُ ان يُضلَّهم ضلالا بعيدا)5، قوم يهود(لتجدنَّ أشدَّ الناس عداوه للذين امنوا اليهود و...)6، منافقين(واذا لقوا الذين امنوا قالوا امنا واذا خلوا الي شياطينهم قالوا إنا معكم انما نحن مستهزءون)7، كافران(وخذوا حذركم انَّ الله اعدَّ للكافرين عذابا مُّهينا)8، مشركان(براءه من الله و رسوله الي الذين عاهدتم من المشركين)9و ... (كه ما دراين جا به يك مثال براي هركدام اكتفا مي كنيم).

اين اعلام خطر به صورت كلي و عمومي و به عنوان هشدار به مسلمانان در همه اعصار و زمانها است ولي متاسفانه بسياري از پيروان قرآن از اين هشدار غفلت و كوتاهي ورزيدند و در نتيجه زمينه را براي نفوذ،محاصره،خدعه ، فريب ، تباهي و عقب ماندگي خودشان را فراهم نمودند.

در روايت پر محتوا و زيبايي امام محمد باقر(ع) مي فرمايند: «قرآن بر سه قسمت نازل گرديده كه يك سوم آن درباره ما و دوستان ماست و يك سوم درباره دشمنان ما و دشمنان پيشينيان ما و يك سوم روش ها و امثال است. آيه اي كه درباره قومي نازل شده، اگر با مرگ آن قوم باطل گردد، ديگر از قرآن چيزي نمي ماند، حال آنكه قرآن تا بقاي آسمانها و زمين، باقي است و احكام آن جاري و ساري مي باشد و براي هر ملتي آيه اي است كه آن را قرائت مي كند، خواه آن آيه خير را بيان كند و خواه شر را »1.

3.دشمن شناسي و روش برخورد با دشمن در سيره علوي

در طول نزديك به پنج سال از حكومت اميرالمومنين علي (ع)، سه جنگ سرنوشت ساز و هركدام با پيچيدگي خاص خود به وقوع پيوست.

الف. جنگ با عهد شكني و مقام پرستي

ناكثين كساني بودند كه به خاطر جاه و مقام درصدد رياست خواهي و قدرت طلبي بودند.همچنين اينان در خط مقدم بيعت كنندگان با حضرت به شمار مي روند. كساني كه در زمان پيامبر اكرم(ص) سابقه نبرد در جبهه اسلام عليه شرك را بر عهده داشتند همانند طلحه و زبير اما در زمان حكومت علي (ع) با فرصت طلبي چشم طمع به مقام را داشتند.از طرفي در بين اين عهد شكنان كساني بودند كه به فضائل امام علي (ع) و موقعيت او نزد پيامبر(ص) و عشق و علاقة بي حدطرفدارانش به او، به اين همه امتياز و فضائل حسادت مي ورزيدند.به عنوان نمونه مخالفت جريان سازان سقيفه و نيز طراحان و مجريان جنگ جمل از اين نگاه قابل توجه است.بنابراين اين افراد جنگ جمل را عليه حكومت نوپاي علوي به راه انداختند. از زشت ترين شيوه و خصائص اين گروه اينكه با آمدن همسر رسول خدا (ص) و با سوء استفاده از موقعيت اجتماعي او سعي در رسيدن به قدرت و بسيج نيرو را داشتند.

روش برخورد حضرت با اين گروه ابتدا جلوگيري از به قدرت رسيدن آنها بود سپس گفتگو و مذاكره براي برگشت آنها از مسيري كه در پيش گرفته بودند و امام علي (ع) مي فرمايند: «ولقدِ استَثَبتهُما قبلَ القتالِ،واستَانَيتُ بهما امامً الوقاعِ،فَغَمطا النُِعمهَ و ردَّا العافيهَ»1،«من پيش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را مي كشيدم، لكن آنها به نعمت پشت پازدند و بر سينة عافيت دست رد گذاردند».( همچنين دربارة افشاء توطئه ناكثين مي فرمايند:«همانا ناكثين عهدشكن به جهت نارضايتي از حكومت من به يكديگر پيوستند و من تا آنجا كه براي وحدت اجتماعي شما احساس خطر نكنم صبر خواهم كرد،زيرا آنان اگر براي اجراي مقاصدشان فرصت پيدا كنند،نظام جامعه اسلامي متزلزل مي شود.آنها از روي حسادت بر كسي كه خداوند حكومت را به او بخشيده است به طلب دنيا بر خاسته اند.» 2و نيز افشاي ادعاهاي دروغين طلحه بود.كه امام باز مي فرمايند:«به خدا سوگند ،طلحه بن عبيدالله، براي خونخواهي عثمان شورش نكرد، جز اينكه مي ترسيد خون عثمان از او مطالبه شود، زيرا او خود متهم به قتل عثمان است كه در ميان مردم از او حريص تر بر قتل عثمان يافت نمي شود.» 3نكته قابل تأمل و دقت اينكه امام(ع) به تمام زواياي دشمن و روحيات آنها احاطه داشت و در موقعي كه ابن عباس را براي پند دادن به سوي زبير فرستاد اين مطلب آشكار مي شود،كه حضرت فرمودند: «با طلحه، ديدار مكن زيرا در برخورد با طلحه او را چون گاو وحشي مي يابي كه شاخش را تابيده و آماده نبرد است، سوار بر مركب سركش مي شود و مي گويد، رام است.بلكه با زبير ديدار كن كه نرم تر است.به او بگو، پسر دايي تو مي گويد: در حجاز مرا شناختي و در عراق مرا نمي شناسي؟!چه شد كه از پيمان خود بازگشتي؟!»4.به قول پروين اعتصامي :

پروين به كجروان سخن از راستي چه سود     كو آنچنان كسي كه نرنجد ز حرف راست

از سوي ديگر حضرت با عايشه از نافرماني او نكوهش مي كنند و مي فرمايند:« اما عايشه، پس افكار و خيالات زنانه بر او چيره شد و كينه ها در سينه اش چون كورة آهنگري شعله ور گرديد،اگر از او مي خواستند آنچه را كه بر ضد من انجام داد نسبت به ديگري روا دارد سرباز مي زد به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسي اعمال او با خداي بزرگ است».1

ب.مبارزه با مكر و نيرنگ

دومين گروه مخالف امام علي (ع) ،معاويه و ياران او بودند. قاسطين كساني بودند كه از حكومت هاي قبلي صاحب اموال هنگفت از بيت المال شده بودند.و از امتيازات ويژه در زمان آنها استفاده مي كردند.پس با آغاز حكومت امام علي(ع) همه منافع و امتيازات خود را از دست داده و در خطر ديدند،از اين رو سر به شورش برداشتند و يا بعضي ها براي رسيدن به بيت المال و ثروت در كنار معاويه قرار گرفتند.اينان كينه هاي دروني و فروخورده خويش را از جنگ هاي صدر اسلام كه در آن خويشاوندان و پدران خود را توسط امام(ع) از دست داده بودند،آشكار مي كردند.چنانكه حضرت جنگ صفين را مولود كينه هاي بدر و احد و دشمني هاي زمان جاهليت خوانده است. 2براي اين گروه قرآن به نيزه زدن جهت فريب ساده لوحان و عوام فريبي و مقدس مآبي سهل ترين وسيله بود. چنان كه بعد از جريان جنگ صفين علي(ع) در حالي كه خوارج را مورد خطاب قرار داده بود، درباره اين نقشه و سياست دشمن فرمودند: «انما رفع القوم لكم هذه المصاحف خديعه و وهنا و مكيده ...»، «به درستي كه اين مردم (دشمنان) قرآن ها را به خاطر مكر و نيرنگ (و براي اجراي نقشه هايشان) بر روي نيزه ها قرار دادند... ».3

روش برخورد حضرت در اين جنگ عبارت بود از اينكه ابتدا به نيروهاي خويش آموزش تاكتيك هاي نظامي را تعليم مي دهند. 4سپس علت تعلل و مدارا براي عدم جنگ با دشمن را صبر نمودن بر هدايت آنها مي فرمايند1و زماني كه دشمن نامردانه آب فرات را تصرف مي كند، فرمان به شكستن خط دشمن و آزاد كردن آب فرات مي دهند. 2همچنين ايشان رعايت اصول انساني را در جنگ از سپاه خويش مي خواهند. 3و بعد از جنگ براي آگاهي مردم، نامه به شهرهاي دور براي روشن ساختن حوادث جنگ صفين مي نويسند. 4

ج.پيكار با كج فهمي و تحجّر

سومين جريان مخالف كه با تحجّر، قشري گرائي بر جهل خويش پافشاري مي كردند و چيزي جز ظاهر و پوسته دين را ملاك عمل خويش قرار نداده بودند؛ خوارج بودند. حساس ترين برخوردهاي امام با اين گروه بوده است. چرا كه اغلب، قاريان قرآن با پيشاني هاي پينه بسته و ظاهر صلاح بودند و بعد از جريان حكميت بر عليه امام قيام كردند. مارقين صرفاً به جنبه هاي عبادي دين توجه كرده بودند و جنبه هاي اجتماعي دين را بر نمي تابيدند.كساني كه درك عميق و درستي از تعاليم اسلام نداشتند.

روش برخورد امام(ع) با خوارج اين بود كه در ابتدا وقبل از جنگ به افشاي گمراهي خوارج اقدام نمودند. 5سپس بر اثر پافشاري خوارج در شورشگري، امام علي(ع) به قرارگاه آنها مي روند و در زمينه مبارزه با شاميان و نيز جريان قرآن بر سر نيزه كردن آنها خطبه اي ايراد مي فرمايند. 6و زماني كه امام شعار« لاحكم الا الله » را از آنها شنيد به تبيين درست آن، سخنان گهرباري اظهار نمودند. 7از سوي ديگر علي (ع) مدام به نصيحت خوارج مي پرداختند تا دراثر اين تلاش،بلكه هدايت شوند. 8نكته قابل توجه اينكه موقعي كه حضرت مي خواستند به طرف آنها براي نبرد حركت نمايند يك شخص پيشگويي از راه ستاره شناسي

محاسبه كرده بود كه اگر در اين ساعت حركت كنند پيروز نمي شوند،امام توجهي به گفتار او نمي كنند؛1يعني نبايد به خرافات و شايعات ترتيب اثر داد.پس از حادثه جنگ نهروان حضرت مي فرمايند كه« من بودم كه چشم فتنه را كندم و جزمن هيچ كس جرأت چنين كاري را نداشت».2

نكته اي كه بايد مورد عنايت واقع شود اينكه مبناي كلي در جنگ هاي سپاه اسلام اين است كه ابتدا به جنگ و شروع آن نمي نمايند.

اصول مشترك روش برخورد امام علي (ع) با دشمنان

در یک چشم انداز کلی روش برخورد امام علی(ع) با دشمنان بدین قرار است:

الف. هدایت و ارشاد:

وظیفه اصلی رهبران جامعه اسلامی، تلاش برای هدایت مردم جامعه به سوی خداست. اگر چه در این مسیر، مخالفان ؛ افرادی لجوج باشند و شکی درانحراف و دشمنی آنها نسبت به خدا و اولیای الهی نباشد. رسول خدا(ص) هنگامی که امیر المومنین علی(ع) را به سوی یمن روانه می کرد، فرمودند: «به خدا قسم اگر خداوند یک نفر را به وسیله تو هدایت کند از آنچه خورشید بر آن طلوع یا غروب می کند، بهتر است» 3از سویی دیگر ما در سیره امام علی(ع) می بینیم که حضرت تلاش وسیع و وافری را برای هدایت دشمنان و مخالفان خویش به کار می برند که این مطلب در تمامی خطب و مکاتباتی که بین ایشان و مخالفان انجام گرفته است، کاملاً مشهود است.

ب.گفتگو و مذاکره:

یکی از شیوه های برخورد امام با مخالفان سیاسی خود این بود که مستقیماً و بدون واسطه با آنان وارد مذاکره می شد تا عقاید و نظرات آنان را از نزدیک و از خودشان بشنود تا زمینه برای حل اختلافات و پاسخگویی مستقیم فراهم آید.

ج. ارائه تحلیل و هشدار به موقع:

امام با راهنمایی و آینده نگری در شرایط حساس و بحرانی و فضای فتنه، با درایت و بصیرت به تبیین صحیح اوضاع و احوال شرایط با تحلیل جامع می پرداختند. ایشان از سویی به یاران خویش هشدار و آگاهی می دادند تا از خطرغفلت و نفوذ دشمن، هوشیار شوند و در مقاطع بحرانی و غبار آلود بتوانند حق و باطل را از هم تشخیص بدهند و از سویی دیگر به دشمنان و مخالفان حکومت دینی هشدار می دادند تا دست از لجاجت و کینه ورزی خود بردارند.

و. پرهیز از اهانت و تمایل به افشاگری:

امام در برابر سرسخت ترین دشمنانش هیچ گاه از طریق عدالت و انصاف عدول نکردند و توهین، فحاشی و ناسزا به دشمن را امری مذموم می پنداشتند. همچنین علی(ع) با افشاگری خود اولاً عموم مردم را از توطئه های دشمن آگاه می کردند و ثانیاً از الگو شدن منحرفان برای نسل های جدید ممانعت به عمل می آوردند واینکه نسل جوان پی به سابقه ی ننگین و شرارت های دشمنان ببرند.

ه. جدا کردن صف فریب خوردگان از صف طراحان فتنه:

در اکثر جریان های اجتماعی، یک عده ی قلیلی با سوار شدن بر موج احساسات عموم مردم و با تحریک عواطف و در سایة شعارهای عوام فریب و نیز با مشوش و بحرانی نشان دادن فضای جامعه، سعی می کنند اهداف و مقاصد پلید خویش را پیاده نمایند. بنابراین امام با تیز بینی و فهم عمیق جریانات سیاسی، دستهای عوامل اصلی و کارگردانان آشوب ها و فتنه ها را افشا و رو می کردند و با توجیه و تفسیر درست قضایا، مردم را از کج فهمی، ابهام و سر درگمی در می آوردند و صف آنها را که فریب خورده بودند از صف محورهای شرارت و برنامه ریزان تفرقه و اختلاف جدا می نمودند1و اگر آنها به هیچوجه حاضر به برگشت و اصلاح نمی شدند و در مقام هرج و مرج خواهی و مبارزه با حکومت اسلامی در می آمدند، امام(ع) با قاطعیت و صلابت در مقابله و نبرد با آنها می ایستادند.

4. اقسام دشمن

به طور کلی در برخورد و مواجهه با دشمنان ما با دو نوع دشمن روبرو هستیم: الف. دشمن آشکار ب. دشمن پنهان

بی تردید از صدر تاریخ اسلام تا الان مسلمانان و دین مبین اسلام بیشتر از آنکه از دشمن آشکار ضربه بخورند، توسط دشمن پنهان دچار آسیب، ضعف ، اختلاف و دو دستگی شده اند. علت این مسئله به سبب آن است که انسان از دشمن آشکار هر لحظه انتظار برخورد، عداوت و دشمن را دارد اما دربارة دشمن پنهان که در لباس دوست، جلوه می کند و در ظاهر خود را هم مسلک و پایبند به ارزشهای اسلامی نشان می دهد، انسان اصلاً احتمال و توقع ضربه و حمله از سوی او را ندارد. یکی از مقاطع حساس تاریخ زندگی امام علی(ع) برخورد ایشان با جریان نفاق بود. شهید استاد مطهری در همین رابطه می گویند: «این پیکار ]با نفاق[ از پیکار با کفر به مراتب مشکلتر است. زیرا در جنگ با کفر مبارزه با یک جریان مکشوف و ظاهر و بی پرده است و اما مبارزة با نفاق، در حقیقت مبارزه با کفر مستور است ... و درک آن برای توده ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و لذا مبارزه با نفاقها غالباً به شکست برخورده است»1.

بنابراین سست اندیش ترین دشمنان، کسی است که دشمنی خود را آشکار می سازد. امام حسن عسکری(ع) در همین زمینه می فرمایند: « اضعف الاعداء کیداً من اظهر عداوته»2. و یا امام علی(ع) می فرمایند:« من اظهر عداوته قل کیده»،«هر که دشمنی خود را آشکار سازد، نقشه و نیرنگش کاستی گیرد»3.

از سویی دیگر ما در قرآن کمتر گروهی را سراغ داریم که در مورد آنها این همه بحث کرده و نوع رفتار، اعمال موذیانه و نشانه های آنها را بازگو نموده باشد، پس این همه تاکید، هشدار و سرمایه گذاری وسیع قرآن درباره منافقان، دلیل برخطر فوق العادة آنان است. به همین جهت امیرمومنان علی(ع) در پایان نامه 27 نهج البلاغه می فرمایند:« من بر شما از مرد منافقی می ترسم که درونی دو چهره و زبانی عالمانه دارد، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است».

5. ثمره وآثار دشمن شناسی

فایده های فراوانی در قبال دشمن شناسی درست، نصیب هر شخص یا ملتی می گردد. در سیره امام علی(ع) به وفور موارد ذیل دیده می شود و امام اکثراً این مسائل را به یاران خویش گوشزد می نمودند. در اینجا به مواردی از آنها اشاره می کنیم:

1.کشف توطئه و تاکتیک های دشمن 2. تشخیص حق و باطل 3. آمادگی برای سرکوبی تحرکات دشمن 4. عدم غافلگیر شدن و بستن راه نفوذ دشمن 5. در مواقع بحرانی، تصمیم درست اتخاذ کردن 6. عدم اهمال کاری و کوچک شمردن دشمن 7. کشف نقاط ضعف و قوت خود و دشمن 8. بیداری و هوشمندی و آینده نگری در برابر دشمن 9. استقامت و صبر در مسیر حق 10. تحت تأثیر اکاذيب، شایعات، افتراء، تحریف و تهمت دشمن واقع نشدن 11.پیروزی، اتحاد و همدلی در برابر دشمن 12. برخورد فعالانه با دشمن نه برخورد منفعلانه 13. مدیریت حوادث و استفاده بهینه از امکانات و استعدادها 14. عدم همكاري با دشمن 15. معرفي و پرده برداشتن از چهره دشمن.

 

4.خاتمی، احمد؛ دشمن شناسی از دیدگاه امام علی(ع)؛ پاسدار اسلام، شماره 124.

جامعه شناسي تاريخي قيام امام حسين(ع) در گفت وگو با دكتر سيد جعفر شهيدي

 


مرگ تقوا و عدالت در جامعه اسلامي
دوره پس از معاويه با جامعه اي روبرو هستيم كه پنجاه ساله هاي آن پيامبر را نديده اند ، پيرمردان ۷۰ ساله ترجيح مي دهند در
گوشه اي به فكر آخرت باشند .طبقه جوان، نظام اسلامي را با حكومت اشراف زاده هاي ستمگر، مال اندوز، فاسق و نژادپرست مي شناسند . عمده مسلمانان هم رد پي آسايش و زندگي آسوده اي هستند. عده اي ديگر هم مشغول بحث هاي جديد فلسفي در حلقه هاي مساجد هستند و بالاخره در جامعه اسلامي، روح شريعت كه تقوا و عدالت است ديده نمي شود و از احكام اجتماعي دين هم تنها نماز جمعه و جماعت به صورت تشريفاتي برگزار مي شود.
آنها كه حسين را كشتند

اين سؤال همشه مطرح بوده كه پس از گذشت نيم قرن از ظهور پيامبر چه فضايي بر مردم و جامعه مسلمين حاكم بوده كه به قتل پسر دختر پيامبر(ص) راضي شدند و همچون تماشاگراني تا سال ها بعد از حادثه عاشورا در مقابل ستم ها و ظلم هايي كه بر آل رسول(ص) رفت، سكوت كردند. همان ها كه حسين(ع) را كشتند در پنج وقت به قبله اسلام نماز مي خواندند و در هر اذان به پيغمبري رسول خدا و جد حسين (ع) شهادت مي دادند. اين ها كه بودند و چرا چنين كردند؟ با همين سؤال ها بود كه پي بردم پنجاه سال پيش از عاشورا نيازمند بررسي از نگاه جامعه شناسي تاريخي است.

استاد دكتر «سيد جعفر شهيدي» از پيشكسوتان پژوهش و مطالعات ديني در كشور است كه شخصيت علمي و فرهنگي او بر كسي پوشيده نيست. او متولد ۱۲۹۷ است و تحصيلات حوزوي خود را تا مرحله اجتهاد و تحصيلات دانشگاهي را تا دكترا ادامه داده است و اينك در طي دو دهه استاد دانشگاه تهران بوده است. وي را با تأليفات ارزشمندي در حوزه تاريخ اسلام مي شناسند. تأليفاتي مانند «تاريخ تحليلي اسلام»، «زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س)»، «زندگاني علي ابن الحسين(ع»، «شيرزن كربلا»، «انقلاب بزرگ» و ... در اين ميان كتاب «پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(ع)» از جمله كتاب هاي مطرح در تحليل واقعه عاشورا است. دكتر شهيدي در اين كتاب با نگاه جامعه شناسي تاريخي به كنكاش در حوزه قيام امام حسين(ع) مي پردازد. استاد تحقيق و نگارش اين كتاب را در سال ۱۳۳۰ انجام داده و كتاب از سال ۱۳۵۷ تاكنون سي و دو بار به چاپ رسيده است. درباره اين پژوهش ارزشمند استاد در حوزه فرهنگ و تاريخ واقعه عاشورا و نگاه تازه وي به تاريخ اسلام به گفت وگو نشستيم.

آقاي دكتر! شما كتاب تحليل واقعه امام حسين(ع)را در سال ۱۳۳۰ نوشتيد و تاكنون سي و دو چاپ از آن شده است. با تيراژي برابر ۰۰۰/۲۸۸نسخه. علت استقبال از اين كتاب را در چه مي دانيد و آن را در مقايسه با آثار ديگر چگونه مي بينيد؟

تا زمان تأليف اين كتاب من نديدم كتابي با اين ديد راجع به قيام امام حسين(ع) نوشته شده باشد. من از سن ده سالگي اولين چيزي كه نظرم را جلب كرد «تاريخ زندگاني سيدالشهدا» بود. آن زمان «ناسخ التواريخ» و كتاب هاي ديگري را كه در مورد امام حسين(ع) و قيام عاشورا نوشته شده بود، بارها خوانده بودم. «ناسخ التواريخ» را شش بار خواندم اما همه آنها فقط گزارش رويداد بود. آن زمان اصلاً ديد ما به تاريخ، ديد گزارشي بود تا اينكه اول ابن خلدون روش درست تاريخ نويسي را معرفي كرد و بعدها به فراموشي سپرده شد و در ا ين دو قرن اخير هم مورخان غربي روش صحيح تاريخ نويسي و تحليل تاريخ را به ما ياد دادند.

البته در دوره معاصر و دهه هاي گذشته مطالعات و تحقيقات وسيعي در موضوع واقعه عاشورا انجام شده كه قابل تقدير هم هست. خود دفتر نشر فرهنگ اسلامي كه همين كتاب قيام امام حسين(ع) را منتشر كرده از سال تأسيس تا امروز كتاب هايي در حوزه تاريخ اسلام و تفسير دين و عقيده و زندگي ائمه چاپ كرده كه ارزشمند است. چون نيت مؤسسان آن و كساني كه پي آنان را گرفتند هم جز ترويج اسلام و شيعه نبوده است. بخشي از استقبال مردم از آثار پژوهشي جديد را هم بايد از بالا رفتن سطح آگاهي هاي جامعه دانست كه در دهه هاي گذشته، بخشي از جامعه نيازها و سؤالات عميق تري داشته اند و نياز به پاسخ هاي ژرف تر احساس مي شده است. موضوع امام حسين(ع) هم مسئله اي فراگير و همه گير است در هر زمان به نسبت خود مطرح و پاسخ داده شده است.

انگيزه اوليه مطالعات شما در حوزه تاريخ پنجاه ساله اول اسلام تا واقعه عاشورا چه بوده است. با وجودي كه شما پيش از كتاب «قيام امام حسين(ع)» كتاب هاي ديگري مثل «شيرزن كربلا»، «انقلاب بزرگ» و «زندگاني علي بن حسين(ع)» را نوشته بوديد.نگاه شما در اين پژوهش چه تفاوتي با گذشته داشت؟
آشنايي من با تاريخ عاشورا به مطالعات وسيعي برمي گردد كه سال هاست از تاريخ هاي مجمل و مفصل، قديم و جديد و حتي منظومه ها و مقتل ها خوانده ام و يا از اين و آن شنيده ام و بيشتر كتاب هايي كه در اين زمينه نوشته شده را ديده ام. اول بررسي چند واقعه در تاريخ پنجاه ساله آغاز اسلام، سبب شد كه حادثه عاشورا را از نگاه ديگري بررسي كنم تا علت يا علل حقيقي آن را پيدا كنيم. براساس نتيجه بررسي هاي اوليه ام به اين رسيدم كه بخش مهمي از حادثه هاي تاريخ اسلام بخصوص از آغاز تا عصر اول عباسي، آنچنان نيست كه تاريخ نويسان گذشته نوشته اند و آيندگان آن را به عنوان اصل مسلم پذيرفته اند. جست وجوهاي اوليه ام تحقيق درباره چند حادثه به ظاهر كوچك بود. داستان غرانيق، داستان شهربانو، علت يا علل كشته شدن عمر و عثمان، توطئه خوارج در قتل علي(ع)، جنايت هايي كه به خوارج عصر علي(ع) نسبت داده اند، سعد بن عبدالله بن ابي سرح و افزودن او به قرآن و داستان هايي از اين قبيل كه مورخان ساده لوح چون طبري و ديگران در كتاب خود آورده اند و متأسفانه بعضي از آن داستان هاي بي اصل، دستاويزي براي شرق شناسان و معاندان اسلام شده است. اينها را كه بررسي كردم به اين نتيجه رسيدم كه مسائل توسط مورخان گذشته به شكل ديگري گفته شده است و مورخان بعدي به همان مسائلي كه به شكل غلط طرح شده، شاخ و برگ هاي متفاوتي افزوده اند. براي من مسلم است كه كمتر حادثه تاريخي از رنگ تبليغات سياسي امويان و عباسيان و يا تعصبات ديني مذاهب مختلف در امان مانده. آنها حقيقت مسائل را دگرگون كرده اند و اين است كه بايستي براي دريافت حقيقت تاريخي به خواندن صرف متن تاريخي اكتفا نكرد بلكه تاريخ را با ديگر شرايط از جمله وضع جغرافيايي، اقتصاد و اجتماعي سنجيد. چنانكه شيوه علمي تاريخ نويسان امروز هم همين است. همه اينها انگيزه تحقيق ديگري شد كه به نام پژوهشي نو پيرامون قيام امام حسين(ع) منتشر شده است و در اين پژوهش رويدادها را با يكديگر سنجيده ام و با ديگر وقايع مقايسه كرده ام. در مجموع نگاه اصلي من تحليل علل حادثه كربلا از لحاظ جامعه شناسي تاريخي بوده است.

قرن هاست كه موضوع عاشورا مورد تحقيق و بررسي و اظهار نظر عام و خاص بوده است پيش از ورود به تحليل جامعه شناسي تاريخي عاشورا، نمايي از گونه هاي مختلف در پرداختن ديگران پيش رو داشتيد؟ و چقدر توانستيد از نقل چگونگي رخدادها به چرايي ها دست پيدا كنيد؟

بله در طول قرن ها، ميليون ها تن براي زنده نگه داشتن اين حادثه بزرگ آمده اند و هريك شيعه و سني، مسلمان و مسيحي و ديگر اديان درباره اين واقعه نگاه خود را مطابق دل خواه و يا دريافت خود عرضه كرده اند.

 

 

جامعه‌شناسی مردم‌کوفه از زبان امیرالمومنین

امام علی (ع) را شاید بتوان بهترین جامعه‌شناس وصف نمود، ایشان آن چنان دقیق و موشکافانه جامعه کوفه را به ما می‌شناساند که ...

به گزارش فرهنگ به نقل از جهان :ائمه اطهار(ع) آن چنان دقیق و ظریف پیروان خود را می شناسند و از چگونگی رفتار آنها آگاهند که نیاز به هیچ گونه جامعه شناسی ندارند. وظیفه جامعه شناس و یا حتی به تعبیری کلی مردم شناسی در هر جامعه‌ای شناخت ویژگی‌ها و خصلت‌های جمعی و قومی جوامع است. ویژگی‌هایی که با گذشت قرن‌ها و طی اعصار متمادی همچنان در میان اقوام و جوامع پابرجا می‌ماند.

اهل‌بیت (ع) خود، بهترین جامعه شناسان هستند. ائمه نقاط ضعف و قوت پیروان خود را به خوبی درک کرده و با آگاهی از این خصلت ها اقدام به عملی علیه جریان‌های مخالف می‌کنند.

در واقع این چنین نیست که ائمه از ویژگی‌های اخلاقی و ... مردم و پیروان خود اطلاع نداشته باشند، بلکه برعکس همچون یک جامعه شناس به معنای حقیقی آن، بر اساس و با توجه به خصلت های هر جامعه ای دست به عمل می زنند.

امام علی (ع) بهترین جامعه شناس

امام علی علیه السلام را شاید بتوان بهترین جامعه شناس وصف نمود. ایشان آن چنان دقیق و موشکافانه جامعه کوفه را به ما می‌شناساند تا ما در مورد عهدشکنی و سست ایمانی کوفیان در برابر امام حسین(ع) و هم چنین خود امام علی (ع) هیچ شک و شبهه ای نداشته باشیم.

نحوه رفتار کوفیان با امام حسین و بیعت شکنی آنها امری نو و تازه نبوده است، بلکه ایشان همان افرادی بودند که کاسه صبر امام علی (ع) را لبریز کردند.

قطعا امام حسین(ع) با توجه به علم وسیع خود از ویژگی‌های چنین مردمی اطلاع داشته، اما مطمئنا به دنبال انجام وظیفه خطیرتری بوده است، که بر همگان روشن است و در این فرصت نمی‌توان به آن پرداخت.

قطعا شناخت مردم کوفه در بیان امیرالمومنین برای ما خالی از فایده نخواهد بود؛ زیرا ما را از گرفتار شدن در دام نافرمانی از امام و سست عنصری رها خواهد کرد.

اى اهل کوفه! گرفتار شما شده‏ ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید

امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند: «اى اهل کوفه! گرفتار شما شده‏ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرهایى با گوش‏هاى شنوا، گنگ‏هایى با زبان گویا، کورانى با چشم هاى بینا. نه در روز جنگ از آزادگانید و نه به هنگام بلا و سختى برادران یک رنگ مى‏باشید.»

۵ خصلت که کوفیان فاقد آن بودند و ما باید ملتزم به آن باشیم

حضرت در این بیان خود پیروان را به داشتن ۵ خصلت سفارش می‌کنند که کوفیان را فاقد آن می‌دانستند:

۱. گوش‏هاى شنوا
۲. زبان گویا
۳. چشم‌هاى بینا ( البته این سه مورد از نازل ترین ویژگی‌های انسان است که کوفیان حتی فاقد این‌ها بودند)

حضرت به طور ضمنی بیان می‌کند که پیروان هر کسی در مرحله ابتدایی و مقدماتی باید با گو ش‌های خود مطیع فرمان رهبر خود، با زبان خود تأییدکننده و پشتیبان ایشان و با چشم خود به دنبال آن باشند تا حق و حقیقت را دریابند و به دنبال آن رهنمون گردند.

۴. آزادگی در روز جنگ

با شنیدن این وصف از زبان امام علی(ع) ذهن به سرعت به سمت این جمله از امام حسین (ع) در روز عاشورا سوق پیدا می‌کند که فرمودند: «اگر مسلمان نیستید آزاده باشید.»

۵. یک رنگ بودن در هنگام سختی و بلا

کوفیان نه تنها امام علی را تنها گذاشتند، بلکه با وجود جانشینی یزید و ظهور این بلای بزرگ باز هم پشت امام حسین (ع) را خالی گذاشتند و با تشت آرا و پراکندگی هیچ گاه نتوانستند به اتحاد علیه دشمن غاصب خود دست یابند.

تفرقه و پراکندگی آفت کوفیان

«تهى دست مانید اى مردم! شما چونان شتران دور مانده از ساربان مى‏باشید که اگر از سویى جمع آورى شوند از دیگر سو، پراکنده مى‏گردند.»

اطاعت از رهبری لازمه هر گونه پیروزی است. در جریان جنگ و یا اتحاد علیه دشمن، غفلت پیروان از انجام فرامین رهبری به معنای پذیرش شکست است.

«به خدا سوگند، مى‏بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمى آن سوزان، پسر ابوطالب را رها مى‏کنید و مانند جدا شدن زن‏ حامله پس از زایمان از فرزندش، هر یک به سویى مى‏گریزید.» (۱)

کوفیان با داشتن روحیه کسالت و تنبلی و سست عنصری، هیچ گاه امیرالمومنین را برای گسترش عدالت در جامعه یاری نکردند. آنها نه تنها پشتیبان حضرت در انجام بسیاری از امور نبودند، بلکه با راحت طلبی خود، بزرگ‌ترین مانع در انجام فرامین الهی در جامعه محسوب می‌شدند.

«اى مردم عراق! همانا شما به زن‏ باردارى مى‏مانید که در آخرین روزهاى باردارى جنین خود را سقط کند و سرپرستش بمیرد و زمانى طولانى بى‌شوهر ماند و میراث او را خویشاوندان دور غارت کنند.

آگاه باشید! من با اختیار خود به سوى شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم، به من خبر دادند که مى‏گویید على دروغ مى‏گوید! خدا شما را بکشد، بر چه کسى دروغ روا داشته‏ام؟ آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالى که من نخستین کسى هستم که به خدا ایمان آوردم، یا بر پیامبرش؟ در حالى که من اول کسى بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا هرگز!

آنچه گفتم واقعیّتى است که شما از دانستن آن دورید و شایستگى درک آن را ندارید، مادرتان در سوگ شما زارى کند «واى، واى، سر دهد» پیمانه علم را به شما به رایگان بخشیدم، اگر ظرفیّت داشته باشید و به زودى خبر آن را خواهید فهمید.» (۲)

سست عنصری و بی کفایتی کوفیان امری بدیع و نو نیست بلکه در طول تاریخ و در زمان تمامی ائمه به انحاء مختلف تکرار شده است. این ماییم که باید از تکرار تاریخ جلوگیری کنیم و با یاری امام خود و پشتیبانی و اطاعت محض ایشان و پرهیز از تفرقه، از تکرار ننگ‌های تاریخی پیش‌گیری کنیم.

پی نوشت ها :

۱. نهج البلاغة، ترجمه دشتى، روانشناسى اجتماعى مردم کوفه ... صفحه ۱۸۱
۲. نهج البلاغة، ترجمه دشتى، علل نکوهش اهل عراق ... صفحه ۱۲۱

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

 منبع: کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142.

* البته نقل است که گروهی با قصد و نیت این افراد را اجیر کرده بوداند و به نزد حضرت مولا می فرستادند تا او را به زعم خود در نزد مردم خوار کنند.

 

سینا کیا -افرازاملاک مشاع

  سیناکیا-

 

چکیده :

 

افراز  از آن دسته کلمات حقوقي است که ظاهري دشوار اما معنايي آسان دارد. افراز در لغت به معناي جدا کردن و در اصطلاح ثبتي عبارت از تقسيم مال غيرمنقول بين شرکا به نسبت سهام آنان است

 اشاعه در مالکیت، در مواردی بدون اراده افراد و در مواردی با اراده افراد به وجود می‌آید. ازمالکیت مشاعی همواره به عنوان یک عیب نام می‌برند، اینجا است که بحث تقسیم اموال مشاع پیش می‌آید واجتماع حقوق مالکین متعدد درشی ء واحد ازمیان رفته ومالکیت مشاعی آنها به مالکیت افرازی واختصاصی تبدیل می‌شود. از آنجا که ممکن است در پی این تبدیل وضعیت، متقاضی تقسیم در باب تشخیص مرجع صالح دچار سردرگمی‌شود، به نظر می‌رسد در بدو امر شناخت مراجع صالح رسیدگی اهمیت ویژه‌ای دارد و در نهایت راه را برای شریک ملک مشاع در جهت افراز سهم مشاعی خود کوتاه تر نماید . بدیهی است نوع مال مشاع (منقول یا غیرمنقول بودن مال) و همچنین جریان ثبتی ملک مشاع و سن مالک مشاعی، از جمله عواملی است که در تعیین مرجع صالح رسیدگی به تقاضای تقسیم مال مشاع (از نظر مالکیت) مؤثر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

 

چنانچه دو یا چند نفر نسبت به ملكی بطور مشاع مالكیت داشته باشند هر یك از آنها می توانند نسبت به افراز سهمی خود از سایر مالكین دیگر اقدام نمایند این عمل را در اصطلاح حقوقی و ثبتی افراز گویند. در افراز حتماً باید تعداد مالكین دو نفر یا بیشتر باشند یا به عبارت دیگر وجود حالت اشاعه در افراز ضروری است.

مقررات مربوط به صلاحیت مراجع، ابتدا مهم‌ترین دسته از مقرراتی است که یک شخص در جهت احقاق حق تضییع شده یا شناساندن حق خود، باید رعایت نماید. بر همین اساس در صورتی که رسیدگی به امری مطابق مقررات قانونی از مرجع صالح درخواست شده باشد‌، مرجع مذکور مکلف است نسبت به آن رسیدگی و رأی مقتضی صادر نماید. بنابراین صلاحیت را می‌توان « تکلیف و حقی دانست که مراجع قضایی یا اداری در رسیدگی به دعاوی و امور مخصوص به حکم قانون دارا می‌باشد».2

آنچه در این میان مسلم و روشن است در وهله اول باید مراجعی که در خصوص رسیدگی به تقاضای تقسیم اموال مشاع، ذاتاً صالح‌اند را مشخص کرد و در وهله دوم بین مراجعی که صلاحیت ذاتی دارند و مرجعی که از صلاحیت نسبی در رسیدگی به موضوع را دارند، تمییز و تفکیک قائل شدو روشها و نحوه ی اجرای  افراز چگونه انجام میشود؟ و نهایت سئوالهای متداول و رایچ وهمچنین بخشنامه های صادره برای این امر بیان شده ارائه شده است  .

 

 

 

 

 

 

 


قانون افراز و املاك مشاعی
ماده1
افــراز امــلاك مشاع كه جریان ثبتی آنها خاتمه یافته اعم از اینكه در دفتر املاك ثبت شده یا نشده باشد ، در صورتی كه مورد تقاضای یك یا چند شریك باشد با واحد ثبتی محلی خواهد بود كه ملك مذكور در حـوزه آن واقع است . واحد ثبتی با رعایت كلیه قوانین و مقررات ملك مورد تقاضا را افراز می نماید.
تبصره :
نسبت به ملك مشاع كه برای آن سند مالكیت معارض صادر گردیده ، تا زمانی كه رفع تعارض نشده اقدام به افراز نخواهد شد.
ماده 2
تصمیم واحــد ثبتی قابل اعتراض از طرف هر یك از شركاء در دادگاه شهرستان محل وقوع ملك است مهلت اعتراض ده روز از تاریخ ابـــلاغ تصمیم مورد اعتراض می باشد . دادگاه شهرستان به دعوی رسیدگی كــرده و حكم مقتضی صادر خواهد نمود ، حكم دادگاه شهرستان قابل شكایت فرجامی است .
ماده 3
هزینه تفكیك مقرر در ماده‌150 قانون اصلاحی ثبت اسناد و املاك در موقع اجرای تصمیم قطعی بر افراز به وسیله واحد ثبتی دریافت خواهد شد.
ماده 4
ملكی كه به موجب تصمیم قطعی غیرقابل افراز تشخیص شود با تقاضای هر یك از شركاء به دستور دادگاه شهرستان فروخته می شود.
ماده 5
ترتیب رسیدگی واحد ثبتی و ابلاغ اوراق و ترتیب فروش املاك غیرقابل افراز و تقسیم وجوه حاصل بین شركاء و به طور كلی مقررات اجرایی این قانون طبق آیین نامه ای خواهد بود كه به تصویب وزارت دادگستری می رسد.
ماده 6
پرونده های افراز كه در تاریخ اجرای این قانون در دادگاه ها مطرح می باشد كماكان مورد رسیدگی و صدور حكم قرار می گیرد ولی اگر خواهان افراز بخواهد دعوی خود را در واحد ثبتی مطرح كند باید دعوی سابق را از دادگاه استرداد نماید.

آیین نامه قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب آذر ماه سال 1357
مصوب 1358.02.20
‌ماده 1 - مسئول هر واحد ثبتی با وصول درخواست افراز از طرف یک یا چند از شرکاء
ملک مشاعی که در حوزه ثبتی مزبور واقع شده رسیدگی به‌آن را به نماینده ثبت ارجاع
می‌نماید.
‌ماده 2 - نماینده ثبت با مراجعه به پرونده ملک وضعیت ثبتی پلاک مزبور را ملاحظه و
نسبت به خاتمه یافتن جریان ثبتی آن اعم از این که در دفتر‌املاک ثبت شده یا نه و
دارای سند مالکیت معارض می‌باشد یا خیر اعلام نظر نموده پرونده را به نظر مسئول
واحد ثبتی می‌رساند.
‌ماده 3 - پس از تأیید این که جریان ثبتی خاتمه یافته و ملک دارای سند مالکیت
معارض نمی‌باشد مسئول واحد ثبتی به نقشه‌بردار ثبت مأموریت‌می‌دهد که با دعوت و
حضور متقاضی و سایر شرکاء و نماینده ثبت محل را معاینه و با توجه به سوابق ثبتی و
تصرفات و رعایت حقوق آنان نقشه ملک‌مورد افراز را ترسیم و به امضاء نماینده ثبت و
کلیه شرکاء حاضر می‌رساند.
‌ماده 4 - نقشه‌بردار مکلف است پس از ترسیم نقشه به طوری که در تفکیک معمول است
حدود و مساحت و مشخصات هر یک از قطعات تفکیکی‌را نیز تعیین و در صورت مجلس منعکس و
به امضاء نماینده ثبت و شرکاء حاضر رسانیده و به مسئول واحد ثبتی تسلیم نماید.
‌ماده 5 - مسئول واحد ثبتی پس از رسیدگی و تطبیق درخواست با مقررات قانونی و
ملاحظه صورت مجلس تنظیمی و نقشه افرازی و مطابقت آن‌با وضعیت و سوابق ثبتی تصمیم
خود را مبنی بر رد یا قبول درخواست و نحوه افراز اعلام می‌نماید.
‌ماده 6 - تصمیم مسئول واحد ثبتی به ضمیمه یک نسخه از صورتمجلس و فتوکپی نقشه
افرازی (‌در صورتی که ملک قابل افراز اعلام شود) به کلیه‌شرکاء ابلاغ می‌شود تا
چنانچه اعتراضی داشته باشند وفق مقررات ماده 2 قانون افراز و فروش املاک مشاع به
دادگاه شهرستان محل وقوع ملک تسلیم‌نمایند.
‌طریقه ابلاغ مطابق با مقررات ابلاغ در آیین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی
لازم‌الاجراء می‌باشد.
‌ماده 7 - رسیدگی به اعتراضات واصله نسبت به تصمیمات متخذه از طرف واحد ثبتی در
دادگاه شهرستان تابع مقررات دادرسی اختصاری است.
‌ماده 8 - اجرای حکم قطعی افراز تابع مقررات اجرای احکام مدنی خواهد بود.
‌ماده 9 - در صورت صدور حکم قطعی بر غیر قابل تقسیم بودن ملک دادگاه شهرستان بر
حسب درخواست یک یا چند نفر از شرکاء دستور فروش‌آن را به دایره اجراء دادگاه خواهد
داد.
‌مدیر اجراء نسبت به فروش ملک بر وفق مقررات قانون اجرای احکام مدنی مربوط به فروش
اموال غیر منقول اقدام می‌نماید.
‌ماده 10 - وجوه حاصله از فروش ملک غیر قابل افراز پس از کسر هزینه عملیات اجرایی
طبق دستور دادگاه شهرستان بین شرکاء به نسبت سهام‌تقسیم خواهد شد{ ب }

مبحث اول: تشخیص مرجع صالح و نحوه اعمال قواعد صلاحیت ذاتی

قبل از شروع بحث، لازم است جهت چگونگی تشخیص این امر که دعوی یا تقاضای افراز، از جهت صلاحیت ذاتی باید در چه مرجعی مطرح شود، توجه به صنف، نوع و درجه مراجع اهمیت به سزایی دارد.

اولین قدم در راه تعیین صلاحیت ذاتی مراجع، توجه به صنف مرجع است؛ از حیث این‌که دعوی یا تقاضای مورد نظر قرار است در صنف قضایی مطرح شود یا صنف اداری،3 هرچند که صلاحیت مرجع قضایی نسبت به مرجع اداری دارای صلاحیت ذاتی است و بالعکس.

دومین قدم توجه به « نوع مرجع»4 است که به مراجع عمومی و استثنایی تقسیم می‌شود. مراجع عمومی، مراجعی هستند که صلاحیت رسیدگی به کلیه امور را دارند به جز آنهایی که صراحتاً در صلاحیت مراجع استثنایی قرار گرفته‌اند و مراجع استثنایی، مراجعی هستند که صلاحیت رسیدگی به هیچ امری را ندارند جز آنهایی که صراحتاً در صلاحیت مراجع استثنایی قرار گرفته‌اند.5 نیک می‌دانیم که اصل بر صلاحیت مرجع عمومی یعنی دادگاه‌های عمومی است و صلاحیت مراجع استثنایی در رسیدگی به دعوی نیاز به تصریح قانونی دارد و اگر دعوی یا تقاضایی در صلاحیت هیچ یک از مراجع استثنایی قرار نگرفته باشد، اصل بر صلاحیت مراجع عمومی است.

سومین قدم در تعیین مرجعی که ذاتاً صالح است تشخیص « درجه مرجع» است. مدعی باید درجه دادگاه را مورد توجه قرار دهد، بدین ترتیب که در هر نوع از مراجع عمومی یا استثنایی و از هر نوع صنفی که باشد اعم از قضایی یا اداری، درجاتی وجود دارد که رعایت سلسله مراتب در مراجع مذکور الزامی است به عنوان مثال دعوای بدوی حقوقی در مرجع نخستین از صنف قضایی و از نوع عمومی یعنی دادگاه مطرح می‌شود . این امر در ماده 7 ق.آ.د.م. مصوب سال 1379 نیز اشاره شده است.6

فرض کنید شخص الف در شهر اصفهان قطعه زمینی را با شخص ب مشاعاً شریک است و قصد دارد سهم خود را از مقدار سهم دیگری مجزا سازد و از حالت اشاعه خارج شود و شخص ب نیز با تقسیم ملک موافقت نمی‌نماید. تنها راه حلی که برای شخص الف وجود دارد این است که به مرجع صالح مراجعه و درخواست افراز بنماید. چنین شخصی بدواً باید مرجع صالح را مشخص نماید؛ دراین جهت با توجه به مطالب فوق ابتدا باید «صنف مرجع» مشخص شود که صنف مرجع قطعاً از نوع قضایی است و نمی‌تواند از صنف اداری باشد. مرحله بعد تعیین «نوع مرجع» است که دراین فرض باید قائل به تفکیک شد. از آنجا که مطابق ماده یک قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب سال 1357، درخواست افراز املاک مشاعی که جریان ثبتی آن خاتمه یافته در صلاحیت واحد ثبتی محل وقوع ملک است بنابراین رسیدگی به درخواست افراز چنین املاکی از صلاحیت مراجع عمومی خارج و در صلاحیت مرجع حقوقی استثنایی (اداره ثبت) خواهد بود. در حالت دوم اگر جریان ثبتی ملک خاتمه نیافته باشد دعوی افراز در صلاحیت مراجع حقوقی عمومی است.

آخرین گام، مشخص نمودن درجه مرجع بود که باید به این امر رسیدگی نماید. بنابراین، در حالتی که جریان ثبتی ملک خاتمه یافته باشد شخص بایدبه مراجع حقوقی استثنایی مراجعه نماید که مطابق ماده یک قانون افراز و فروش املاک مشاع، مرجع صالح، واحد ثبتی محل وقوع ملک خواهد بود و اگر جریان ثبتی ملک خاتمه نیافته باشد به دادگاه بدوی ( مرجع حقوقی عمومی ) مراجعه نماید.

]‌ نتیجه اینکه قواعد مربوط به صلاحیت ذاتی،‌ از قواعد آمره بوده که تراضی اشخاص برخلاف آن ممکن نخواهد بود. در حقیقت نمی توان پذیرفت دعوایی که در صلاحیت مراجع قضایی است درمراجع اداری و بالعکس مطرح شود و در تمام مواردی که اصحاب دعوی نسبت به صنف مرجع صالح اشتباه می‌کنند، عدم صلاحیت برای آن مرجع محرز گردید، مرجع مذکور مجاز به رسیدگی نخواهد بود. ] 7

مبحث دوم ـ تشخیص مرجع صالح و نحوه اعمال قواعد صلاحیت نسبی (محلی)

با اعمال قواعد مربوط به صلاحیت ذاتی و تشخیص این موضوع که شخص جهت طرح دعوی یا امری باید صنف و نوع و مرجع صالح را که باید به دعوی یا آن امر رسیدگی نماید، نوبت به صلاحیت نسبی می‌رسد. « صلاحیت نسبی در حقیقت اختیار یک دادگاه معین است نسبت به دادگاه معین دیگر از حیث نوع و صنف و درجه شبیه یکدیگرند ». [8] مثلاً وقتی که معلوم شد دعوی افراز ملکی که جریان ثبتی آن خاتمه نیافته است در صلاحیت دادگاه عمومی است، باید دید کدام دادگاه عمومی ازحیث قلمرو قضایی صلاحیت رسیدگی به دعوا دارد. تا قبل از تشکیل دادگاه‌های عمومی برای شناخت دادگاه صالح باید به دو امر توجه داشت؛ اول اینکه دعوی مطروحه در صلاحیت دادگاه بخش قرار دارد یا دادگاه شهرستان.[9] این امر در مواد 13 و 17 ق.آ.د.م. مصوب 1318 تصریح شده است. برای مثال درخواست افراز در صورتی که مالکیت محل نزاع نبود به طور مطلق در صلاحیت دادگاه بخش و در صورتی که مالکیت محل نزاع باشد، نصاب از حیث بها معتبر بود وحسب مورد دادگاه بخش یا دادگاه بخش یا دادگاه شهرستان با توجه به میزان خواسته، موضوع را مورد رسیدگی قرار می‌داد. دوم از نظر ماهیت محلی که باید تشخیص داد دعوی یا امر مورد نظر در حوزه بندی قضایی کشور دادگاه کدام بخش یا شهرستان صلاحیت رسیدگی به آن دعوی را دارد. [10]

در حال حاضر در مورد قسمت اول‌، با اجرای قانون تشکیل دادگاه عمومی و انقلاب که رسیدگی به کلیه دعاوی در مرحله بدوی به عهده دادگاه عمومی است، این امر منتفی است. بنابراین در تشخیص صلاحیت نسبی دادگاه عمومی باید به قواعد مربوط به صلاحیت محلی توجه شود. همان‌طور که در ماده 11 ق.آ.د.م. نیز آمده «‌دعوا باید در دادگاهی اقامه شود که خوانده در حوزه قضایی آن اقامتگاه دارد... » که دربحث حاضر می توان هم از این اصل کلی در آیین دادرسی مدنی استفاده نمود و هم از استثنائات وارد بر این اصل که در ماده 13 ق.آ.د.م. و ماده یک قانون افراز و فروش املاک مشاع در مورد املاک غیرمنقول بیان شده، استفاده نمود.

مبحث سوم: مرجع صالح در رسیدگی به تقاضای تقسیم اموال مشاع غیرمنقول

در این مبحث نیز با دو مرجع صالح یعنی مرجع قضایی « دادگاه عمومی محل وقوع مال غیر‌منقول مشاع» و دیگری مرجع غیر قضایی یعنی « واحد ثبتی محل وقوع مال غیر‌منقول مشاع» سر و کار داریم که صلاحیت هر یک در رسیدگی به دعاوی تقسیم یا تقاضای مرتبط، ذاتی است که هر یک را به طور جداگانه مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

الف ) واحد ثبتی محل

درمورد صلاحیت واحد ثبتی در رسیدگی به تقاضای تقسیم اموال مشاعی می توان به افراز املاک مشاع اشاره نمود که براساس ماده یک قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب 1357 در مورداملاک مشاعی که جریان ثبتی آنها خاتمه یافته، اعم از اینکه در دفتراملاک ثبت شده یا نشده باشد، رسیدگی به درخواست افراز این املاک با واحدثبتی محل وقوع ملک خواهد بود.

گفتنی است تا سال 1357 افراز املاک مشاع کلاً دردادگاه انجام می شد اما با تصویب قانون افراز در آن سال، این وضعیت تغییر کرده و املاکی که جریان ثبتی آنها خاتمه یافته باشد در صلاحیت واحد ثبتی محل خواهد بود.

ب : دادگاه محل وقوع ملک

همان‌طور که پیش‌تر بیان گردید، رسیدگی به درخواست‌های افراز و تفکیک علی‌الاصول توسط واحدهای ثبتی به عمل می‌آید و اصولاً محاکم دادگستری به درخواست‌های افراز و تفکیک و تقسیم اراضی رسیدگی می‌نمایند. چنانکه در ماده یک قانون افراز نیز به این موضوع اشاره گردیده است و قانونگذار در رسیدگی به تقاضاهای افراز، اصل را بر صلاحیت واحد ثبتی گذارده است لیکن مواردی وجود دارد که مستلزم اظهار نظر و رسیدگی قضایی در ماهیت امر با حفظ حقوق و رعایت مصلحت برخی افراد و با وجود سایر استثنائات، از حیطه رسیدگی و دخالت واحدثبتی خارج شده و اصولاً دخالت محاکم را می‌طلبد که موارد مذکور را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم؛

1 ـ افراز املاکی که جریان ثبتی آنها خاتمه نیافته است

املاک مشاعی که جریان ثبتی آنها خاتمه نیافته است[11]، عمل تقسیم خواه مستلزم افراز باشد خواه مستلزم تقسیم به تعدیل یا به ردباشد در صلاحیت دادگاه محل وقوع ملک خواهد بود،‌این امر از مفهوم مخالف ماده یک قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب سال 1357 مستنبط می گردد.

اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه 5389/7ـ23/10/1359 چنین نظر داده است؛ افراز املاک مشاعی که جریان ثبتی آنها خاتمه نیافته، خارج از صلاحیت ادارات ثبت اسناد می‌باشد.[12]

2 ـ افراز املاک بین شرکای محجور[13] یا غایب مفقود الاثر[14]

مطابق ماده 313 ق.ا.ح. مصوب 1317 در صورتی که تمام ورثه و اشخاص که در ترکه شرکت دارند حاضر باشند به هر نحوی که بخواهند می‌توانند ترکه را ما بین خود تقسیم نمایند لیکن اگر ما بین آنها محجور یا غایب باشد تقسیم ترکه به توسط نمایندگان آنان در دادگاه به عمل می‌آید. پس از تصویب قانون افراز و فروش املاک مشاع در سال 1357 این بحث مطرح گردید که چون قانون اخیر التصویب مرجع رسیدگی به افراز را واحد ثبتی می داند لذا ماده 313 ق.ا.ح. نسخ ضمنی شده است. اختلاف نظرهای ایجاد شده بین محاکم سبب طرح موضوع در هیئت عمومی دیوان عالی کشور گردید که سرانجام منجر به صدور رأی وحدت رویه شماره 13151ـ9/2/1369 شد[15] و به اختلاف نظرها پایان داد. اداره حقوقی دادگستری نیز در نظریه شماره 8083/7ـ24/75 خود چنین نظر داده است :

«افراز املاک مشاع که جریان ثبتی آنها خاتمه یافته است در صلاحیت اداره ثبت است مگر اینکه بین مالکین محجور یا غایب باشد یا تقاضای تقسیم ماترک متوفی مطرح شود که در این‌صورت در صلاحیت دادگاه عمومی است». [16]

رای وحدت رویه هیات عمومی دیوان عالی كشور شماره 3530ردیف 59/29-7/2/1360 :
نظر به اینكه مقنن به لحاظ حفظ حقوق محجورین و غایب مفقودالاثر و رعایت مصلحت آنها طبق قسمت اخیر ماده 313 قانون امور حسبی مقرر داشته است كه در تقسیم تركه اگر بین وراث، محجور یا غایب باشد به توسط نمایندگان آنها در دادگاه به عمل آید و با توجه به ماده 326 همین قانون كه به موجب آن مقررات قانون امور حسبی راجع به تقسیم تركه در مورد تقسیم سایر اموال نیز ساری خواهد بود و نظر به اینكه ماده یك قانون افراز و فروش املاك مشاع كه قانون عام است و بر طبق آن افراز املاكی كه جریان ثبتی آنها خاتمه یافته است در صلاحیت واحد ثبتی محل شناخته شده علی الاصول ناسخ ماده 313 قانون امور حسبی كه قانون خاص است نمی باشد نظر شعبه پنجم دیوان عالی كشور كه تقسیم املاك محجورین و غایب مفقود الاثر را از  صلاحیت واحد ثبتی خارج دانسته و در صلاحیت دادگاه شناخته است صحیح ومطابق با موازین قانونی است .
این رای بر طبق ماده واحده قانون وحدت رویه مصوب تیر ماه 1328 برای شعب دیوان عالی كشور و دادگاهها در موارد مشابه لازم الاتباع است.

بنابراین ولی یا قیم صغیر یا امین غایب نمی تواند با شریکان دیگر تراضی کند و در دفتر اسناد رسمی یا اداره ثبت به تقسیم مال شرکت بپردازد.[17] مرسوم این است که اگر شرکا طرحی برای تقسیم دارند به دادگاه تقدیم می‌شود و پس از رسیدگی و ارجاع امر به کارشناسی در جهت تعدیل سهام یا حفظ حقوق محجورین یا غایبین و رعایت غبطه آنها،‌دادگاه بر مبنای تراضی شرکا اموال مشاع را تقسیم می‌نماید و بدین ترتیب نفوذ طرح پیشنهادی را اعلام می دارد. درغیر این‌صورت چنانچه شرکا طرحی برای تقسیم نداشته باشند دادگاه با رسیدگی و دعوت از وی یا قیم صغیر یا امین غایب مانند سایر تقسیمات اموال مشاع، مبادرت به تقسیم می نماید.

 

مبحث چهارم: مرجع صالح در رسیدگی به تقاضای تقسیم اموال مشاع منقول و غیر‌منقول

ماده 26 ق.آ.د.م. مصوب سال 1318 مقرر می‌داشت: « در صورتی که خواسته،‌ مال منقول و غیر‌منقول باشد مدعیû می تواند در دادگاهی که مال غیر‌منقول در حوزه آن واقع است و یا در دادگاه محل اقامت مدعیû علیه اقامه دعوی کند به شرط آنکه دعوی در هر دو قسمت ناشی از یک منشأ باشد». مطابق ماده مذکور خواهان مخیر بود که در دادگاه محل اقامت مدعیû علیه یا دادگاهی که مال غیرمنقول در حوزه آن است اقامه دعوا کند لیکن در ماده 15 ق.آ.د.م. مصوب 1379 در صورتی که موضوع دعوا مربوط به مال منقول و غیر‌منقول باشد در دادگاهی اقامه دعوا می‌شود که مال غیر‌منقول در حوزه آن واقع است به شرط آن که دعوا در هر قسمت، ناشی از یک منشأ باشد. ماده مذکور بر خلاف قاعده و اصل صلاحیت دادگاه محل اقامت خوانده تدوین یافته است. حکمت وضع این ماده مکلف نمودن خواهان نسبت به طرح دعوی در دادگاه محل وقوع مال غیر‌منقول می‌تواند از باب مزایایی باشد که در محل وجود دارد و رسیدگی قضایی به این امور را سرعت می‌بخشد و با توجه به اینکه علی الاصول در اکثر دعاوی غیر‌منقول که مستلزم جلب‌نظر کارشناسی یا معاینه محل از ناحیه دادرسان در ملک متنازعٌ فیه لازم باشد، رسیدگی به دلایل به سهولت صورت می‌پذیرد.

از مفاد ماده 15 ق.آ.د.م. چنین بر می‌آید که دعاوی مذکور از دعاوی مختلط[18] محسوب نمی‌شود بلکه دعوایی باید تلقی نمود که خواسته آن مال منقول و مال غیر‌منقول است مثلاً دعوی راجع به سهم الارث که مشتمل بر اموال منقول و غیر‌منقول باشد.

سؤالی که ممکن است در باب صلاحیت نسبی مطرح شود این است که؛ چنانچه اموال مشاع بین شرکا اعم از منقول و غیر‌منقول باشد،‌ آیا می‌توان اداره ثبت را مجاز به افراز اموال غیر‌منقول دانست ؟

در پاسخ می‌توان گفت: اولاً در مقام تردید در صلاحیت دادگاه و مرجع ثبتی اصل و قاعده کلی، صلاحیت عام دادگاه‌ها و دادگستری است و ثانیاً (طبق قانون و فروش املاک مشاع مصوب آبان 1357) در بیان صلاحیت مرجع ثبتی برای افراز ناظر به موردی است که ملک موضوع افراز فقط غیر‌منقول باشد وافراز اموال مشاع متضمن اموال منقول و غیر‌منقول از شمول مقررات قانون فوق خارج است و رسیدگی به دعوی مزبور در صلاحیت دادگاه‌های دادگستری است و نمی توان فرضی را در نظر گرفت که راجع به اموال منقول، دادگاه‌ها به رسیدگی بپردازند و در مورد اموال غیر‌منقول، اداره ثبت محل. زیرا تعدیل سهام که معمولاً لازمه افراز است امکان‌پذیر نخواهد بود.

 در همین زمینه از قضات وقت دادگاه حقوقی 2 تهران سؤال شده است:

اگر ماترک اعم از منقول و غیرمنقول بود و تقاضای تقسیم آن شده باشد آیا دادگاه نسبت به تمام ترکه باید رسیدگی کند یا لازم است بدواً تفکیک و نسبت به منقول رسیدگی و راجع به غیر‌منقول به صلاحیت مراجع ثبتی قرار عدم صلاحیت صادر نماید ؟ 

پاسخ اکثریت در مورخه 7/2/1367 این‌چنین بوده است؛

 قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب آبان 1357 در بیان صلاحیت مرجع ثبتی برای افراز ناظر به موردی است که ملک موضوع افراز فقط غیر‌منقول باشد و افراز اموال مشاع متضمن منقول و غیر‌منقول از شمول مقررات قانون فوق خارج است و رسیدگی به آن کلاً در صلاحیت دادگاه حقوقی 2 است و در این مورد دادگاه نمی‌تواند اموال را تفکیک و تنها نسبت به منقول رسیدگی و راجع به غیر‌منقول قرار عدم صلاحیت صادر نماید. زیرا در این‌صورت تعدیل سهام که معمولاً لازمه افراز است امکان‌پذیر نخواهد بود. در مقام تردید در صلاحیت دادگاه و مرجع ثبتی، اصل و قاعده کلی صلاحیت عام دادگاه‌های دادگستری معتبر است.

اقلیت حاضر در جلسه نیز این‌چنین نظر داده‌اند؛

حسب قانون افراز و فروش املاک مشاع، افراز اموال غیر‌منقول در صلاحیت مرجع ثبتی بوده و در هر حال رسیدگی به آن از صلاحیت ذاتی دادگاه خارج است. بنابراین چنانچه افراز اموال منقول و غیر‌منقول توأمان از دادگاه تقاضا شود، در بین شرکا محجور نباشد، دادگاه تنها نسبت به اموال منقول رسیدگی و در اموال غیر‌منقول به شایستگی مرجع ثبتی قرار عدم صلاحیت صادر نماید و تعدیل سهام مجوز رسیدگی دادگاه نسبت به غیر‌منقول نمی‌شود همچنان‌که اگر با وجود اموال غیر‌منقول شرکا فقط نسبت به اموال منقول تقاضای تقسیم کنند و راجع به غیر‌منقول، در ثبت محل، درخواست افراز نماید دادگاه نمی‌تواند به عذر تعدیل سهام از رسیدگی امتناع و شرکا را مکلف به درخواست افراز نسبت به تمامی اموال کند بلکه باید در محدوده خواسته یعنی به تقسیم اموال منقول مبادرت ورزد.

 اکثریت قضات وقت دادگاه‌های حقوقی 2 تهران در نظریه دیگری در مورخه 14/4/1363 چنین اظهار نظر نموده اند؛ «نظر به عموم و اطلاق قانون افراز و فروش املاک مشاع مصوب 1357 تقسیم ماترک غیرمنقول نیز در صلاحیت واحد ثبتی وقوع ملک است نه دادگاه» و نظریه اقلیت قضات مزبور نیز چنین است؛ چون تقسیم ماترک به طور کلی اعم از منقول و غیر‌منقول است لذا از شمول قانون افراز و فروش املاک مشاع خارج بوده و مشمول قانون امور حسبی می‌باشد. از این رو، تقسیم ماترک اعم از منقول و غیر‌منقول در دادگاه باید به عمل آید. واگر در خواست تقسیم اموال غیر‌منقول به طور کلی بوده و تقسیم آن مستلزم افراز نباشد در این‌صورت دادگاه باید رسیدگی کند». [19]

به نظر می‌رسد نظریه اخیر با اصول و موازین حقوقی سازگاری بیشتر دارد و مناسب‌تر است. به هر حال، اگر صرفاً تقاضای تقسیم املاک غیر‌منقول مستلزم افراز باشد در این مفاد و مفهوم تقسیم برابر با افراز خواهد بود و مرجع صالح،‌ واحد ثبتی محل با رعایت ماده یک قانون افراز خواهد بود و در غیر این‌صورت چنانچه تقسیم به افراز همراه میسر نباشد و حالات دیگر تقسیم، مانند تقسیم به رد و تقسیم به تعدیل ملک را از حالت اشاعه خارج سازد و به حالت اشاعه پایان بخشیده، مرجع مصالح دادگاه محل وقوع ملک خواهد بود.

به طور کلی در بحث مراجع صالح در مورد رسیدگی به تقاضای تقسیم اموال مشاع باید به قواعد موجود در باب صلاحیت و نحوه اعمال قواعد صلاحیت ذاتی و محلی یا نسبی مراجعه و به آن توجه نمود. لیکن در مورداموال غیر‌منقول باید تابع استثنائات در باب رسیدگی به دعاوی غیرمنقول موجود در قانون آیین دادرسی مدنی و قانون (خاص) افراز و فروش املاک مشاع اعتنا و استناد نمود.

علاوه بر موارد فوق، نوع مال مشاع (منقول یا غیر‌منقول بودن ) و در مورد اموال غیر‌منقول، نحوه جریان ثبتی ملک (اینکه جریان ثبتی ملک خاتمه یافته است یا خیر)، سن مالک یا مالکین مشاع، از جمله مواردی است که در تعیین مرجع صالح دخالت دارند.

 

روش افراز املاك  در اداره ثبت اسناد و املاک

 متقاضی یا متقاضیان باسیتی تقاضای خود مبنی بر افراز را ضمن تعیین مشخصات كامل و آدرس سایر مالكین مشاعی ملك به ثبت محل وقوع ملك تسلیم دارند.

 مسئول اداره دستور ثبت تقاضا را در دفتر اندیكاتور صادر و آن را جهت ضمیمه شدن به پرونده و رسیدگی به ترتیب به بایگانی و یكی از نمایندگان ثبت ارجاع می نماید.

 تقاضای متقاضی پس از ثبت در دفتر اندیكاتور به بایگانی ارسال متصدی بایگانی پرونده مربوطه را از ردیف خود خارج وهمراه با تقاضا نزد نماینده تعیین شده ارسال می دارد.

 نماینده ثبت پرونده و وضعیت ثبتی آن را بررسی و مراتب را طی گزارشی مبنی بر چگونگی جریان ثبتی پرونده و اینكه آیا نسبت به آن سند مالكیت صادر شده یا خیر ضمن اظهار نظر صریح در خصوص امكان یا عدم امكان افراز به اطلاع مسئول اداره می رساند.

 مسئول اداره پس از ملاحظه گزارش نماینده و بررسی پرونده تصمیم لازم مبنی بر قبول یا رد درخواست افراز را اتخاذ و در صورت قبول درخواست افراز روز معاینه محل را نیز تعیین و به متقاضی اعلام و پرونده را جهت تهیه اخطار لازم و دعوت از مالكین و شركاء ملك به نقشه بردار ارجاع می نماید.

 تذكر1: در صورتیكه تصمیم مسئول اداره مبنی بر رد درخواست افراز اتخاذ شده مراتب بایستی به متقاضی یا متقاضیان و كلیه شركاء ابلاغ گردد.

 نقشه بردار روز معاینه محل را طی اخطاری به كلیه مالكین مشاعی ابلاغ و از آنها دعوت می نماید كه در روز و ساعت تعیین شده در محل وقوع ملك حضور یابند و تاكید می نماید كه عدم حضور سایر مالكین مانع از انجام عملیات افراز نخواهد بود.

 اخطارهای تهیه شده پس از امضاء مسئول اداره و درج شماره برآنها وسیله متصدی دفتر اندیكاتور جهت ابلاغ به متقاضی و سایر مالكین مشاعی به مامور ابلاغ تسلیم می گرد، بدیهی چنانچه محل وقوع ملك و اقامت مالكین مشاعی و شركاء در حوزه استحفاضی ژاندارمری باشد اخطارهای دعوت بایستی از طریق ژاندارمری به آنها ابلاغ شود.

 مامور ابلاغ یا پاسگاه ژاندارمری اخطارها را به موقع به مالكین مشاعی ابلاغ و ضمن گواهی به ثبت محل تحویل یا ارسال می دارند و مسئول اداره پس از ملاحظه آنها حصول اطمینان از صحت ابلاغ دستور ضبط آنها را در پرونده تا روز معاینه محل صادر می نماید.

 در روز معاینه محل نماینده و نقشه بردار مربوطه به اتفاق متقاضی جهت انجام عملیات افراز به محل وقوع ملك عزیمت می نمایند.

 تذكر2: چنانچه محل وقوع ملك خارج از شعاع 30 كیلومتر باشد و فوق العاده ماموریت وهزینه سفر به نماینده و نقشه بردار تعلق گیرد متقاضی مكلف است بشرحی كه در مباحث قبل گفته شد آن را به حساب سپرده ثبت واریز نماید.

 پس از حضور در محل و معرفی ملك وسیله متقاضی نماینده حدود آن را با مجاورین ومندرجات پرونده ثبتی تطیبق و نقشه بردار نقشه قطعات مورد افراز با توجه به میزان مالكیت و تصرفات و رعایت حقوق مالكین برداشت و ترسیم نموده و قطعات مفروض را به نرخ منطقه ای ارزیابی سپس مراتب را طی گزارشی همراه با نقشه به مسئول اداره گزارش می نماید.

 در صورتی كه محل وقوع ملك داخل در محدوده خدمات شهری باشد نقشه افراز حسب دستور مسئول اداره عنداللزوم جهت تایید و اظهار نظر به شهرداری و در صورتی كه خارج از محدوده خدمات شهری باشد به مراجع ذیربط ارسال می گردد و پرونده تا برگشت نقشه از شهرداری یا مراجع دیگر جهت ضبط به بایگانی ارسال می شود.

 بعد از برگشت نقشه از مراجع یا شده نماینده با توجه به نقشه ترسیمی و بنحوی كه در تفكیك معمول است صورت جلسه افراز را تنظیم و هر یك از قطعات افراز شده را در سهم مالك مربوطه قرار داده و پس از امضاء خود و نقشه بردار در صورت امكان به امضاء متقاضی و سایر شركاء رسانیده و جهت اتخاذ تصمیم نزد مسئول اداره ارسال می دارد.

 در صورت جلسه افراز بایستی ابتدا حدود كل ملك و سپس حدود قطعات افراز شده به ترتیب و با تعیین شماره وبا ذكر طول ابعاد و مساحت نوشته شده و هر قطعه در سهم فرد مورد نظر قرار داده شود.آنگاه مسئول ادار ه ضمن بررسی كامل و تطبیق حدود و مشخصات قطعات مفروض مندرج در صورت جلسه و نقشه افراز و سایر مكاتبات انجام شده در صورتیكه اقدامات معموله را كافی تشخیص دهد تصمیم خود مبنی بر افراز ملك را بنحویكه انجام شده ذیل صورت جلسه مرقوم می دارد.

 سپس تصمیم مسئول اداره همراه با یك نسخه فتوكپی از نقشه و صورت جلسهافراز طی اخطاری به كلیه مالكین مشاعی ابلاغ می شود تا چنانچه به تصمیم مذكور و نحوه افراز اعتراضی دارند مراتب را ظرف ده روز از تاریخ روئیت اخطار كتباًبه دادگاه صالحه محل وقوع ملك تسلیم دارند.

 اخطار مذكور پس از امضاء مسئول اداره و درج شماره بر آن وسیله متصدی دفتر اندیكاتور جهت ابلاغ به مالكین مشاعی به مامور ابلاغ یا حسب مورد ژاندارمری تسلیم و ارسال و پرونده تا برگشت اخطارهای ابلاغ شده جهت ضبط به بایگانی اعاده می شود.

 پس از بازگشت اخطارها و انقضاء زمان اعتراض متقاضی یا متقاضیان می تواند با ارائه گواهی لازم از مراجع قضائی صالحه مبنی بر عدم تقدیم اعتراض در مهلت مقرر تقاضای صدور سند مالكیت سهمی خود به طور مفروض را از اداره ثبت بنمایند.

 مسئول اداره دستور ثبت تقاضا در دفتر اندیكاتور را صادر و آن را جهت ضمیمه شدن به پرونده و اقدام به ترتیب به بایگانی و یكی از نمایندگان ثبت ارجاع می نماید.

 بایگانی پرونده مربوطه را ضمیمه تقاضا نموده و جهت اقدام نزد نماینده ثبت ارسال میدارد.سپس نماینده با توجه به صورت جلسه افراز پیش نویس سند مالكیت قطعه یا قطعات مفروض مورد نظر را تهیه و پرونده را جهت گواهی عدم بازداشت به دفتر بازداشتی می فرستد.متصدی دفتر بازداشتی پس از كواهی عد بازداشت ان را اعاده و سپس پرونده جهت وصول هزینه افراز وسایر حقوق دولتی متعلقه نسبت به سهم متقاضی یا متقاضیان و بهاء دفترچه سند مالكیت به حسابداری فرستاده می شود.

 متصدی حسابداری هزینه افراز را با توجه به برگ ارزیابی تنظیم شده وسیله نقشه بردار و نیز سایر حقوق ثبتی متعلقه را محاسبه و بهاءدفترچه سند مالكیت را منظور و فیش لازم را صادر و جهت پرداخت به متقاضی تسلیم می دارد.

 متقاضی پس از واریز وجوه مندرج در فیش نزد بانك ملی كه حساب ثبت در آن مفتوح است نسخ لازم را جهت ضمیمه شدن به پرونده به حسابداری اعاده می دهد.

 متصدی حسابداری پس از ضمیمه نمودن قبض مربوطه و گواهی وصول حقوق دولتی و هزینه افراز پرونده را جهت اقدامات بعدی به دفتر املاك ارسال میدارد.

 متصدی دفتر املاك صورت جلسه افراز و پیش نویس سند مالكیت را ثبت دفتر املاك نموده و سند مالكیت اولیه متقاضی یا متقاضیان را ابطال و سند جدید را تحریر و مراتب ابطال اسناد مالكیت مشاعی را طی بخشنامه ای به دفاتر اسناد رسمی تابعه ابلاغ می نماید.

 مسئول اداره پس از بررسی اقدامات انجام شده ثبت دفتر املاك و سند مالكیت تحریر شده و بخشنامه تنظیمی را امضاء می نماید.

 بخشنامه پس از درج شماره بر آن وسیله دفتر اندیكاتور به دفاتر اسناد رسمی تابعه ارسال می گردد و پرونده جهت تسلیم سند به متقاضی به بایگانی فرستاده می شود.

 در بایگانی ابتدا سند نخ كشی و پلمپ سپس در دفتر تسلیم اسناد ثبت آنگاه پس از احراز هویت متقاضی یا متقاضیان به نحوی كه در مباحث قبل توضیح داده شد در قبال اخذ رسید به آنان تسلیم و پرونده در ردیف خود ضبط می شود.

 تذكر3: چنانچه متقاضی یا متقاضیان نتوانند آدرس محل سكونت سایر شركاء را تعین و اعلام نمایند ابلاغ هر گونه اخطار به آنها برابر مقررات آئین نامه اجرای اسناد رسمی لازم الاجرا و از طریق درج در روزنامه انجام پذیر خواهد بود{ ج }

پرسش و پاسخ پیرامون افراز 
سؤال  اول

در مواردی كه پلاكی دارای مالكین متعددی باشد ( بیش از 100 نفر) و خواهان نتواند اسامی و آدرس آنها را تهیه كند به چه شكلی عمل شود ؟

پاسخ :متقاضی یا متقاضیان بایستی  تقاضای خــود مبنی بر افراز را ضمن تعیین مشخصات كامل و آدرس سایرمالكین مشاعی ملك به ثبت محل وقوع ملك تسلیم دارند .در غیر اینصورت به نظر می رسد می بایست متقاضی از طریق ماده 212 قانون آیین دادرسی مدنی ، دادخواست تامین دلیل به مرجع قضایی ارائه نماید .

سؤال دوم
منظور از تطبیق در خواست با مقررات (ماده 5) چیست ؟ آیا همان عملیات مقدماتی است یا خیر ؟
پاسخ :به نظر می رسد ، عملیات مقدماتی و تشریفات عملیات افراز است كه با صحت تا مرحله پایان عملیات مقدماتی كه همان تحدید حدود است طی شده باشد و از حیث طول و ابعاد و مساحت با مجاورین تطبیق گردیده باشد و نیز حقوق ارتفاقی ملك نسبت به مجاورین و بالعكس تعیین گردیده باشد.                              

سؤال سوم
در صورتی كه بخواهیم قطعه ای را در پلاك برای كسی اختصاص دهیم نحوه عمل مشخص نیست آیا بر اساس مالكیت باشد یا بر اساس ارزش معاملاتی یا ارزش واقعی ؟

پاسخ : بر اساس مالكیت افراد و مرغوبیت ملك صورت می گیرد .

سؤال چهارم
چه كسی می تواند در خواست افراز بدهد ؟
پاسخ :هر شریك الملكی یا قائم مقام قانونی آنها و صغیری هم كه حكم رشد داشته باشد می تواند در خواست نماید . در غیر اینصورت طبق رای وحدت رویه هیات عمومی دیوانعالی كشور به شماره 3530-7/2/1360 ردیف 29/59 هیئت عمومی ، تقسیم و افراز املاك محجورین و غایب مفقودالاثر را از صلاحیت واحد ثبتی خارج دانسته و در صلاحیت دادگاه شناخته است و همچنین طبق نظریه شماره 135/7-8/2/66 درخواست تقسیم و افراز به طرفیت تمام مالكین مشاع اقامه می شود و اگر مال در تصرف شخصی باشد هر یك از مالكین به نسبت سهم خود حق مطالبه دارند .


سؤال پنجم
متقاضی بایستی تقاضابه اداره ثبت بدهد یا الزاما"برگ دادخواست ؟
پاسخ :ماده یك آئین نامه قانون افراز و املاك مشاعی صراحتا" به این موضوع اشاره می نماید كه ، الزاما" نیازی به ارائه برگ دادخواست نمی باشد . مسئول واحد ثبتی با وصول در خواست افراز ازطرف یك یا چند نفر از شركاء ملك مشاعی كه در حوزه ثبتی مزبور واقع شده رسیدگی به آن را به نماینده ثبت ارجاع می نماید .


سؤال ششم
آیا افراز در اداره ثبت باید با توجه به تصرفات باشد یا خیر ؟
پاسخ :طبق نظریه مشورتی شماره 4225/7-25/9/1360 صرف فقدان تصرف متقاضی افراز یا سایر شركاء در ملك مشاع مانع افراز و اتخاذ تصمیم مسئول واحد ثبتی نبوده و مندرجات ماده 3 آیین نامه قانون افراز و فروش املاك مشاع هم دلالتی بر ممنوعیت افراز در این مورد ندارد و به هر حال در این مورد مسئول واحد ثبتی مكلف به اتخاذ تصمیم بر طبق ماده 5 آیین نامه مذكور می باشد.

پس به نظر می رسد عدم تصرفات مانع افراز نباشد مشروط به اینكه تناسب وجود داشته باشد افراز بر اساس نحوه تصرفات ملك توسط خواهان و خوانده انجام می گیرد .
طبق نظریه مشورتی مورخ10/11/1344 متقاضی افراز باید دلایلی كه حاكی از سهم مالكانه او در ملك مورد درخواست افراز باشد ضمیمه درخواست نماید دلایل مزبور در مورد املاك ثبت شده رو نوشت سند مالكیت سهم مشاع از ملك یا سند رسمی خریداری ملك خواهد بود .

سؤال هفتم
اگر متقاضی متصرف نبود تكلیف چه می شود؟
پاسخ :نظریه مشورتی شماره 4225/7 مورخ 25/9/1360 صرف فقدان تصرف متقاضی افراز یا سایر شركاء در ملك مشاع مانع افراز و اتخاذ تصمیم مسئول واحد ثبتی نبوده و مندرجات ماده 3 آیین نامه افراز و فروش املاك مشاع هم دلالتی بر ممنوعیت افراز در این مورد ندارد و به هر حال در این مورد مسئول واحد ثبتی مكلف به اتخاذ تصمیم بر طبق ماده 5 آیین نامه مذكور می باشد .                                                                  

سؤال هشتم
دعوت از خواندگان به چه صورتی است ؟
پاسخ :ماده 6 آیین نامه قانون افراز و فروش املاك مشاع :تصمیم واحد ثبتی به ضمیمه یك نسخه از صورت مجلس و فتوكپی نقشه افرازی ( در صورتی كه ملك قابل افراز اعلام شود) به كلیه شركاء ابلاغ می شود تا چنانچه اعتراضی داشته باشند وفق مقررات ماده 2 قانون افراز و فروش املاك مشاع به دادگاه شهرستان محل وقوع ملك تسلیم نماید .اما طبق نظریه مشورتی شماره 2454/7-7/6/1361 حضور تمام شركاء در موقع افراز ضرورت ندارد.


سؤال نهم
صورت جلسه بایستی  در محل نوشته شود یا در اداره ؟ اگر در اداره است چگونه به امضای حاضرین برسد؟
پاسخ :طبق نظریه مشورتی شماره  2454/7 مورخ7/6/1361  اصولا" حضور شركاء ملك در محل الزامی نیست و چنانچه تا پایان كار در محل حاضر بودند نقشه رسمی و صورت مجلس مربوط باید به امضای آنها برسد .

سؤال دهم
آیا  هر نقشه افرازی بایستی به مراجع مختلف ارسال شود ؟
پاسخ :طبق ماده 154 قانون ثبت  اقدام در جهت اجرای ناده 101 قانون شهرداری ها و ماده 6 شورای عالی معماری و شهرسازی ، همانگونه كه در تفكیك اقدام می شود در خصوص افراز نیز عمل گردد.                                       

سؤال یازدهم
در مواردی كه مورد افراز كمتر از حد نصاب است آیا بایستی نقشه ترسیم شود یا خیر ؟                                 
پاسخ :در این خصوص تصمیم گیرنده شهرداری  می باشد.

سؤال دوازدهم
آیا رئیس واحد ثبتی می تواند بدون ترسیم نقشه در صورتی كه ملك قابل افراز نیست رای صادر نماید؟
پاسخ :بله چنانچه رئیس واحد ثبتی بدوا" با توجه به وضعیت ملك ومالكیت مالكین تشخیص دهد كه ملك مورد نظر غیر قابل افراز می باشد نیاز به نقشه ترسیمی نمی باشد و رای رد صادر می نماید .     

سؤال سیزدهم
در قانون ثبت جایی ذكر نشده كه عملیات ثبتی خاتمه یافته است ،منظور از ختم عملیات ثبتی چیست ؟
پاسخ :منظور ماده 103 آیین نامه قانون ثبت و اتمام عملیات ثبتی طبق ماده 21 قانون ثبت می باشد.  

نظریه های مشورتی اداره حقوقی دادگستری در رابطه با افراز
نظریه  مشورتی  آیین دادرسی مدنی مورخ 10/11/1344                                                         
متقاضی افراز باید دلائلی حاكی از سهم مالكانه  او در ملك  مورد درخواست  افراز باشد ضمیمه دادخواست نماید دلایل مزبور در مورد املاك ثبت شده رو نوشت  سند  مالكیت سهم  مشاع  از ملك یا سند رسمی  خریداری ملك  خواهد بود  و اگر ملك مورد تقاضای افراز به ثبت  هم نرسیده  باشد رسیدگی به درخواست افراز اشكالی ندارد و استشهادنامه یا تصرفات  مالكانه  متقاضی افراز با رعایت ماده 35 قانون مدنی برای رسیدگی به در خواست افراز كافی می باشد بدیهی است اگر راجع  به اصل ملك دعوی  اعتراض بر ثبت مطرح باشد رسیدگی به درخواست  افراز موكول به تعیین تكلیف دعوی اعتراض  بر ثبت است.                      

نظریه شماره 6026/7-21/11/58
افراز ملك مشاع  ، به حكم  دادگاه انقلاب مجوز قانونی ندارد.

نظریه شماره 5389/7-23/10/59
افراز املاك مشاعی كه جریان ثبتی آن خاتمه نیافته است خارج از صلاحیت ادارات ثبت اسنادو املاك می باشد.

نظریه شماره 6561/7-20/3/60
ملكی كه نسبت  به آن سند مالكیت  صادر نشده و در حدود آن اختلاف باشد قابل افراز نیست. 

نظریه شماره 4225/7-25/9/60
نداشتن  تصرف در ملك مشاع مورد تقاضای افراز مانع از تقسیم و افراز آن بوسیله اداره ثبت نیست .

نظریه شماره 6561/7-20/3ا60
اگر سند  مالكیت صادر نشده  و دارای اختلاف حدود با مجاورین باشد قابل افراز نیست  زیرا باید قبلا" حدود و مشخصات  صحیح  آن با مجاورین  معلوم و مشخص و سپس افراز گردد.

نظریه شماره 2121/7-15/4/1361
اعتراض موضوع  ماده 2 قانون افراز و رسیدگی به آن تابع  مقررات و تشریفات كلی آئین دادرسی مدنی است كه در نتیجه  محتاج به تقدیم دادخواست و پرداخت هزینه دادرسی است لذا در صورتی كه مالكیت ، محل نزاع نباشد غیر مالی  محسوب است.

نظریه شماره2454/7-7/6/61
حضورتمام شركاءدر موقع افراز ضرورت ندارد.

نظریه شماره 455/7-28/1/62
دستور فروش ملك  غیر قابل افراز حكم نیست  تا قابل پژوهش یا فرجام باشد.

نظریه شماره‌1422/7-4/5/62
مطابق  ماده 4 قانون افراز و فروش املاك  مشاع مصوب  سال 1357 و ماده 9 آئین نامه  اجرائی ملكی كه به موجب  تصمیم  قطعی دادگاه   غیر قابل  افراز  تشخیص شود  با تقاضای  هریك از  شركاأ به دستور  دادگاه فروخته  می شود .بنابراین  در مورد فروش دادگاه حكم صادر نمی كند  بلكه  دستور فروش می دهد  و این دستور  فاقد اعتبار  قضیه محكوم  بها است  و در  مواردی كه دادگاه  احراز كند  حكم علیه غیر مالك مشاعی  صادر شده است  می تواند از صدور  دستور فروش  خودداری  نماید و در صورتی كه دستور  فروش قبلا"  صادر شده باشد  اجرای آن را متوقف  كند.

نظریه شماره 1745/7-12/7/62
در مورد افراز  و تقسیم  املاك فرقی  بین مالك ایرانی و مالك تبعه  خارجه نیست  و مقررات  آئین نامه استملاك  اتباع  خارجه لازم الرعایه  است.

نظریه شماره 3183/7-3/7/62

مرجع رسیدگی به اعتراض بر آراء و تصمیمات اداره ثبت  در مورد افراز املاك مشاع  موضوع  قانون افراز املاك مشاع  مصوب سال 1357 با التفات  به ماده 6 لایحه  قانونی  تشكیل دادگاههای عمومی شعب  حقوقی دادگاههای عمومی  می باشد .

نظریه شماره 135/7-8/2/66 
درخواست تقسیم  و افراز به طرفیت  تمام مالكین  مشاع اقامه  می شود و اگر مال در تصرف  شخصی باشد  هریك از مالكین به نسبت  سهم خود  حق مطالبه  دارند .

نظریه شماره 823/7-12/3/70
رای دادگاه در مورد افراز  ملك به هرتربیت  كه باشد ، اداره‌ ثبت مكلف  به اجرای آن است .

نظریه شماره 8083/7-24/12/75
افراز املاك  مشاع كه جریان  ثبتی آن خاتمه یافته است  در صلاحیت اداره ثبت است مگر بین مالكین محجور یا غائب  باشد یا تقاضای تقسیم ماترك  متوفی مطرح شود كه در این صورت در صلاحیت دادگاه عمومی خواهد بود .

بخشنامه ثبتی صادره، پیرامون موضوع افراز

بند 367-دعوت از نماینده و مهندس ثبت در دعاوی افراز
برای اینكه حكم افراز دادگاهها  در ادارات  و دوایر ثبت  از نظر  تطبیق حدود  و فواصل  معینه  در نقشه های  ثبتی و محدود ه اسناد مالكیت  و صورتمجلس  های تحدیدی ، اشكال  و اختلافی پیش نیاید  در مواردی  كه از دادگاه نماینده  و مهندس ثبت  به منظور  تشریك مساعی در افراز دعوت شود بایستی  نماینده و مهندس  به موقع   به دادگاه  اعزام گردد.

بند 371- تحدید املاك  مفروز كه دارای مشاعات است 
در موقع  تحدید حدود  املاك مفروز  كه دارای مشاعات نیز می باشد پس از تحدید  حدود مفروزات كه در اظهارنامه و آگهی تحدیدی  قید شده حدود مشاعات نیز تعیین و در صورتمجلس تحدیدی قید می شود .


بند 377- افراز ملك  مشاع كه قسمتی از آن مجهول  المالك  است در دادگاه 
هرگاه  نسبت به  ملكی  كه قسمتی از آن مشاعا" در خواست  ثبت شده  و بقیه  مجهول المالك  باشد رای قطعی دادگاه  بر افراز آن صادرشود ،چنانچه آگهی نوبتی قسمت  تقاضای ثبت شده  صادر نشده باشد  باید صدور  آگهی نوبتی  قسمت  تقاضای ثبت شده  صادر نشده  باشد  باید  صدور آگهی  نوبتی آن  و نیز پذیرفتن  در خواست  ثبت  سهام مجهول طبق حكم   مزبور صورت  گیرد  و در صورتی كه  آگهی نوبتی  قبلا" به نحو اشاعه   منشر شده بقیه اقدامات ثبتی  طبق رای  صادره تعقیب  و چنانچه سهم مشاعی  مزبور  مسبوق به  صدور  سند مالكیت  باشد مساحت و حدود و مشخصات  و حقوق ارتفاقی آن طبق  حكم قطعی  دادگاه  با  اشاره  به شماره حكم  در ملاحظات  ثبت ملك قید  و نسبت به  سهم مجهول المالك  به شرح فوق  عمل می شود .

بند  378-اجرای حكم افراز دادگاه 
واحد های ثبتی  در موقع  اجرای حكم افراز ضمن تطبیق مفاد حكم با  محدوده‌ثبتی و سند  مالكیت حدود و فواصل قطعات  را ضمن تنظیم  صورتمجلس تعیین و سپس  مبادرت  به صدور سند مالكیت می نمایند ، اخیرا" مشاهده شده است كه بعضی از  واحدها قبل   تطبیق مفاد حكم   با محدوده ثبتی  مبادرت به صدور سند  مالكیت  نموده اند  و نتیجتا"  قسمتی از  مورد  سند مالكیت  مالكیت صادره خارج از محدوده ثبتی  بوده  و به مجاورین  یا اموال عمومی  تجاوز شده  است لذا خاطر نشان  می نماید در موقع   اجرای احكام  قطعی افراز  دادگاهها باید قبل از هر اقدام مفاد حكم  و یا نقشه  كارشناس  كه ملاك  حكم افراز  بوده به دقت با وضع  محل و محدوده سند  مالكیت  تطبیق و پس از اطمینان به اینكه  كلیه قطعات  مورد حكم  داخل محدوده  ثبتی  و یا سند  مالكیت است مبادرت ، به صدور سند  مالكیت  و یا اقدام بعدی گردد.

بند 379-چگونگی افراز اراضی متعلق به سازمان مسكن
نظر به اینكه در ماده‌2 قانون  افراز و ثبت اراضی مربوط به سازمان  مسكن تصریح  به تنظیم صورت مجلس تحدید حدود شده است و تنظیم صورتمجلس مذكور حسب مقررات قانون ثبت پس از صدور آگهی تحدید  حدود از جهت اطلاع مجاورین  و صاحبان حق امكان پذیر است  .لذا انتشار آگهی تحدیدی  لازم به نظر می رسد و ادارات ثبت   پس از قبول  تقاضای ثبت  سازمان مسكن   با نتشار  آگهی تحدیدی  مبادرت و تحدید  حدود را انجام  و با رعایت  موازین قانونی  و احراز شرایط به صدور سند مالكیت  اقدام  و سپس بانتشار  آگهی نوبتی  بپردازند  و اقدام  اداره ثبت  در صدور سند  مالكیت مانع  این نیست كه معترضین  نسبت به تقاضای  ثبت  یا  تحدید حدود  نتوانند در مدت مقرر اعتراض خود را  تقدیم نمایند{ الف}

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

{ الف } اداره ثبت اسناد و املاک اصفهان                      http://www.ssaa.ir

 

 { ب } مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی              http://rc.majlis.ir/fa/law/show/

{ ج  }سعید صالح احمدی مولف مجموعه کتب راجع به"ادله وابزاراثبات دعوا"و"دایره المعارف حقوقی هفت جلدی وسیع"

http://hoghoughesabt.blogfa.com/post-6.aspx  

{ د  }کانون سردفتران و دفتریاران                 http://www.notary.ir/node/242

[1] سعید صالح احمدی کارشناس ارشد حقوق خصوصی، کارشناس ارشاد و معاضدت قضایی دادگستری شاهرود و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهرود.

[2] . شمس، عبداله، آیین دادرسی مدنی، ج اول، ص 393.

[3] . صنف یا مرجع قضایی ، مرجع حقوقی است اعم ازمدنی و کیفری و صنف یا مرجع اداری منظور دیوان عدالت اداری، به عنوان تنها مرجع عمومی اداری است. البته مراجع اداری استثنایی نیز در دستگاه قضایی ایران وجود دارد؛ مانند مراجع رسیدگی به اختلافات مالیاتی ، اختلافات گمرکی ، اختلاف بین شهرداری و سایر اشخاص ، کمیسیون ماده 56 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل‌ها مصوب 1346.

[4] . دستگاه قضایی ایران مراجع را به دو دسته تقسیم نموده است؛ مراجع عمومی که همان دادگاه‌های عمومی و تجدید نظر استان است و مراجع اختصاصی دادگستری که عبارتند از دادگاه انقلاب و دادگاه‌های خاص نظامی و مراجع استثنایی غیردادگستری که شامل مراجع پیش‌بینی شده در قانون کار و مراجع ثبتی در رسیدگی به تقاضاهای افراز و هیئت‌های حل اختلاف پیش بینی شده در مقررات ثبتی است و مراجع استثنایی کیفری شامل دادگاه‌های نظامی، انقلاب و ویژه روحانیت می‌باشد.

[5] . ماده 4 قانون اصول تشکیلات عدلیه و محاضر شرعیه و احکام صلحیه مصوب رجب 1329 قمری .

[6] . ماده 7 ق.آ.د.م. مصوب 1379 اشعار می دارد : به ماهیت هیچ دعوایی نمی‌توان در مرحله بالاتر رسیدگی نمود تا زمانی که در مرحله نخستین در آن دعوا حکمی صادر نشده باشد مگر به موجب قانون.

[7] . شمس، همان، ص 679.

[8] . جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص 407.

[9] . به موجب مواد 1 و 2 لایحه قانونی تشکیل دادگاه های عمومی ، دادگاه های عمومی عبارت بودند از : دادگاه های عمومی حقوقی ، عمومی جزایی و صلح ، جهت رسیدگی به دعاوی حقوقی و جزایی امورحسبی تشکیل گردیدند. رسیدگی به کلیه دعاوی حقوقی و جزایی و امور حسبی ، به جز آنچه در صلاحیت دادگاه صلح و یا مدنی خاص قرار داده شد حسب مورد با دادگاه های حقوقی و یا جزایی بود ( ماده 5 لایحه مذکور ) ، دادگاه صلح رسیدگی به کلیه دعاوی داخل در صلاحیت دادگاه بخش سابق را بر عهده داشت و حد نصاب آن در دعاوی مالی به دویست هزار ریال افزایش یافت. بموجب لایحه قانونی مزبور دادگاه های عمومی از تاریخ اعلام وزارت دادگستری تشکیل گردید. در سال 64 به موجب قانون تشکیل دادگاه های حقوقی یک و دو دادگاه های حقوقی به دادگاه های حقوقی یک و حقوقی دو تقسیم شدند ( ماده یک قانون مذکور ) و دادگاه صلح و عمومی از سازمان قضاوتی ایران حذف گردید ( ماده 17 قانون مذکور) صلاحیت دادگاه حقوقی دو در دعاویی غیر مالی کم و بیش همان صلاحیت دادگاه صلح سابق بود اما حد نصاب آن در دعاوی مالی به دو میلیون ریال افزایش یافت‌، احکام صادره از این دادگاه در دادگاه های حقوقی یک قابل تجدید نظر ماهوی بود. در اواسط سال 73 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب به تصویب رسید با تأسیس دادگاه های عمومی در هر حوزه قضایی رسیدگی به کلیه امور مدنی و جزایی و امور حسبیه در صلاحیت دادگاه مزبور قرار گرفت مگر اینکه رسیدگی به موجب قانون به مرجع دیگری واگذار شده باشد ( ماده 3 و تبصره 2 ذیل آن) (برگرفته از کتاب آیین دادرسی مدنی، شمس، همان، ص 73) .

[10] . متین دفتری، احمد، آیین دادرسی مدنی و بازرگانی، مجمع علمی فرهنگی مجد، ج اول، ص 270.

[11] . زمانی که تحدید حدود نسبت به املاک به عمل آمده و زمان واخواهی نسبت به اصل و تحدید بلامعارض سپری شده باشد می‌توان گفت جریان ثبتی ملک خاتمه یافته است. هر چند که در دفتر املاک ثبت نشده باشد. حال چنانچه غیر از حالت مذکور پیش بیاید افراز در صلاحیت دادگاه عمومی است.

[12] . متین دفتری، همان، ص 171.

[13] . مطابق ماده 1207 ق.م.، محجورین شامل صغار، اشخاص غیر رشید و مجانین می‌باشند. صغار شامل دختران و پسرانی می باشد که به ترتیب به سن 9 سال و 15 سال تمام قمری نرسیده اند و اشخاص غیررشید کسانی هستند که تصرف آنان در اموال و حقوق مالی شان عقلایی نباشد که به این افراد سفیه نیز گفته می شود و مجانین نیز افرادی هستند که مختل المشاعر بوده و قادر به تشخیص نتایج اعمال خود و رعایت صرفه و صلاح و نفع و ضرر نمی‌باشند.

[14] . براساس ماده 1011 ق.م. ، « غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد».

[15] . نظر به اینکه مقنن به لحاظ حقوق محجورین و غایب مفقود الاثر و رعایت مصلحت طبق قسمت اخیر ماده 313 قانون امور حسبی مقرر داشته است که در تقسیم ترکه اگر بین شرکاء محجور غایب باشد تقسیم به توسط نمایندگان آنها در دادگاه به عمل آید و با توجه به ماده 6 همین قانون که به موجب آن مقررات قانون امورحسبی راجع به تقسیم ترکه در مورد تقسیم اموال نیز ساری خواهد بود و نظر به اینکه ماده اول قانون افراز و فروش املاک مشاع که قانون عام است و بر طبق آن افراز املاکی که جریان ثبتی آنها خاتمه یافته است در صلاحیت واحد ثبتی شناخته شده علی الاصول ناسخ ماده 313 قانون امور حسبی که قانون خاص است نمی باشد. شعبه پنجم دیوانعالی کشور که تقسیم املاک محجورین و غایب مفقود الاثر را از صلاحیت واحد ثبتی خارج دانسته و در صلاحیت دادگاه شناخته است صحیح و مطابق با موازین قانونی است. این رأی بر طبق ماده واحده قانون وحدت رویه مصوب تیرماه 1328 برای شعب دیوان‌عالی کشور قابل اجراست .

[16] . متین دفتری، همان.

[17] . کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی مشارکت‌ها، صلح، انتشارات گنج دانش، ص 65.

[18] . دعوای مختلط به دعوایی اطلاق می شود که دارنده آن در شرایطی است که درعین حال مجاز به اجرای حقی عینی و حقی شخصی است. حق عینی یا دعوای عینی زمانی است که ماهیت حق مورد اجرا از حقوقی باشد که برای اشخاص نسبت به اعیان اموال حاصل می‌شود مانند دعوی خلع ید و تخلیه ید. و حق شخصی یا دعوای شخصی زمانی است که ماهیت حق اصلی مورد اجرا شخص و یا به عبارت دیگر عهدی است مانند مطالبه دین. دعوی مختلط مانند دعوی فصل و ابطال قرارداد انتقال عین معین تحویل شده (شمس، همان، ص 347).

[19] . تا قبل از قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 1373، دادگاه‌های حقوقی به دادگاه‌های حقوقی یک و دادگاه‌های حقوقی دو تقسیم می‌شوند در حال حاضر دادگاه عمومی صلاحیت رسیدگی بدوی به کلیه دعاوی و اموری را به عهده دارد.

 

مفهوم عقود و نفوذ وابطال معامله با ممیز و صغیر

عقودو تعهدات

تعريف و اقسام عقود وتعهدات ماده 183 -189  ق  م

توافق لااقل  2 اراده انشايي براي ايجاد بك اثر حقوقي (منشا يا مقتضا) را عقد گويند اثرعقد محدود به ايجاد  تعهدنيست و ممكن است تمليك مال –اسقاط تعهد – اباحه – اتحاد شركت – ايجاد شخصيت حقوقي –زواج ....باشد

بطور كلي عقد را از نظر حقوقي ميتوان به 3 محور اصلي تقسيم بندي نمود

عقود تمليكي:

اثرحقوقي مستقم انها انتقال مالكيت است

مانند  بيع – عقد اجاره – وصيت تمليكي – عقد قرض –معاوضه –عقد هبه

عقود عهدي :  عقودي كه اثراصلي انها ايجا تعهد ميكند  مانند عقد ضمان  -عقد جعاله- عقد حواله

عقود ذاتي : عقود ي كه اثر حقوقي اصلي انها ايجاد اذن ميكند

عقد عاريه

فرق اذن با اجازه : اذن فقط تمایل درونی يا  رضا د رعمل حقوقي است اما اجازه هم  رضا است   وبايد  عمل حقوقی  باشد که به چهار طریق فعل ، لفظ، کتابت ، اشاره  هم باشد

1- در اذن فقط رضا  كافي است  .

2- در اجازه بجز رضا باید قصد انشا باشد .

3- رجوع از اذن ميشود  اما رجوع از اجازه امكان پذيرنيست  اماا اذن دفن اموات قابل رجوع نيست.

4- اگر اذن مدت زيا د و قديمي باشد امکان رجوع ندارد وپس  اگر  مورث فردی اذن عبور ( ممر یا مجری) یا استفاده از امر ي را در غیر از  ملک خود امثال ان را به دیگری داده و فوت کرده اکنون نميتوان  از اذن رجوع کردلذا  اگر خود اذن دهنده زنده باشد میتواند از اذن رجوع کند .

5- اگر از اذن رجوع شود خسارت وارده با ماذون است  چون احتمال رجوع  یک روز از اذن بوده  و لي دراجازه جاري وساري نيست

6- ممکن است اذن صادر ولی مالک با فعل  و عملا"  اجازه را انشا  وانجام دهد  نباید بین اذن و اجازه خلط موضوع شود باید نکات ریز مد نظر قرار گیرد.

لذا اول اجازه یا اذن  و افتراق دهيم اگر اجازه باشد که حرفی نیست و ممانعت از استیفای حق  اصل است اگر اذن تلقی شود باید دید اذن قدیم بوده یا جدید است

شرايط اساسي صحت عقود و معاملات

ماده  190 تا 218 ق م

1-     قصد ورضا  (تراضي اراده ها )  2- اهليت   3-  موضوع معامله  (با شرايط خاص) 4- مشروعيت جهت معامله

لذا ميتوان گفت كه عقد عبارت است از توافق دو انشا متقابل كه به منظور ايجاد اثر حقوقي انجام ميشود

اقسام عقود

عقود لازم  و جايز و خياري و منجز و معلق و معوض و غيرمعوض و تمليكي و عهدي و مطلق و مشروط و رضايي و تشريفاتي وعيني

لازم : هيچيك از طرفين معامله حق فسخ عقد را ندارند مگر درموارد معينه  ماده 185 ق م

جايز : هريك از طرفين ميتوانند هروقتي كه بخواهند عقد رافسخ نمايند ماده 186 ق م

خياري : عقد لازمي كه دران به دو طرف يا يكي از انها يا براي ثالثي اختيار فسخ داده شود ماده 188  ق م

منجز : تاثير عقد برحسب انشا  موقوف به امر ديگر ي نباشد ماده 189 ق م

معلق: تاثير عقد برحسب انشا موقوف به امر ديگري باشد ماده 189 ق م

معوض : عقودي كه داراي 2 عوض است و عوضين علت براي هم و همسنگ هم و دربرابر هم قرارميگيرند

غيرمعوض:داراي عوضين  نبوده و فقط داراي يك مورد و عوض ميباشد

تمليكي: مالكيت مالي ازيك طرف به طرف ديگر انتقال ميابد

عهد ي : تنها انجام يا ترك عملي را طرفين به عهد ه ميگيرند

مطلق: فاقد هرگونه شرط و قيدي است

مشروط : شرط يا شروطي دران شرط شده است

رضايي: عقودي كه توافق دو اراده ركن لازم و كافي براي انعقاد انها ميباشد و تشريفات نياز ندارد (موافق با اصل )

تشريفاتي : پيماني كه تراضي انها بايد با همراه تشريفات و با وا‍ژه ها ي خاص باشد

عيني : وقوع ان منوط به تسليم موضوع تعهد يا تمليك است (قبض شرط صحت عقد است )

مصاديق اقسام عقود

لا زم   جايز و دووجهي  

لازم : اصل بر لزوم ميباشد (غيرقابل احصاء)

مثل  : بيع و قرض و مزارعه و ضمان و حواله و صلح و...)

جايز : وعده نكاح  (نامزدي) و مضاربه و وديعه و عاريه و جعاله و شركت (تقسيم لازم باشد )

 دووجهي : رهن : ازطرف راهن كه لازم است

ازطرف مرتهن جايز است

كفالت : ازطرف كفيل  لازم است

از طرف مكفول له جايز است

 فقط پنج عقد عيني هستند

وقف         رهن               هبه                بيع صرف              عقد موجد حق انتفاع

نقش قبض درعقود

شرط صحت وتحقق

قبض دربعضي از عقود نقش تحقق ان عقد را بازي ميكندكه عقود عيني گويند (عقود عيني عبارتند از1- عقد موجد حق انتفاع 2 – وقف 3- بيع صرف  4 –رهن      5   -هبه

شرط لزوم :  بعضي از عقود جايز است كه با ايجاب  و قبول محقق ميشوند وليكن با قبض تبديل به يك عقد لازم ميشوند           وصيت تمليكي  خاص و جعاله  

انتقال ضمان معاوضي :  درسيستم حقوقي ما عقود رضايي از جمله عقد بيع با ايجا ب و قبول  محقق ميشود وانتقال مالكيت صورت ميگيرد اما علي رغم انتقال مالكيت با ايجا ب و قبول و انعقاد عقد – ضمان معاوضي (مسئوليت ناشي ازعقود معوض )تنها با قبض   (تسليم) صورت ميگيرد  ماده 387

 درخصوص لزوم عقد هبه اختلاف است ولي بايد بدانيم عقد هبه بافوت يكي از دو طرف منحل نمي شود و پس از قبض نسبت به متهب لازم است

تقسيم بندي عقود براساس انحلال

لازم      جايز       خنثي          اختياري

لازم باشد 

  مصاديق   :

  قرض    صلح    مزارعه      مساقات  بيع    اجاره   وقف   ضمان   حواله   نكاح عقد صلح به هرجهت  لازم است حتي اگرصلح درمقام عقود  جايزه باشد

جايز باشد 

مصاديق:

شركت  نامزدي  وكالت وديعه  عاريه  هبه وصيت   تمليكي  خاص مضاربه   جعاله

 خنثي باشد

 

مصاديق :

كفالت    رهن    عقودي كه ازيك طرف جايز واز طرف ديگر لازم است

خياري  باشد

عقدي كه خيار شرط دارد    عقد لازمي كه دران براي طرفين  يا ثالث  حق فسخ وجود دارد

تقسيم بندي عقود براساس اثر

يا منجز است   يا  معلق 

منجز :  تاثير عقد بر حسب انشا موقوف به امر ديگري نباشد

معلق: ////////////////////////////////////////////////////////باشد

شرط معلق عليه :  احتمالي باشد     استقبالي باشد  خارجي باش   عقود    وقف   ضمان   و نكاح    قابل تعليق نيستند

عقود مذكور قابل اقاله هم نيستند

//////////////خيار شرط راه ندارد

عقود بر اساس  صرف اراده  

شامل    رضايي    تشريفاتي    عيني

رضايي

  مثل  بيع  = ايجاب +قبول                   و نكاح

تشريفاتي مثل  بيع ملك ثبت شده =تحقق عقد= تشريفات+قبول +ايجاب

اتنقال سرقفلي    و  انتقال سهم الشركه درشركت مسئوليت محدود   

فروش اموال توقيف شده دراجراي احكام مدني از طريق مزايده

 براساس  عيني

 

ايجاب +قبول  + قبض = تحقق عقد   

مصاديق  : عقد موجد حق انتفاع       عقد وقف    بيع صرف

رهن   هبه    درصورتي كه درعقود عيني  پس از ايجاب و قبول يكي ازطرفين عقد فوت نمايد يا محجور شود عقد محقق نميشود

انعقاد عقد

شرايط اساسي صحت معاملات

تراضي اراده ها(قصد ورضا )

اركان توافق

ايجاب : پيشنهادي است

كامل :ذكرعناصر اساسي عقد

مشخص:از نوع ايجاب نوع عقد مشخص باشد

قاطع:به قصد التزام

 قبول  :رضاي بدون قيد وشرط به مفاد ايجاب

 

                          اهليت

صلاحيت دارا شدن و اجراي حق را اهليت گويند وبراي اينكه متعاملين اهل محسوب شوند بايد بالغ و عاقل ورشيد باشند

موضوع مورد معامله : شرايط دارد

ماليت

نفع عقلايي

نفع مشروع

معلوم

معين 

مقدور به مقدور التسليم 

مشروعيت جهت  درصورت تصريح جهت معامله بايد مشروع باشد

نكته1: براي انعقاد عقداراده ها دروني 1-قصد 2 –رضا  بايد تبديل به اراده هاي بيروني شود

ماده 191 ق م  مقرر ميدارد عقد محقق ميشود به قصد انشا به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت برقصد نمايد

 

نكته2:ان چيزي كه ميتواند دلالت برقصد نمايد اعم است ازلفظ   اشاره  قبص و اقباض  (معاطات) كتابت.....به طوركلي هرانچه كه نشانگر قصد باشدت كفايت ميكنند براي تحقق عقد وبين موارد فوق تقدم و تاخري نيست

نكته 3:  سكوت نشانگر چيزي نيست و به ساكت نظري نسبت داده نمي شود  مگر اينكه دراوضاع و احوالي قرارگيرد كه نشانه رضاي ضمني است

نكته 4: درعقد نكاح و عقود تشريفاتي معاطات راه ندارد

نكته 5: درتعارض اراده  ها ي دروني  (اراده واقعي) با اراده هاي ظاهري (انچه اعلام شده است ) اراده دروني حاكم برعقد است وهمان عقدي راكه ارده هاي واقعي خواسته اند منعقد ميشود

نكته 6: درعقود مكاتبه اي كه محل ايجاب و قبول متفاوت است محل انعقاد عقد  محل قبول است وزمان انعقاد عقد تاريخ اعلامي قطعي قبول (نامه حاوي قبول به پست)ميباشد مگراينكه طرفين برچيزديگري تراضي نمايند

رضاي حاصل درنتيجه اشتباه يا اكراه موجب نفوذ معامله نيست ازاين روي درسيستم حقوقي عيوب اراده ميتواندناشي ازاشتباه يا اكراه باشد

    اشتباه

درنوع و ماهيت عقد: باعث بطلان عقد ميشود

 درموضوع عقد 

شامل  1- ارزش موضوع  ايجاد خيارغبن

           2-خود موضوع بطلان عقد

     اوصاف موضوع:

1-وصف اساسي و جوهري ...بطلان

2-وصف معمولي شامل زير است

-وصف شرط شده ايجاد حق فسخ

-وصف شرط نشده تاثير ي ندارد

اشتباه د درطرف عقد

شخصيت طرف

شامل علت عمده است  بطلان

شامل علت عمده نيست  تاثيري ندارد

بابت اوصاف طرف

كه شامل وصف شرط شده باعث ايجادحق فسخ ميشود

كه شامل وصف شرط نشده است  كه تاثيري ندارد

اكراه

شامل   عناصر  و  شرايط     است

عناصر  شامل عنصر مادي شده كه تهديدنسبت به   جان و مال  و ابرو خود مكره يا نزديكان است

عنصرمعنوي  همان نامشروع بودن است

شرايط اكراه

اگرموثرباشد  كه شامل نوعي وشخصي اشت

نوعي: درهرانسان تاثير كند

شخصي: مهم اينست كه شخص مكره بترسد

ازطرف غيرقابل دفع باشد

ازطرفي عملي مثبت باشد (مجرد خوف از كسي موجب اكراه نيست)

شرايط اساسي صحت عقود و معاملات

قصدورضا   اهليت يا احتيار  موضوع وو شرايط ان    مشروعيت جهت

-عقد با قصدانشا محقق ميشود

-فقدان قصد = بطلان عقد

لذا معاملات اشخاص بي هوش –مست –خواب الود ...باطل است

فقدان رضا =عيوب رضا و اراده

1-اكراه معنوي:تهديد وفشار(بيروني)= غير نافذ

2-     اكراه مادي:همان اجبار است =باطل

3-     اضطرار: تهديد وفشار (دروني) =صحيح است

4-     سواستفاده از اضطرار:سبب تحقق اكراه شده و معامله را غيرنافذ ميكند

5-     فرق معامله غيرنافذ با باطل

معامله‌ي‌ باطل‌ آن‌ است‌ كه‌ فاقد يكي‌ از اركان‌ بوده‌ و هيچ‌ گونه‌ اثري‌ بر آن‌ مترتب‌نباشد و نتوان‌ با تنفيذ بعدي‌ به‌ ان‌ قدرت‌ و اعتبار بخشيد، مانند معامله‌اي‌ صغير غيرمميّز ومجنون‌ و معامله‌ در حال‌ مستي‌.
اين‌ گونه‌ معاملات‌ به‌ علت‌ فقدان‌ قصد و اراده‌ي‌ حقوقي‌ باطل‌ و كان‌ لم‌ يكن‌ است‌ وهيچگونه‌ اثر حقوقي‌ نمي‌توان‌ براي‌ آن‌ قايل‌ شد. معامله‌ي‌ باطل‌، چنانكه‌ گفته‌اند، مانندمرده‌ است‌ كه‌ نمي‌توان‌ زنده‌اش‌ كرد. بطلان‌ ضمانت‌ اجرايي‌ شديدتر از عدم‌ نفوذ است‌.عقد باطل‌ از نظر قانون‌ به‌ منزله‌ي‌ معدوم‌ است‌. هنگامي‌ معامله‌ محكوم‌ به‌ بطلان‌ است‌ كه‌فاقد يكي‌ از اركان‌ اساسي‌ صحّت‌ باشد و نقص‌ آن‌ را به‌ هيچ‌ وجه‌ نتوان‌ رفع‌ كرد.
معامله‌ي‌ غيرنافذ آن‌ است‌ كه‌ فاقد بعضي‌ از شرايط‌ صحّت‌ معامله‌ و از اين‌ رو ناقص‌و معيوب‌ باشد؛ ليكن‌ بتوان‌ عيب‌ آن‌ را رفع‌ كرد و با تنفيذ بعدي‌ قدرت‌ و اعتبار به‌ آن‌بخشيد. معامله‌ي‌ غيرنافذ، همچون‌ مريضي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ درمانش‌ كرد. معامله‌ي‌غيرنافذ، تا هنگامي‌ كه‌ از آن‌ رفع‌ عيب‌ نشده‌، فاقد اثر حقوقي‌ است‌ ولي‌ پس‌ از تنفيذ و رفع‌عيب‌ به‌ صورت‌ معامله‌ي‌ صحيح‌ درمي‌آيد و از روز انعقاد معتبر شناخته‌ مي‌شود و ازهمان‌ روز آثار حقوقي‌ بر آن‌ بار مي‌گردد. مثلاً معامله‌ي‌ مكره‌ (كسي‌ كه‌ در نتيجه‌ي‌ اكراه‌ وبدون‌ اختيار قرارداد مي‌بندد) غيرنافذ است‌؛ ولي‌ طرفي‌ كه‌ رضاي‌ وي‌ معيوب‌ بوده‌مي‌تواند پس‌ از رفع‌ اكراه‌ معامله‌ را تنفيذ كند و در اين‌ صورت‌ معامله‌ از روز انعقاد معتبرشناخته‌ شده‌ و داراي‌ آثار حقوقي‌ خواهد بود. بنابراين‌ اگر بايع‌ مكره‌ باشد و پس‌ از رفع‌اكراه‌، بيع‌ را تنفيذ كند، عين‌ و منافع‌ مال‌ مورد معامله‌ از روز انعقاد بيع‌ متعلق‌ به‌ مشتري‌تلقي‌ خواهد شد.
معامله‌ي‌ غيرنافذ را با معامله‌ي‌ قابل‌ فسخ‌ نبايد اشتباه‌ كرد. معامله‌ قابل‌ فسخ‌قراردادي‌ است‌ كه‌ اركان‌ و شرايط‌ صحّت‌ آن‌ كامل‌ است‌ و از اين‌ رو به‌ محض‌ انعقاد اثرخود را به‌ بار مي‌آورد؛ ليكن‌ به‌ موجب‌ قرارداد، يا به‌ حكم‌ قانون‌، حق‌ فسخ‌ در آن‌ براي‌ يكي‌از طرفين‌ يا هر دو يا شخص‌ ثالث‌ شناخته‌ شده‌ است‌؛ مانند موردي‌ كه‌ طرف‌ معامله‌ مغبون‌و غبن‌ فاحش‌ باشد يا خيار فسخ‌ به‌ نفع‌ يكي‌ از متعاملين‌ شرط‌ شده‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌وي‌ مي‌تواند معامله‌ را برهم‌ زند. فسخ‌ قرارداد، هرگاه‌ تحقق‌ يابد، به‌ گذشته‌ اثر نمي‌كند وفقط‌ از تاريخ‌ وقوع‌ فسخ‌، اثر قرارداد را از بين‌ مي‌برد و طرفين‌ را در وضعي‌ كه‌ قبل‌ از عقدداشته‌اند قرار مي‌دهد. ليكن‌ آثاري‌ كه‌ قرارداد قبل‌ از فسخ‌ به‌ بار آورده‌ به‌ قوت‌ و اعتبارخود باقي‌ مي‌ماند. بنابراين‌ منافع‌ منفصل‌ مبيع‌ قبل‌ از فسخ‌ از آن‌ مشتري‌ خواهد بود.
اينك‌ كه‌ فرق  بين‌ معامله‌ي‌ باطل‌ و غيرنافذ و قابل‌ فسخ‌ روشن‌ شد به‌ بحث‌ از شرايط‌اساسي‌ صحّت‌ معامله‌ كه‌ در مادّه‌ي‌ 190 قانون‌ مدني‌ آمده‌ است‌ مي‌پردازيم‌.

2- اشتباه :تصورنادرست از واقع

اشتاهاتي كه باعث بطلان ميشود

1-     اشتباه درنوع عقد

2-     اشتباه درخود موضوع

3-     اشتباه دراوصاف اساسي مگر درنكاح

4-     اشتباه درشخصيت طرف كه علت عمده است

اشتباه درسبب ايجاد حق فسخ

اشتباه درارزش موضوع  مثل خيارعبن

اشتباه  دراوصاف معمولي

اشباه بي تاثيردرعقد

-اشتباه درانگيزه داعي

-اشتباه درشخصيت طرف كه علت عمده نمي باشد

اشتباه درانگيزه صحيح است و خللي به عقد وارد نميكند  مصاديق اشتباه درانگيزه  شامل  به گمان اينكه    فكر كرده    به تصوراينكه   را بياورد   نشانگر اشتباه درانگيزه است و اثري درعقد ندارد

اهليت يا اختيار

مربوط به قواي دماغي بوده  شامل   بلوغ   غقل   و رشد است  و نبايد با داشتن سمت و توانايي درتصرف  درمال خود اشتباه كرد

 فقدان اهليت  داراي ضمانت اجراهاي  خاصي  است   فقدان اختيار سبب غير نافذ شدن معامله  ميشود  معاملات فضولي گويند

موضوع و شرايط انها : بايد داراي شرايط ذيل باشد

1-     معلوم باشد اصل بروجود علم تفضيلي است

و علم اجمالي استثنا است   لذا  درعقود مسامحه ازجمله جعاله وضمان  وصلح علم اجمالي كفايت ميكند

2-معين باشد يعني مردد نباشد البته درخصوص جعاله ميتواند مردد باشد

3-نفع داشته باشد  اعم ازنفع عقلايي و مشروع باشد

4-مقدور يا مقدور التسليم باشد

 مشروعيت جهت

ذكر جهت درمعامله لازم نيست ا ما اگر ذكر شد جهت بايد مشروع باشد والا  معامله به جهت نامشروع باطل است

معامله به قصد فرار ازدين غير قابل استناد دربرابر طلبكاراست

مگردرعقد وقف كه قصد فرار ازدين به استناد ماده 65 ق م غيرنافذ است

      اشتباه درعقد نكاح

اشتباه درشخص  سبب بطلان است

اشتباه درشخصيت  كه علت عمده است    سبب بطلان است

اشتباه دراوصاف اساسي   سبب ايجاد حق فسخ ميشودبر خلاف ساير عقود

اهليت

  بلوغ                                            عقل                                        رشد

بلوغ:  رسيدن به سن خاصي است كه سن 15 سال تمام قمري  براي پسران و 9 سال تمام قمري براي دختران

براي نكاح بلوغ  خاصي داريم كه  15 سال تمام شمسي  براي پسران و 13 سال تمام شمسي براي دختران   لذ ا كسي كه به سن بلوغ رسيده اهليت دارد درغير اينصورت  محجور  و صغير است

وضعيت معاملات

بابت صغيرغيرمميز

صحصيح:  تملكات  بلاعوض صغير مميز كاملا " صحيح است

 

باطل :تمليكات //////////////////////////باطل است

 

غيرنافذ  :ساير امور مالي و غير مالي صغيرمميز غيرنافذ است

عقل: همان ملكه نفساني است كه سبب تميز خوب از بد است لذا عقل دارد لذا اهليت دارد    والا مجنون است و محجور به حساب ميايد

وضعيت معاملات مجنون باطل است لذا وضعيت معاملات مجنون دائمي و ادواري درحال جنون به علت فقدان قصد انشا باطل است

رشد:  رشد قسمتي از عقل  است    لذا همان عقل معاش گويند   كسي كه عقل معاش داشته باشد  رشيد است و اهليت دارد در غير اينصورت سفيه  است و محجور است

وضعيت معاملات سفيه

امور مالي               امور غيرمالي

امورغيرمالي  صحيح است  مانند تملكات بلا عوض

تمليكات بلا عوض  باطل است

ساير امور مالي غيرنافذ است

لذا معاملات صغيرغيرمميز به دليل فقدان قصد انشا درهرحالي باطل است حتي تملكات بلا عوض

 محجور در اصطلاح حقوقی به کسی گفته می‌شود که از بخشی از تصرفات و اعمال حقوقی منع شده‌است[۱]، به عبارت دیگر حجر عبارت است از منع شخص به حکم قانون از اینکه بتواند امور خود را بطور مستقل و بدون دخالت دیگری اداره کند و شخصاً اعمال حقوقی انجام دهد و فاقد اهلیت استیفا باشد.[۲] محجور از ریشه حجر و به معنی منع و بازداشتن برگرفته شده‌است.[۳]

محجورین از نگاه قانون[ویرایش]

قانون مدنی ایران محجورین را به سه دسته طبقه‌بندی کرده‌است:[۴]

  1. صغار(جمع صغیر)، در اصطلاح فقه و حقوق اسلامی به کسی اطلاق می‌گردد که به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد. این سن بلوغ برای پسران ۱۵ سال و برای دختران ۹ سال تمام می‌باشد. اما در قانون مدنی به اشخاص زیر ۱۸ سال صغیر می‌گویند.
  2. اشخاص غیر رشید، مطابق قانون غیر رشید یا سفیه کسی است که تصرف او در اموال و حقوق مالی خودش عقلایی نباشد مثلا اسراف‌کار یا قمارباز باشد.[۵]
  3. مجانین(جمع مجنون)، مجنون کسی است که قوه عقل و درک نداشته و به اختلال قوای دماغی مبتلا بوده و مختل المشاعر است.[۶]

4.    مشاعر

5.    مشاعرجمع مشعر به معنی حواس می باشد

معاملات مجنون ادواري درحالت افاقه صحيح است درصورت ترديد شود كه درحال جنون بوده يا درحالت افاقه   با توجه به اصل استصحاب مبني براينكه حكم جنون قبلي وي قبلا " صادرشده است  لذا  اصل براين است  كه مجنون بوده و باطل است كسي كه مدعي افاقه و صحت معامله است بايد ثابت كند

اهليت با قواي دماغي و شعور معامله كنندگان ارتباط دارد و همان صلاحيتي است شخص براي داراشدن و اجراي حق دارد

آیا صدور حکم رشد در مورد اشخاص نابالغ جواز قانونی دارد؟

 

با عنایت به تبصره ۲ ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی و رای وحدت رویه شماره ۶۲/۳۷ مورخ ۳/۱۰/۱۳۶۴ دیوان عالی کشور حصول بلوغ در فرد کافی برای دخل و تصرف در اموال وی نبوده بلکه رشد وی باید توسط محکمه احراز کردد،  لذا مداخله صغیر در امورمالی بعد از رسیدن به سن بلوغ که در دختران ۹ سال تمام قمری و پسران ۱۵ سال قمری می باشد، لذا قبل از سن ۱۸ سالگی با توجه به ماده واحده  قانون راجع به رشد متعاملین مصوب سال ۱۳۱۳، موکول به صدور حکم رشد آنان توسط محکمه می باشد. اما در مورد کسی که به سن بلوع شرعی نرسیده است، چون در قانون اثبات رشد اشخاص نابالغ پیش بینی نشده، صرف گواهی پزشک قانونی مبنی بر این که در امور غیر مالی خود به رشد رسیده -  کافی نیست و صدور حکم رشد در مورد این اشخاص جواز قانونی ندارد . ( نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه شماره ۳۷۵۲/۷ مورخ ۱۸/۶/۱۳۸۷)

شرايط خريدار و فروشنده

(مسأله 1712) براى خريدار و فروشنده چند چيز شرط است:

1ـ بالغ بودن.

2ـ عاقل بودن.

3ـ ممنوع التّصرّف در اموال نبودن (مانند كسانى كه به خاطر ورشكستگى از طرف حاكم شرع از تصرّف در اموالشان جلوگيرى شده اند).

4ـ طرفين قصد جدّى براى معامله داشته باشند، پس اگر به شوخى بگويد مالم را فروختم اثرى ندارد.

5ـ كسى آنها را مجبور نكرده باشد.

6ـ جنسى را كه خريد و فروش مى كنند ملك آنها باشد يا از طرف مالك وكيل بوده، يا ولىّ صغير باشند.

 

 معامله با بچه نابالغ باطل است، اگر چه پدر يا جد آن بچه به او اجازه داده باشند كه معامله كند، ولى اگر بچه مميز باشد و چيز كم قيمتى را كه معامله آن براى بچه ها متعارف است معامله كند اشكال ندارد، بنابراين معامله با پول مختصرى كه بچه ها از والدين براى خريد شيرينى و غيره مى گيرند، اشكال ندارد و نيز اگر طفل وكيل در اجراى صيغه معامله يا وسيله باشد كه پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خريدار برساند، يا جنس را به خريدار بدهد و پول را بفروشنده برساند، ـ چون واقعاً دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده اند ـ معامله صحيح است، ولى بايد فروشنده و خريدار يقين داشته باشند كه طفل جنس و پول را به صاحب آن مى رساند.

 

اگر از بچه نابالغ چيزى بخرد، يا چيزى به او بفروشد بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد، يا از صاحبش رضايت بخواهد. و اگر صاحب آن را نمى شناسد و براى شناختن او هم وسيله اى ندارد، بايد چيزى را كه از بچه گرفته از طرف صاحب آن صدقه بدهد ولى اگر چيزى را كه گرفته مال خود صغير باشد بايد به وليّش برساند، و اگر او را پيدا نكرده به حاكم شرع بدهد.

 

اگر كسى با بچه نابالغ معامله كند جنس يا پولى كه به بچه داده مى تواند بگيرد ولى اگر از بين برود نمى تواند از بچه يا ولىّ او مطالبه كند.

 

اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند چنانچه بعد از معامله راضى شود و بگويد راضى هستم، معامله صحيح است.

 

اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد چنانچه صاحب مال اجازه دهد معامله صحيح است.

 

پدر و جد پدرى طفل در صورتى مى توانند مال طفل را بفروشند كه براى او مصلحتى باشد و همچنين است وصى پدر و وصى جد پدرى و حاكم شرع در صورتى مى توانند مال طفل را بفروشند كه مصلحت طفل در آن باشد.

 

اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد، معامله صحيح است.

 

شرائط جنس و عوض آن

جنسى كه مى فروشند و چيزى كه عوض آن مى گيرند پنج شرط دارد:

اول آنكه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره و مانند اينها معلوم باشد.

دوم آنكه بتوانند آن را تحويل دهند، بنابر اين فروختن اتومبيل دزد برده و يا اسبى كه فرار كرده صحيح نيست مگر اين كه مشترى توان پيدا كردن آن را داشته باشد.

سوم خصوصياتى را كه در جنس و عوض هست و به واسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مى كند، بيان كند.

چهارم كسى در جنس، يا در عوض آن حقى نداشته باشد; پس مالى را كه انسان پيش كسى گرو گذاشته، بدون اجازه او نمى تواند بفروشد.

پنجم آنكه خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را پس اگر مثلاً منفعت يك ساله خانه را بفروشد صحيح نيست، ولى چنانچه خريدار به جاى پول، منفعت ملك خود را بدهد، مثلاً فرشى را از كسى بخرد و عوض آن منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.

 

جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مى كنند; در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد; ولى مى تواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مى كنند، با ديدن خريدارى نمايد.

 

 چيزى را كه با وزن خريد و فروش مى كنند با پيمانه اى كه وزن آن معلوم است هم مى شود معامله كرد، مثلاً مى خواهد ده من گندم بفروشد; با پيمانه اى كه يك من گندم مى گيرد ده پيمانه بدهد.

 

اگر يكى از شرط هائى كه گفته شد در معامله نباشد، معامله باطل است. ولى اگر خريدار و فروشنده در هر حال (خواه معامله صحيح باشد يا باطل) راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد.

 

 معامله چيزى كه وقف شده باطل است، ولى اگر به طورى خراب شود كه نتوانند استفاده اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند، مثلاً فرش مسجد به طورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند، فروش آن اشكال ندارد و در صورتى كه ممكن باشد، بايد با پول آن چيزى كه به مقصود واقف نزديك است، بخرند و بر همان مسجد وقف كنند.

 

 هر گاه بين كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده اند به طورى اختلاف پيدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود; و به جز فروختن چاره اى نباشد مى توانند آن مال را بفروشند و با عوض آن چيزى بخرند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر است و وقف كنند.

 

 خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده اند، يا به عنوان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد. پس از اطلاع مى تواند معامله را به هم بزند.

 

صيغه خريد و فروش

در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند، مثلاً اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است، ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند، يعنى به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد.

 

اگر در موقع معامله صيغه نخوانند، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مى گيرد، مال خود را ملك او كند و او بگيرد، معامله صحيح است و هر دو مالك مى شوند.

تفتيش وسايل دانش آموزان بدون اطلاع آنها

 

س: اقدام به تفتيش وسايل دانش‌آموزان بدون اجازه صاحب کيف جهت ناامن كردن محيط آموزشگاه براى متخلّفين و كسانى كه اقدام به آوردن سى‌ دى‌ها و عكس‌هاى مستهجن مى‌نمايند از نظر شرعى چه حکمى دارد؟ در صورتى که مشکل شرعى داشته باشد چنانچه قبلاً اينگونه تفتيش‌ها به اطلاع آنها برسد حکمش چيست؟

ج) اگر در هنگام ثبت‌نام دانش‌آموزان با آنان شرط کنند که روزانه هنگام ورودتان به مدرسه کيف‌هاى شما تفتيش مى‌شود و اگر محتوى سى‌دى و يا نوار غيراخلاقى باشد ضبط خواهد شد و يا اگر دانش‌آموزان به حدّ بلوغ شرعى نرسيده باشند و چنين شرايطى را در زمان اسم نويسى با اولياى آنان در ميان گذاشته باشند و يا بعداً از آنان اجازه بگيرند، اين عمل اشکال شرعى ندارد.

 

دستمزد فرزند

 

س: دستمزد كارى كه فرزند در دوران كودكى، نوجوانى و جوانى در كنار پدر انجام داده متعلق به چه كسى است؟ به پدر يا فرزند؟

ج) به خود فرزند تعلق مى‌گيرد.

 

شرطيت رشد در رفع حجر از غير بالغ


س: براى رفع حجر از غير بالغ، آيا رسيدن او به سن بلوغ كافى‌است يا بايد رشد او نيز احراز شود؟
ج) شرط رفع حجر از غير بالغ، علاوه بر بلوغ، رشد او است. و صرف رسيدن به بلوغ شرعى اماره‌ى رشد نيست، بلكه ولىّ طفل بايد رشد او را نيز احراز كند. و بر ولىّ لازم است كه اختبار از حصول رشد را در وقتى و به نحوى انجام دهد كه او بتواند به مجرّد بلوغ و حصول رشد در مال خود تصرف كند و بخاطر كوتاهى ولىّ در اختبار، ممنوع از تصرف در مال خود نگردد. و ظاهر آن است كه در نزد قاضى نيز رسيدن به بلوغ، اماره‌ى رشد محسوب نمى‌شود و قاضى براى حكم به عدم حجر در مورد كسى كه مسبوق به عدم رشد است، بايد با امارات مقرره‌ى شرعيه استناد كند.

 

 

خرید از افراد نابالغ

سؤال: با توجّه به مسأله 1776 رساله شریفه حضرت عالى در مورد بالغ بودن فروشنده، چنانچه مى دانید در کنار خیابانها و یا ترمینالها و... بچّه ها سیگار، شیرینى جات و... مى فروشند، آیامى توان از آنها خرید کرد؟ در صورت منفى بودن جواب بفرمایید اگرکسى بدون آگاهى خرید کند وظیفه اش چیست؟

پاسخ: در دو صورت اشکال ندارد: نخست این که طرف معامله در واقع ولىّ طفل باشد و طفل وسیله رساندن جنس یا پول گردد، دیگر این که طفل طرف معامله است ولى یقین داشته باشیم که این کار با رضایت ولى انجام مى گیرد در این صورت تصرّف در چنین اجناسى شرعاً جایز است.

خرید کردن از کودکان در چهارراه ها

 سؤال:از کودکانی که سر چهارراه ها مثلا دستمال کاغذی یا خوراکی می فروشند آیا می توان خرید کرد؟

پاسخ: معامله با بچّه نابالغ باطل است حتّى اگر ولى به او اجازه داده باشد، مگر این که طرف معامله ولىّ طفل باشد و طفل وسیله رساندن پول به فروشنده یا جنس به خریدار است، در این صورت اشکال ندارد، امّا باید خریدار و فروشنده یقین داشته باشند که بچّه جنس یا پول را به صاحب آن مى رساند.

 

معامله با نابالغ

 با توجّه به اين كه معامله با غير بالغ صحيح نيست مگر در اجناس كوچك، بفرماييد مبلغ مجاز چه قدر است؟

ج. در صورتى كه در اين گونه معاملات فرد غير بالغ به منزله ى واسطه در مبادله عوضين باشد، مانعى ندارد و ميزان تا حدّى است كه عنوان واسطه بر او صدق كند.

 مغازه دارانى كه به اقتضاى شغل و يا محل كسب، دايما با كودكان سر و كار دارند، آيا خريد و فروش و معاملات آنان مورد اشكال است؟

ج. معامله با كودكان نابالغ بايد با اذن ولىّ آن ها باشد.

 اگر نابالغى از طرف استاد بالغش جنس بفروشد، آيا معامله او صحيح است يا خير؟

ج. اگر با اجازه ى ولى شرعى و استاد معامله كرده صحيح است، در صورتى كه بتواند معامله كند.

 

تصرف والدين درآمد كودك نابالغ

والدين، كودك نابالغى را در سنين كودكى به كارى مى  گمارند و كودك از اين طريق درآمد كسب مى  كند. آيا والدين مى  توانند در اندوخته  هاى او تصرّف نمايند يا نه؟

ج. پدر، ولىّ طفل است و با ملاحظه ى مصلحت طفل مى  تواند در مال او تصرّف كند.

 

معاملات ولىّ

در صورتى كه ولىّ قهرى بدون رعايت غبطه، مالى را براى مولى  عليه بخرد و يا مال او را به غير واگذار كند، آيا معامله نافذ است يا غير نافذ؟

ج. با ملحق شدن اجازه ى صحيح، اظهر صحّت است.

 در معامله اى كه ولىّ صغير رعايت غبطه و مصلحت فرزند صغيرش را نكرده باشد و معامله به ضرر فرزند واقع شده باشد، آيا چنين معامله اى صحيح است يا باطل؟

ج. اگر ولىّ مراعات مصلحت صغير را نكرده، معامله يا باطل است و يا ضامن است.

 آيا منظور از رعايت غبطه، غبطه  ى واقعى مى  باشد و يا آن چه كه ولىّ غبطه تصوّر مى  كند؛ هر چند در حقيقت بر خلاف غبطه باشد؟

ج. ميزان در تكليف، احراز ولىّ است.

سرمايه گذارى مال صغير

مال صغير را چگونه مى  توان در شركتى سرمايه گذارى كرد؟

ج. ولىّ او با رعايت مصلحت صغير مى  تواند اين كار را بكند.

 

تصرف پدر در اموال فرزندان

 آيا فرزندان بعد از رسيدن به سن بلوغ مى  توانند به لحاظ مادى مستقل شوند و آيا پدر بعد از بلوغ آنان مى  تواند بدون اذن آن ها در اموالشان تصرف كند؟

ج. بعد از رسيدن به سنّ بلوغ و رشد، حق تصرف در اموالشان با خود آن ها است.

 

حق و معناى حضانت

 هنگام اختلاف بين پدر و مادر در ولايت و حضانت كودك، حق با كدام يك مى  باشد و آيا عمو و دايى حق حضانت و ولايت دارند؟ و حق ولايت و حضانت بر اموال فرزندان غير بالغ آيا به معناى محروميت آنان از اموالشان تا رسيدن به حد بلوغ مى  باشد يا خير؟

ج. حق حضانت و سرپرستى دختر يا پسر نابالغ براى پدر و مادر است، به طورى كه در رساله مذكور است (مسأله  ى 1982 به بعد) ولى حق ولايت و تصرف در اموالشان با پدر آن ها است.

 

قيموميّت مادر پس از فوت پدر

 در صورت فوت پدر، ولايت فرزندان با چه كسى است؟ آيا مادر مى  تواند قيّم آن ها شود؟

ج. ولايت آن ها با جدّ پدرى يا قيّمى است كه پدر يا جدّ پدرى او را معيّن كرده باشد و در غير اين صورت، حق تعيين قيّم با حاكم شرع جامع شرايط است.

محدوده  ى اختيارات قيّم

هزينه مجالس ترحيم از اموال فرزندان صغير

 اموالى كه دوستان شهيد يا فرد فوت شده به خانواده آنان هديه مى  دهند، آيا جزو اموال فرزندان آنان حساب مى  شود؟ و آيا مصرف اموال صغير در هزينه  هاى مجالس ترحيم پدر يا مادرشان جايز است؟

ج. اموالى كه به خانواده او مى  دهند، جزو اموال همه  ى آن ها است؛ مگر قرينه  اى بر اختصاص به بعضى باشد و مصرف اموال صغير در آن هزينه  ها جايز نيست؛ مگر به قدر اقلّ واجبات تجهيز مثل كفن كه از اصل مال اخراج مى  شود.

 

 

مفروز و مشاع

مفروز و مشاع

مِلکِ مُشاعمشاع در مقابل مفروز است و در لغت به معنی خاک بخش نشده دراصطلاح به معنی سرزمین بخش نشده‌ای است که میان دو یا چند تن مشترک باشد و مالکین مشاعی در جزء جزء مال شریک می‌باشند بدون اینکه متصرفات آنان مشخص باشد، در واقع مال مشاع مالی است که در آن حالت اشاعه وجود داشته باشد یعنی از حیث قانونی سهم شرکاء معلوم و معین است اما از حیث جغرافیا خیر و ایشان در ذره ذره مال با یکدیگر شریکند این تعریف دارای اثار حقوقی زیادی خواهد بود به طور مثال بحث شفعه که از نظر فقه امامیه اگر دو نفر مالک یک مال چون زمین باشند و احدی از آنها سهم خود را به بیع (نه عقدی دیگر) واگذار نماید دیگری می تواند آن را با پرداخت ثمن بخرد و نسبت به منتقل الیه قهراً ارجح است و ... از این اصطلاح نه تنها درباره زمین‌های شخصی بلکه در باره کشورها نیز استفاده می‌کنند و در این حالت بیان کننده این موضوع است که جای جای یک کشور اعم از آب و خاک و هوا به همه افراد آن کشور در همه نسلها (همه افراد ملت) تعلق دارد.

فرق تسویه با تصفیه  

تسويه وتصفيه

تسويه وتصفيه در علوم مختلف معاني متفاوتي دارد  در حسابداري وعلوم مالي اين دو لغت بعضا به در ست يا نادرست به جاي همديگر بعضا به كار مي روند  تسويه به معني معلوم شدن  بدهي اما تصفيه به معني فرايند انحلال شركت وصاف كردن تراز نامه شركت وتعيين تكليف عناصر آن براي اختتام فعاليت شركت است

به عبارت دیگروقتی تسویه حساب  میکنی، فقط حسابت سوا میشه ولی لزوما حسابت صاف نمیشه.  ولی وقتی تصفیه حساب میکنی، هم حسابت سوا میشه، هم حسابت صاف میشه.

تغییر شکل سنگسار به سلب حیات

 

سنگسار از قانون جدید مجازات اسلامی حذف نشده بلکه در نحوه اجرای آن تغییراتی ایجاد شده است.

 

در قانون جدید مجازات اسلامی بحث رجم حذف نشده بلکه در نحوه اجرای آن تغییراتی صورت گرفته و یکی از اصلاحات شورای نگهبان نیز مربوط به این موضوع بوده است یکی از ایرادات شورای نگهبان این بود که بحث رجم باید از لحاظ فقهی در قانون باشد و تنها نحوه اجرای آن تغییر کند.در قانون جدید مجازات اسلامی رجم سالب حیات است و نحوه اجرای آن از طریق سنگ نیست بلکه به وسیله اعدام یا سایر شیوه ها است

قوانین مجازات اسلامی سال 92 -لواط-تفخیذ-مساحقه

        
ماده 233- لواط عبارت از دخول اندام تناسلي مرد به اندازه ختنه گاه در دبر انسان مذكر است.

ماده 234 - حد لواط براي فاعل، درصورت عنف، اكراه يا دارا بودن شرايط احصان، اعدام و در غير اين صورت صد ضربه شلاق است. حد لواط براي مفعول در هر صورت (وجود يا عدم احصان) اعدام است.

تبصره ١- در صورتي كه فاعل غير مسلمان و مفعول، مسلمان باشد، حد فاعل اعدام است.

تبصره ٢- احصان عبارت است از آنكه مرد همسر دائمي و بالغ داشته باشد و در حالي كه بالغ و عاقل بوده از طريق قبل با همان همسر در حال بلوغ وي جماع كرده باشد و هر وقت بخواهد امكان جماع از همان طريق را با وي داشته باشد.

ماده 235- تفخيذ عبارت از قرار دادن اندام تناسلي مرد بين رانها يا نشيمنگاه انسان مذكر است.

تبصره- دخول كمتر از ختنه گاه در حكم تفخيذ است.

ماده 236- در تفخيذ، حد فاعل و مفعول صد ضربه شلاق است و از اين جهت فرقي ميان محصن و غيرمحصن و عنف و غيرعنف نيست.

تبصره- در صورتي كه فاعل غير مسلمان و مفعول، مسلمان باشد، حد فاعل اعدام است.

ماده 237- همجنسگرايي انسان مذكر در غير از لواط و تفخيذ از قبيل تقبيل و ملامسه از روي شهوت، موجب سي و يك تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزيري درجه شش است.

تبصره 1- حكم اين ماده در مورد انسان مؤنث نيز جاري است.

تبصره 2- حكم اين ماده شامل مواردي كه شرعاً مستوجب حد است، نميگردد.

ماده 238- مساحقه عبارت است از اينكه انسان مؤنث، اندام تناسلي خود را بر اندام تناسلي همجنس خود قرار دهد.

ماده 239- حد مساحقه، صد ضربه شلاق است.

ماده 240- در حد مساحقه، فرقي بين فاعل و مفعول و مسلمان و غيرمسلمان و محصن و غيرمحصن و عنف و غيرعنف نيست.

ماده 241- در صورت نبود ادله اثبات قانوني بر وقوع جرائم منافي عفت و انكار متهم هرگونه تحقيق و بازجويي جهت كشف امور پنهان و مستور از انظار ممنوع است. موارد احتمال ارتكاب با عنف، اكراه، آزار، ربايش يا اغفال يا مواردي كه به موجب اين قانون در حكم ارتكاب به عنف است از شمول اين حكم مستثني است.
 

شروع به جرم

درقانون مجازات اسلامی جدید مصوب اردیبهشت ۹۲  برا ی کلیه جرائم  شروع به جرم را لحاظ و جرم انگاشته است

شروع به جرم



ماده ۱۲۲- هر کس قصد ارتکاب جرمی کرده و شروع به اجرای آن نماید، لکن به واسطه عامل خارج از اراده او قصدش معلق بماند، به شرح زیر مجازات میشود:

الف- در جرائمی که مجازات قانونی آنها سلب حیات، حبس دائم یا حبس تعزیری درجه یک تا سه است به حبس تعزیری درجه چهار
ب – در جرائمی که مجازات قانونی آنها قطع عضو یا حبس تعزیری درجه چهار است به حبس تعزیری درجه پنج
پ – در جرائمی که مجازات قانونی آنها شلاق حدی یا حبس تعزیری درجه پنج است به حبس تعزیری یا شلاق یا جزای نقدی درجه ششتبصره- هرگاه رفتار ارتکابی، ارتباط مستقیم با ارتکاب جرم داشته، لکن به جهات مادی که مرتکب از آنها بی اطلاع بوده وقوع جرم غیرممکن باشد، اقدام انجام شده در حکم شروع به جرم است.ماده ۱۲۳- مجرد قصد ارتکاب جرم و یا عملیات و اقداماتی که فقط مقدمه جرم است و ارتباط مستقیم با وقوع جرم ندارد، شروع به جرم نیست و از این حیث قابل مجازات نمیباشد.ماده ۱۲۴- هرگاه کسی شروع به جرمی نماید و به اراده خود آن را ترک کند به اتهام شروع به آن جرم، تعقیب نمیشود لکن اگر همان مقدار رفتاری که مرتکب شده است جرم باشد به مجازات آن محکوم میشود

ماده ۱۹- مجازات های تعزیری به هشت درجه تقسیم می شود

توجه     مجازات تعزیرات قانون مجازات اسلامی  جدید 

ماده ۱۹- مجازات های تعزیری به هشت درجه تقسیم می شود:

درجه ۱

- حبس بیش از بیست و پنج سال

- جزای نقدی بیش از یک میلیارد (۱٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

- مصادره کل اموال

- انحلال شخص حقوقی

درجه ۲

- حبس بیش از پانزده تا بیست و پنج سال

- جزای نقدی بیش از پانصد و پنجاه میلیون (۵۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا یک  میلیارد (۱٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

درجه ۳

- حبس بیش از ده تا پانزده سال

- جزای نقدی بیش از سیصد و شصت میلیون (۳۶۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا پانصد و پنجاه میلیون (۵۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

درجه ۴

- حبس بیش از پنج تا ده سال

- جزای نقدی بیش از یکصد و هشتاد میلیون  (۱۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا سیصد و شصت میلیون (۳۶۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

- انفصال دائم از خدمات دولتی و عمومی

درجه ۵

- حبس بیش از دو تا پنج سال

- جزای نقدی بیش از هشتاد میلیون (۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا یکصد و هشتاد میلیون (۱۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰)ریال

- محرومیت از حقوق اجتماعی بیش از پنج تا پانزده سال

- ممنوعیت دائم از یک یا چند فعالیت شغلی یا اجتماعی برای اشخاص حقوقی

- ممنوعیت دائم از دعوت  عمومی برای افزایش سرمایه برای اشخاص حقوقی

درجه ۶

- حبس بیش از شش ماه تا دو سال

- جزای نقدی بیش از بیست میلیون (۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا هشتاد میلیون (۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

- شلاق ازسی و یک تا هفتاد و چهار ضربه و تا نود و نه ضربه در جرائم منافی عفت

- محرومیت از حقوق اجتماعی بیش از شش  ماه تا پنج  سال

- انتشار حکم قطعی در رسانه ها

- ممنوعیت از یک یا چند فعالیت شغلی یا اجتماعی برای اشخاص حقوقی حداکثر تا مدت پنج سال

- ممنوعیت از دعوت عمومی برای افزایش سرمایه برای اشخاص حقوقی حداکثر تا مدت پنج سال

- ممنوعیت از اصدار برخی از اسناد تجاری توسط اشخاص حقوقی حداکثر تا مدت پنج سال

درجه ۷

- حبس از نود و یک روز تا شش ماه

- جزای نقدی بیش از ده میلیون (۱۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال تا بیست میلیون (۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

- شلاق از یازده تا سی ضربه

- محرومیت از حقوق اجتماعی تا شش ماه

درجه ٨

- حبس تا سه ماه

- جزای نقدی تا ده میلیون (۱۰٫۰۰۰٫۰۰۰) ریال

- شلاق تا ده ضربه

تبصره١- موارد محرومیت از حقوق اجتماعی همان است که در مجازات های تبعی ذکر شده است.

تبصره۲- مجازاتی که حداقل آن منطبق بر یکی از درجات فوق و حداکثر آن منطبق با درجه بالاتر باشد، از درجه بالاتر محسوب می شود.

تبصره۳- در صورت تعدد مجازات ها، مجازات شدیدتر و درصورت عدم امکان تشخیص مجازات شدیدتر، مجازات حبس ملاک است. همچنین اگر مجازاتی با هیچ  یک از بندهای هشت گانه این ماده مطابقت نداشته باشد مجازات درجه هفت محسوب می شود.

تبصره۴- مقررات این ماده و تبصره های آن تنها جهت تعیین درجه مجازات است و تأثیری در میزان حداقل و حداکثر مجازات های مقرر در قوانین جاری ندارد.

تبصره۵- ضبط اشیاء و اموالی که در ارتکاب جرم به کار رفته یا مقصود از آن به کارگیری در ارتکاب جرم بوده است از شمول این ماده و بند (ب) ماده (۲۰) خارج و در مورد آنها برابر ماده (۲۱۵) این قانون عمل خواهد شد. در هر مورد که حکم به مصادره اموال صادر می شود باید هزینه های متعارف زندگی محکوم و افراد تحت تکفل او مستثنی شود.

تصفیه /تسویه اعسار ازپرداخت هزینه دادرسی دعوای خوانده ویا خواهان ازطرف هرکدام به نفع دیگری

تصفیه /تسویه اعسار ازپرداخت هزینه دادرسی دعوای خوانده ویا خواهان ازطرف هرکدام به نفع دیگری

نشست قضايي دادگستري تبريز

پرسش: خواهان دعوا مدعي اعسار از پرداخت هزينه دادرسي شده و خوانده آمادگي خود را براي پرداخت اين هزينه اعلام کرده است. آيا قـبـول درخـواست خوانده و پرداخت هزينه دادرسي توسط نامبرده صحيح است؟ تکليف دادگاه يا دفتر آن در اين قبيل پرونده‌ها چيست؟ پاسخ:

 ديدگاه نخست: با عنايت به اصل "اباحه" و فقد ممنوعيت قانوني براي قبول پرداخت هزينه دادرسي در فرض پرسش و نظر به اين‌که پرداخت دين مديون از جانب غير مديون جايز است و با عنايت به اين‌که حتّي در فرض دين نبودن هزينه دادرسي، باز هم دليلي بر رد تقاضاي خوانده وجود ندارد، پرداخت هزينه دادرسي توسط خوانده در فرض پرسش جايز است و با پرداخت هزينه موصوف به جهت اين‌که رسيدگي به دعواي اعسار بر فرض ثبوت فاقد اثر قانوني خواهد بود، دعواي موصوف نيز مردود خواهد شد.

 ديـدگـاه دوم: در مانحن فيه هرچند در وصول هزينه دادرسي از خوانده منع قانوني وجود ندارد؛ اما با وصول هزينه دادرسي از خوانده باز هم به دعواي اعسار رسيدگي خواهد شد؛ زيرا مطابق ماده 513 قانون آيين دادرسي مدني، دعوا بر فرض ثبوت اثر قانوني ديگري غير از عدم پرداخت هزينه دادرسي نيز دارد که تعيين وکيل معاضدتي و معافيت موقت از پرداخت حق‌الوکاله از آن جمله اسـت. بـنـابراين خوانده اعسار مي‌تواند هزينه دادرسي را پرداخت کند؛ اما اين امر مانع از ادامه رسيدگي به دعواي اعسار نيست.

‌ديدگاه سوم: با عنايت به اين که هزينه دادرسي دين نيست تا مشمول ماده 267 قانون مـدنـي شود؛ بلکه پرداخت آن تکليف قانوني خواهان است و از طرفي، اجراي تکليف اساساً برعهده مکلف است و با توجه به اين که پرداخت هزينه دادرسي توسط خوانده زمينه استفاده از امتيازات ديگر حکم اعسار را براي خواهان منتفي مي‌سازد، ازاين‌رو امکان وصول هزينه دادرسي از خوانده اعسار وجود ندارد و دادگاه مکلف به ادامه رسيدگي درخصوص دعواي اعسار است.

 نظريه گروه در پرسش مطرح شده خواهان دعواي اعسار از هزينه دادرسي براي اثبات ادعايش دلايلي اقامه کرده است؛ اما اگر قبل از رسيدگي به دلايل مدعي اعسار، خوانده به منظور تسريع در رسيدگي هزينه دادرسي را پرداخت نمايد، اين اقدام منافاتي با مقررات آيين دادرسي مدني نداشته و قابل پذيرش است. در واقع با وصول هزينه دادرسي موجبات رسيدگي به اصل دعوا فراهم شده؛ اما خوانده به ميل و رضاي خود هزينه را پرداخته و خواهان چنين درخواستي نداشته است. ازاين‌رو مطالبه آن از خواهان وجاهت قانوني ندارد و تبرعي به نظر مي‌رسد. ‌

تشابه و تفاوت بین عقد صلح و عقد هبه

تشابه

1 - هر دو عقد هستند

2 - انواع خیارات در آنها راه ندارد مگر خیار تدلیس

تفاوت

1 صلح از دو طرف لازم است اما هبه تحت شرایط مقرر در ماده 803 قانون مدنی قابل رجوع است

2 - صلح می تواند معوض باشد اما هبه مجانی است لکن شرط عوض می توان کرد

3 - هبه تا زمان قبض اثری ندارد اما صلح محاباتی قبل از قبض نیز عقدی است کامل و الزام آور

4 - قبض عین موهوبه از طرف صغیر ممیز و سفیه صحیح است لکن در عقد صلح فقط صلح محاباتی این ویژگی را دارد

5 - صلح به تعبیر فقها سید العقود است و جای هر عقدی می نشیند ولی هبه قالب خاص خودش را دارد

6 - در عقد هبه شخصیت طرف علت عمده عقد می باشد لکن در عقد صلح فقط در صلح محاباتی این ویزگی را می توان دید.

7-  تفاوت دیگر بین هبه وصلح در این است که برای صحت صلح طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد معامله را داشته باشند ولی در هبه یک استثناء وجود دارد وآن در مورد صغیر و سفیه که می توانند صلح بلا عوض را قبول کنند ونیازی به وجود اهلیت نیست.

مضاربه و ربا

                      بسمه تعالی

 

اصطلاحات حقوقی و مفاهیم و شرحی برانها 

مضاربه به معنای مشارکت درخرید و فروش بطوریکه  سرمایه از جانب یک نفر و  کار  ازجانب نفر دیگر باشد. کلمة « مضاربه» از ریشة « ضرب» گرفته شده و یکی از معانی ضرب دوندگی و حرکت است.
خلاصه انکه در  قرارداد مضاربه  شما سرمایه ای دارید،که  این سرمایه را خودتان نمی توانید یا     نمی خواهید بکار بیاندازید، یک آدم  کارافرین می اید و بیان میکند که ایا
ـ می آئی با هم شریک بشویم.
ـ ولی به چه صورتی 

به اینصورت که  سرمایه از یک نفر، و کار ازطرف دیگر،لذ ا درپایان کارو سال مالی سو د و زیان را به نسبتی با هم تقسیم میکنند به  این معامله « مضاربه» می گویند.

در مضاربه میبایستی نکاتی رعایت شود .
1
ـ سرمایه از یک نفر و کار از نفر دیگر
2
ـ شرکت در سود وزیان . مشخص شدن سهم سود و زیان
3
ـ مشخص بودن مدت.

لذا  اشخاصی  وجود دارند که ربا را جایگزین مضا ربه به دلخواه و ازروی هدف فرار از ربا انجام میدهند

دوستان عزیز سرواران  گرامی

سئوال اول :ایادرمورد حیله های شرعی تفضیل بعید نیست ؟  گاهی ازدیاد قیمت تنها برای تحقق رباست   وعوض کردن شکل معامله –تنها برای گریز ازربا بوده است

 

سئوال دوم : ایادرربا قرضی که به اقساط پرداخت میشود معلوم است  به کدامیک از اقساط بابت اصل و کدامیک بابت بهره است؟

 عملیات ربوی بابت تمامی اقساط یا لا اقل بخشی ازاقساط مازاد به اصل وام محقق خواهد شد نظریه مشورتی قوه قضائیه

7/4188-1382/5/21تعریف ربا درهفته تازمانیکه وجه اضا فی دریافت نشود ربا محقق نمی شود

سئوال سوم :ایا صرف دریافت سند پرداخت  وجه مازاد سند چک سفته یا حواله یا تسلیم مال مازاد ....بدون اخذ مبلغ  با مال موضوع ربا است ؟

نسیه فروختن مشروط براینکه یبع دیگری درمقابل ان انجام گیرد موجب میشود کسی که نیسه فروخته است سود ببرد از این رو ربا میباشد – موافق قران باشد – ان روایت به روایت مخالف با قران مقدم خواهد شد

 

سئوال  چهارم :عناصر مادی جرم ربا را تعریف کنید ؟عنصر مادی جرم ربا   الف – پرداخت ربا 2 –دریافت ربا  3- وساطت یا معاونت ربا

عناصر مادی دریافت و پرداخت ربا دارای اجزای 1 – توافق و تراضی طرفین  2- شرط مازاد  3- قبض  و اقباض مازاد

حرف توافق یا انجام معامله ربوی  - بدون قبض و اقباض ازمصادیق ربا است

نظریه  7/140-1382/1/11 مقررات ماده 595  ق م ا مخصوص مواردی است که اگر معامله جنس مکیل یا موزون یا شرط اضافه همان جنس ویا زائد بر ملبغ پرداختی دریافت شود یا درقرضی بدهکار درپرداخت ملزم به پرداخت گردد

به عبارت دیگر نتیجه حاصله از جرم ملاک است

 قبض و اقباض باعث تحقق جرم ربا میگردد اضافه است که درمعامله ربوی شرط شده است لذا تازمانیکه مازاد اصل توسط  گیرنده  قبض نشود بزه ربا نیز محقق نخواهد شد

ربا به چند گونه است ؟ ربا دوگونه است 1- ربا در در قرض اگر قرضی که شخصی به دیگری میدهد مشروط و شرطی باشد که به نفع قرض دهنده است ربا تلقی میشود 

اگر کسی مقداری وجه نقد  یا طلا یا نقره قرض نماید و  قیمت ان کم شود  چنانچه همان مقدارراکه گرفته

پس بدهد کفایت میکند  

حکم قران  :   اگربدهکار تنگدست باشد مهلت دادن به او واجب است

ربا = زیادت برقرض وقراردادن زیادت بر قرض و هرنوع کالا که بدان ملتزم و پایند  شود

ربا =زیاده    ازضروریات دین است              لذا   بطلان قرض درقرض مزبوراست

انواع اموالی که قرض داده میشود

قرض داد ن مثلی ها : چیز را که افراد شبیه یکدیگر هستند و ازقیمت یکسان برخوردار است مانعی ندارد

اگر قرض دهنده شرط نماید چیز اضافی گیرد حرام است

درقرض ربا مطلقا" حرام است درقرض شرط هرگونه زیادی حرام است چه عین باشد یا منفعت یا صفت یا غیر

بطوریکه  فرد  

1-               درضمن عقد قرض سودی را شرط کند

2-               قرض دهنده شرط کند علاوه بر قرض لباس گیرد

3-               /////////////////////////علاوه به مدت یکماه درخانه بماند

4-               //////////////////////////////اسب و ماشین /////////

5-               گندم متوسط قرض دهد شرط  کند گندم خوب به همان مقداربرگرداند

6-               درضمن عقد قرض سودی را شرط کند

7-               اگر درضمن سود قرضی را شرط کند مانعی ندارد مانند مثال ذیل

    ده دینار به کسی هبه نماید به شرطی که 100دینار به اوقرض دهد

 

خانه اش را به قیمت پایین اجاره دهد به شرط اینکه 100 دینا ربه اوقرض دهد(رهن منزل)

 

اگربخواهند به مدت بدهی مدت دار بیافزایند درمقابل مبلغی ان نیز بیافزایند جایز نیست چون ازربای محرم است

 

واسطه جرم ربوی معاون جرم است که ارتکاب ربا با وساطت خویش تسهیل مکیند وساطت زمانی جرم است که معامله ربوی پس از وساطت وی محقق است و اضا فه مشروط بین طرفین جرم ربا ردو بدل میگردد

جزای نقدی =معادل مال ربا

ربا خوردن مثلما" اکل مال به باطل است

       حرمت ربا در    1- قران   2- اکل مال به باطل

ایت الله مطهری میفرمایند : حرمت ربا ر ا براین اساس بیان کردیم که ماهیت ربا قرض است و قرض ازان جهت قرض است نمی تواند سود داشته باشد

 

درربای معامله ای الزاما" باید مال متعلق به یکی از طرفین معامله باشد و نه نفع طرف مقابل شرط اخذ شود درغیر این صورت مال مورد نظر درشرط اخذ مازاد متعلق به شخص ثالثی باشد یا به نفع شخص ثالثی باشد

که ازنظر منافع یا طرفین معامله بیگانه باشد شرط و اخذ شود کلا " ازعنوان ربا خارج خواهد شد

نکته : اگرکسی وجوه متعلق به غیر را باشرط  دریافت اضافه به دیگری قرض دهد جرم ربا محقق خواهد شد درصورتی که مالک وجوه بعدا " چنین عقدی را تنفیذ نماید جرم ربا نسبت به او نیز به واسطه عدم تقارن عنصر مادی و معنوی محقق نخواهد شد

عد م تقارن عنصر مادی با معنوی جرم ازنظر زمانی

نظر ایت الله خامنه ای درمورد مالیت ارز و خرید و فروش  ارز به نسیه 

خرید و فروش اسکناس به صورت نسیه به مبلغی بیشتر از مبلغ ان چه حکمی دارد ؟

اگر معامله قصد جدی یا غرض عقلایی باشد ازنظر نو و کهنه و نوبودن بایکدیگر فرق نماید یا دارای علامت مخصوص باشد یا نرخ انها باهم تفاوت داشته باشد                اشکال ندارد

اگر معامله صوری و برای  فرار از ربا باشد برای دستیابی به سود باشد شرعا" باطل و حرام است

 

ایت ا... گلپایگانی

اگر قرض عقلایی باشد دربین باشد اشکال ندارد

خرید و فروش چک صحیح نیست اگر کمتر بفروشد اشکال ندارد

مکارم شیرازی

قرض ربوی اختصاص به پول ندارد و درغیر پول هم  کاربرد دارد

درمیان حرام ها موردی به پای ربا نمی رسد  جزو ضروریات دین است

 

امام خمینی رساله مسئله 2854

ربای معاملی سه شرط است

1-    دو جنس هم  وزن نباشد 2- ان جنس مکیل یا موزن باشد و عددی نباشد

2-    3-طرفین معامله ازیک جنس باشد  تبادل یا معامله –یا معاوضه یا کالا به کالا به شرط زیاده گرفتن است

اما درباب ربای قرضی :تبادل شامل 1-پول نقد 2- جنس  3-  قرض دادن به شرط زیاده است

و تنها شرط ان است که فرد شرط کند جنس یا پولی را به کسی قرض میدهد درهنگام بازگرداندن اضافه بگیرد به شرط زیاده گرفتن

3-    تمام فقهای اسلام برحرام بودن ربای قرضی متفق القول هستند

4-    درربای قرضی شرط پرداختن اضافی درربای قرضی باطل و فاسد است

5-    و هیچ شرط پرداخت

وهیچ شرطی برای پرداخت اضافی درربای قرضی باطل است و هیچ مبنای صحیح قانونی ندارد ازنظر حقوقی حقی برای قرض دهنده به شمار نمی اید

                                                         درصورت اضافه باید انرا به مالک اصلی بازگرداند

لذا بطلان قرض درقرض مزبوراست

تعریف ربا و انواع ان : جدا از595  ...بند 1 ماده 1مصوب 17/5/63درتعریف ربا و انواع انرا مقرر داشته است اجرای اصل 49 قانون اساسی

اگربرای فرار از ربا مقداری از اسکناس نقد را با مقداری بیشتری به صورت نسیه ومدت دار بفروشد بی انکه تفاوت اسکناسها را مورد نظر باشد این نوع معامله اشکال داردد درواقع وام توام با رباست که نام بیع برا نها نهاده شده است

اگریکی از دوطرف ثمن و مثمن مشروط به دیگری باشد این بیع حرام است

هرگاه معامله ای مشروط نباشد و هردو راضی باشندمانعی ندارد

نسیه فروختن مشروط به اینکه بیع دیگری درمقابل ان انجام شود کسی که نسیه فروخته سود ببرد وملحق به ربا است

 

ربای قرضی : نکته اقتصادی ان این است که ربا گیرنده بدون کارمفید صرفا" به خاطر گذشت زمان –درمقابل زمان افزایش را از قرض گیرنده میگیرد

 

خسارت ناشى از عدم النفع قابل مطالبه نيست و خسارت تأخير تأديه در موارد قانونى قابل مطالبه مى‏باشد. حمل مقرّره‏ى مزبور بر خسارت عدم‏النفع احتمالى، برخلاف ظاهر ماده است و قابل پذيرش نيست.

 

 

از نظر حقوقى راهكار شوراى نگهبان مبنى بر امكان مطالبه‏ى خسارت تأخير تأديه‏ى وجه نقد در قالب شرط ضمن عقد، با مقرره‏ى مذكور در ماده‏ى 522 قانون آيين دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى قابل جمع است؛ يعنى اگر طرفين، شرطى را در ضمن عقد، به منظور الزام طرف به رعايت دقيق سررسيد بگنجانند، آن شرط نافذ است و شرايط ذكر شده در ماده‏ى 522 مزبور لازم الرعايه نيست و اگر شرط ضمن عقد ـ به ترتيبى كه گفته شد ـ موجود نباشد، خسارت تأخير تأديه را فقط مى‏توان در قالب ماده‏ى ياد شده مطالبه كرد؛ يعنى با فرض تمكّنِ مديون از اداى دين در سررسيد و مطالبه‏ى داين، مى‏توان خسارت تأخير را در فرض كاهش شديد ارزش پول، بر اساس شاخص قيمت سالانه كه توسط بانك مركزى اعلام مى‏شود، مطالبه كرد.

از نظر فقهى، بيشتر فقها راهكار شوراى نگهبان را نپذيرفته‏اند و گويا در نظر آنان، همين كه شرط مبلغ اضافى مى‏شود، خود به خود در قبال اعطاى مهلت قرار مى‏گيرد و نمى‏توان «وجه التزام» را از پرداخت مبلغ در ازاى مهلت تفكيك كرد. به نظر ما اين دو قابل تفكيك است و بستگى به قصد طرفين، به ويژه داين دارد. اگر قصد او اين نباشد كه درآمدى را از طريق شرط به دست آورد، بلكه اين باشد كه از اين طريق، مديون را مقيّد به پرداخت در سررسيد نمايد، اين ضمانتِ اجراست و نمى‏توان آن را ربا دانست.

ولى اگر شرط ضمن عقد نباشد، چنانچه مديون، در سررسيد، تمكن از پرداخت ندارد، اطلاق مقامىِ آيه‏ى شريفه، كه دستور اعطاى مهلت به مديون مُعسِر مى‏دهد(6)، اقتضا مى‏كند كه هيچ گونه خسارتى را نتوان از وى مطالبه كرد، ولى اگر توانايى پرداخت دارد و در اداى دين كوتاهى مى‏كند، در شرايط فعلى، كه نرخ تورم رو به تزايد است، مى‏توان از باب قاعده‏ى لا ضرر و لا ضرار، خسارت ناشى از تأخير تأديه‏ى وجه نقد را مطالبه كرد.

تهاتر، تساقط دو دين با مجموع ديوني که دو شخص در برابر يکديگر بر عهده دارند تا ميزان کمترين آن دو، ميباشد (1) (ماده 294 قانون مدني ايران ).( 1298 قانون مدني فرانسه ) مقايسه دعواي متقابل با تهاتر، از حيث قلمرو و نقش دفاعي اند و حائز اهميت ميباشد .


مقايسه دعواي متقابل يا تهاتر قهري 
الف – از جهت تعريف :
قانون مدني ايران از تهاتر تعريفي نکرده است اما آن را يکي از راه هاي سقوط تعهدات مدني معرفي نموده است ( ماده 295 قانون مدني ايران ). آنچه که در نوشته هاي حقوق به عنوان تعريف تهاتر آمده، به لحاظ بررسي آثار و خصايص تهاتر در متون قانوني ميباشد.
هاتر ، در نظام حقوقي ما ، قهري است. تساقط دو دين، در صورت اجتماع شرايط قانوني ، منوط به اراده مديون و داين و توافق ارادا آندو، نيست . در تحقق تهاتر قهري ، نيازي به اقدام قضايي و تقديم دادخواست نيست. در حاليکه ، در دعواي متقابل، تقديم دادخواست ضرورت دارد زيرا آن، دعواي مستقل محسوب مي گردد و بنابراين، نياز به اقدام قضايي داشته و بدون دخالت دادرس و اصحاب دعوي، تحقق نمي يابد.
ب- از جهت فايده :
فايده تهاتر، ايفاي دين و تعهد مي باشد . زيرا ، با تحقق آن داين ، دينش پرداخته مي شود و ذمه مديون در برابر طلبکار بريء مي گردد.
تهاتر، مانع پرداخت مکرر و متقابل ديون توسط طرفين مي باشد که در نتيجه، مانع جا بجا شدن اموال مي گردد.
روشن است که جابجايي اموال متضمن خطراتي از قبيل سرقت و مفقود شدن مي باشد . تهاتر، در اين مورد، خطرات ناشي از جابجايي اموال را منتفي مي کند

صلح، مصالح، متصالح، مورد صلح، حق انتفاع، منافع مادام‌الحیات

   

                                                    باسمه تعالی

صلح

 

  صلح، مصالح، متصالح، مورد صلح، حق انتفاع، منافع مادام‌الحیات

 

صلح: در لغت به معنای تراضی میان متنازعین و سازش و توافق آمده است.

صلح در اصطلاح حقوقی: عبارت از تراضی و تسالم بر امری است خواه تملیک عین باشد یا منفعت و یا اسقاط دین و یا حق و یا غیر آن.3

قانون مدنی کشورمان در مقام تعریف عقد صلح برنیامده و آن را تعریف نکرده است و فقط به کاربرد عقد صلح اشاره دارد که برای رفع تنازع موجود یا جلوگیری از تنازع احتمالی به کار می‌رود.

فصل هفدهم قانون مدنی از مواد 752 الی 770 به عقد صلح و شرایط و شقوق آن اختصاص یافته است.

ماده 752 این قانون بیان می‌دارد «صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود».

به هر حال صلح عبارت از تراضی و سازش بر امری خواه تملیک عین یا منفعتی بوده و یا اسقاط دین و یا حقی باشد ا

همچنانکه ماده 758 قانون مدنی می‌گوید: «صلح در مقام معاملات هرچند نتیجه معامله را که به جای آن واقع شده است می‌دهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود».

به نظر صلح نیز همانند سایر عقود، عقدی است مستقل و تابع سایر عقود نمی‌باشد

همچنین در قانون ثبت نیز قانونگذار صلح‌نامه را به طور مستقل در بند 2 ماده 47 آورده است و بیان می‌دارد «در نقاطی که اداره ثبت اسناد و املاک و دفاتر اسناد رسمی موجود بوده و وزارت عدلیه مقتضی بداند ثبت اسناد ذیل اجباری است».

1 ـ کلیه عقود و معاملات...

2 ـ صلح‌نامه و هبه‌نامه و شرکت‌نامه.

آحاد جامعه با توجه به اصل آزادی اراده چنانچه منع قانونی و شرعی نداشته باشند می‌توانند در برخی از عقود و وقایع حقوقی خود از عقد صلح بهره جسته و از آثار آن استفاده کنند.

ارکان عقد صلح:

1 ـ مصالح 2 ـ متصالح 3 ـ مورد صلح 4 ـ مال‌الصلح

عقد صلح هرچند در قانون مدنی دارای عنوان خاصی است و می‌تواند به جای بعضی از عقود قرار گیرد ولی جزء عقود بی‌نام تلقی شده است.

عقد معین: عقدی است که در قانون، عنوان خاص داشته باشد و قانون احکام خاصه آن را بیان کرده باشد. هر عقد که احکام خاصه نداشته باشد عقد بی‌نام است مانند عقد صلح.5

ولی برای تحقق و صحت عقد صلح مثل سایر عقود باید شرایط و مقررات اساسی برای صحت معامله که در ماده 190 قانون مدنی و علاوه بر آن شرایط اختصاصی بیان شده در مبحث عقد صلح را نیز طرفین باید دارا باشند همچنان که در ماده 753 قانون مدنی آمده «برای صحت صلح طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند».

طرفین در عقد صلح: ایجاب کننده را مصالح و قبول کننده را متصالح گویند و صلح چون عقد است و یکی از تعهدات می‌باشد و برای صحت آن طرفین صلح طبق بند 2 ماده 190 قانون مدنی و ماده فوق باید دارای اهلیت باشند.

متصالحین (طرفین صلح) می‌توانند اصیل، نماینده، وکیل یا قیم یا ولی باشند و علاوه بر اینکه عاقل و بالغ و رشید باشند باید جایزالتصرف در مورد صلح نیز باشند. ولی در صلح بلاعوض همچنان که در ماده 757 قانون مدنی بیان شده («صلح بلاعوض جایز است») متصالح در صلح بلاعوض می‌تواند صغیر ممیز و غیررشید (سفیه) هم باشد همچنان که مواد 1212 و 1214 قانون مدنی بدان اشاره دارد.

1 ـ هر صلح محاباتی یا هبه و به طور کلی هر نقل و انتقال بلاعوض اعم از اینکه راجع به منقول یا غیرمنقول باشد.

3 ـ هر معامله‌ای که مالی از اموال منقول یا غیرمنقول تاجر را مقید نماید و به ضرر طلبکاران تمام شود.

ب: بازداشت مال یکی دیگر از موارد تحدید مالکیت است. که صور مختلفی دارد که بازداشت مال می‌تواند توسط رأی دادگاه یا اجرای ثبت و... باشد.

ج: تعلق موضوع مورد صلح به دیگری: اگر موضوع صلح به دیگری تعلق داشته باشد، صلح تابع قواعد حاکم بر معامله به مال غیر است. همچنین، هرگاه مورد صلح در رهن دیگری باشد، معامله در حکم فضولی است.8

آنچه در مورد اهلیت معامله و تصرف یا جایزالتصرف موضوع ماده 753 قانون مدنی بیان شد برای طرفین صلح یعنی مصالح و متصالح می‌باشد و متصالح نیز در صلح معوض آنچه بابت مورد صلح به مصالح واگذار می‌کند باید همان شرایط را که مصالح را به مورد صلح داشته باشد متصالح نیز باید به معوض داشته باشد.

مورد صلح

عقد صلح می‌تواند در مقام معاملات و به جای بعضی از عقود قرار گیرد بدون اینکه شرایط و احکام خاصه آن معامله را داشته باشد و می‌تواند معوض یا بلاعوض منعقد گردد.

در این خصوص طبق ماده 758 قانون مدنی «صلح در مقام معاملات هرچند نتیجه معامله را که به جای آن واقع شده است می‌دهد لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد، بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینکه شرایط و احکام خاصه بیع در آن مجری شود».

مورد صلح باید شرایط مندرج در مواد 214 الی 216 و ماده 348 و 361 و شق 3 ماده 190 قانون مدنی را داشته باشد یعنی باید مال قابل تسلیم و دارای مالیت و منفعت عقلایی بوده و مبهم نباشد. و علاوه بر آن مورد صلح باید بازداشت و در رهن نبوده و معین و موجود باشد.

 

سؤالی که در مورد صلح با توجه به ماده 752 قانون مدنی این مطرح می‌باشد.. این است که آیا باید موضوع صلح معلوم باشد یا علم اجمالی به آن کفایت می‌کند؟!

موردی هم که صلح در مقام معامله دیگری به کار می‌رود، اختیار عنوان «صلح» خود نشانه آن است که داد و ستد بر مبنای مسامحه انجام می‌شود و سختگیری‌های سایر معاملات را در آن نباید کرد. مردم در کنار داد و ستدهای متعارف و سودجویی‌های روزانه، نیاز عاطفی و مادی دارند که گاه به تسامح و اصلاح بنشینند و اختلاف‌ها را دوستانه حل کنند. صلح وسیله رفع این نیاز است و نباید آن را با بیع و اجاره و مانند اینها اشتباه کرد.9

سند صلح شایع دیگر در دفاتر اسناد رسمی اسناد صلحی است که معمولاً مردان برای اینکه همسر آنان بعد از فوتشان با توجه به قوانین و مقررات و میزان ارث زنان در اهل تشیع که مورد بررسی خواهد گرفت نسبت به تنظیم این نوع اسناد اقدام می‌نمایند. به هر حال اسناد صلحی که در مقام بیع و یا اسنادی از این قبیل در دفاتر اسناد رسمی تنظیم می‌شوند علم اجمالی یا معلوم نبودن مورد صلح در آنها برخلاف نظرات فقها و حقوقدانان در آن راه ندارد. بلکه مورد صلح باید معلوم و موجود و معین بوده و مبهم نباشد. مورد صلح باید معین باشد

 

 

 

صلح به طریق عمری و شرط ضمن آن

به بیان صحیح صلح به شرط عمری، در قانون مدنی در خصوص صلح عمری یا صلح به شرط عمری بحثی به میان نیامده فقط در ماده 122 قانون مالیات‌های مستقیم و قانون اصلاح مصوب 27/11/80 به آن اشاره شده، که آمده است «در مورد صلح مالی که منافع آن مادام‌العمر یا برای مدت معین به مصالح یا شخص ثالث اختصاص داده می‌شود بهای مال به مأخذ جمع ارزش عین و منفعت در تاریخ تعلق منافع، مأخذ مالیات متصالح در تاریخ مزبور خواهد بود».

هرچند ماده فوق بی‌شباهت به ماده 41 قانون مدنی نمی‌باشد که بیان می‌دارد «عمری حق انتفاعی است که به موجب عقدی از طرف مالک برای شخص به مدت عمر خود یا عمر منتفع یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد».

ب: آیا حفظ منافع مادام‌العمر بر مصالح که مدت عمر معلوم و معین نیست و مجهول است مشمول بند 2 ماده 233 قانون مدنی بوده و موجب بطلان عقد می‌گردد؟!

باید گفت در صلح محاباتی ارزش عوض (مال‌الصلح) در قبال مورد صلح قابل ملاحظه نبوده و قصد طرفین احسان می‌باشد. و شرط مجهول موضوع بند فوق شرطی است که تأثیر آن به عوضین تسری پیدا می‌کند که موجب بطلان عقد می‌گردد، هرچند که طول عمر افراد کاملاً معلوم نیست اما در این نوع از عقود برای طرفین جهل به عوضین را به همراه ندارد که موجب بطلان عقد باشد و افراد با اتکا به اصل آزادی اراده که از اصول پذیرفته شده، جهانی است اقدام به انعقاد چنین عقدی می‌نمایند. و به نظر جهل به آن موجب بطلان عقد نیست او نیز در صلح محاباتی، طرفین ارزش عوضین را به طور بارز و قابل ملاحظه به قصد احسان به هم می‌زنند که این صلح از عقود احسان (یا عقد ارفاق) است و صلح مسامحه نیز گفته می‌شود لازم نیست موضوع صلح معین و معلوم باشد، لذا جهل به مدت عمر را مبطل عقد نمی‌دانند.11

مطلب دیگری که مورد بررسی و ایراد برخی از حقوقدانان است، ضمن اینکه مدت عمر مجهول است و شرط مجهول می‌باشد،

 این که منافع مورد صلح مادام العمر مصالح در ضمن عقد شرط شود که از آن وی باشد در حقیقت، قصد طرفین این است که عقد صلح تحقق پیدا کرده ولی منافع مورد مصالحه تا حیات مصالح در اختیار وی می‌باشد پس از حیات مصالح منافع به تبع عین جزء مورد مصالحه می‌باشد. و به ورثه وی منتقل نمی‌شود حتی اگر قید مباشرت برای استفاده از منافع مورد صلح در ضمن عقد نشده باشد. مصالح می‌تواند منافع را به دیگری تا زمان حیات خود به دیگری واگذار نماید. ولی بعد از مرگ وی چون حقی از منافع بر وی نبوده به تبع آن واگذار شوند نیز حقی بر منافع نخواهد داشت و منافع به تبع عین در مالکیت متصالح مستقر می‌شود.

 

وظایف و تکالیف مالک و منتفع در قبال مورد انتفاع

طبق ماده 49 قانون مدنی «مخارج لازم برای نگاهداری مالی که موضوع انتفاع است بر عهده منتفع نیست مگر اینکه خلاف آن شرط شده باشد»

با عنایت به ماده فوق هزینه‌های لازم جهت حفظ و بقای مال به عهده مالک خواهد بود مگر اینکه هزینه بقای مال به عهده منتفع شرط گردد. ولی در هر حال هزینه‌های مصرفی مثلاً هزینه شارژ و مصرف برق و تلفن و یا نظافت و امثال آن به عهده منتفع است و طبق ماده 48 قانون مدنی «منتفع باید از مالی که موضوع حق انتفاع است، سوءاستفاده نکرده و در حفاظت آن تعدی یا تفریط ننماید».

قانون مدنی مسؤولیت منتفع را همانند مسؤولیت امین قرار داده است و مال در دست منتفع امانت خواهد بود و در صورت تعدی و تفریط مسؤول جبران خسارات وارده خواهد بود، در غیر این صورت منتفع مسؤولیتی نخواهد داشت.

 

انتقال حق انتفاع توسط منتفع به دیگری

سؤالی که مطرح است، اینکه آیا منتفع حق دارد حقوق خود (حق انتفاع) را به ثالثی منتقل نماید، از آنجائی که حق

ماده 761 قانون مدني اشعار مي‌دارد:«صلحي كه در مورد تنازع يا مبني بر تسامح باشد، قاطع بين طرفين است و هيچ يك نمي‌تواند آن را فسخ كند؛ اگرچه به ادعاي غبن باشد؛ مگر در صورت تخلف شرط يا اشتراط خيار».مصداق ديگري كه براي ايضاح مطلب در صلح مبتني بر تسامح مي‌توان آورد «صلح تخارج» است.هرگاه يكي از ورثه با ساير وراث صلح كند؛ به اين صورت كه مقدار مال معيني از باقي ورثه بگيرد و حقوق ارثي خود را به آنان واگذار نمايد، اين صلح صحيح است و مباينتي با مقررات ارث ندارد؛ زيرا وارث مي‌تواند همه سهم‌الا‌رث خود را _حتي بلا‌عوض_ به ديگران ببخشد.

 

 

اصل برائت و قبح عقاب بلا بیان

اصل برائت و قبح عقاب بلا بیان
در شبهات-  ۱- اگر  مكلف ابتدا"  شك به موضوعی داشته باشد عملي بر او واجب بشود يا نشود، اصل بر برائت فرد است؛ لذا دین و ذمه او  از حق  دراین  تكليف مبری  مي‌باشد.

۲-و ازطرف  دیگر ترديد در حرمت باشد، اصل بر برائت است. به شبهات بند اول شبهات حكميه وجوبيه و به بند دوم شبهات حكميه تحريميه اطلا ق میشود . در هر يك از اين اقسام، مبدا و منبع ترديد مي‌تواند نبود  نص،- ابهام و اجمال  ويا تعارض در  نصوص باشد.
اصل برائت از اصول نسبی اتفاقي در اصول فقه  است.  و با اصل اباحه هر دو از اصول استنتاج شده از قاعده قبح عقاب بلابيان است

۳ - جهل به حكم
امکان دارد درفعلی   حكم شرعي وضع شده باشد، ولي اشخاص  مراد هما ن افراد باشد یا نباشد نسبت به آن جهل داشته باشند. بر اساس اصل و قاعده در قبح عقاب بلابيان حكم مزبور منجز یا بی قید وشرط نمیشود 

لذ ا در ایجاد  احكام قادر نیست که  منوط به علم مكلفين بگردد؛ چونکه  اگر ایجاد حكم نگهداشته  بر علم مكلفين باشد، تا زمانیکه كه انها دانا  به احكام نباشند، نظر و رای و حکمی  ایجاد نخواهد شد؛ درصورتیکه  كه  آگاهي و دانایی به احكام پس از ایجاد ان حاصل  مي‌گردد و قابل اثر بر آن مي‌باشد.

 

خدایا خداوندا ـمرا انگونه و ان حدی  تعلیم و راهنمایی کن که ازصراط تو منحرف نشوم